دلم میخواد موفق شم. زمان کمه و من هنوز به اون لول نرسیدم که درست و حسابی تلاش کنم و از همهی زمان باقی موندهام استفاده کنم. هنوز خوب نشدم چه برسه به اینکه عالی بشم. انگار هرچی میخوام به یه چیزی چنگ بزنم که امیدم رو از دست ندم، چیزی پیدا نمیکنم. انگار هیچ چیزی برای چنگ زدن وجود نداره. تنها چیزی که باعث میشه ادامه بدم اینکه که بعدها حسرت نخورم. بعدها نگم میتونستی حتی سینهخیز بری ولی نرفتی. میتونستی کارهای کوچیک بکنی ولی نکردی. فعلا فقط دارم برای اینها ادامه میدم. برای اینکه پشیمونی مثل همیشه یقهام رو نگیره و عذابش تا ابد همراهم نباشه.
از دست آدمها دلخورم ولی نه وقتش رو دارم بیانش کنم، نه حوصلهاش رو. کوتاهترین راه یعنی قطع ارتباط رو انتخاب میکنم.
اگه من همین کار رو باهات میکردم، تو خیلی باهام بد تا میکردی. ولی چون تو داری انجامش میدی، ایرادی نداره. جالب.
قطع ارتباط رو متوجه بشید دیگه. قطع ارتباط که کردیم حتی لازم نیست تولدم رو تبریک بگی. بسلامت عزیزم.
چند روز دیگه عید میشه. نمیخواد ظاهرت رو تغییر بدی. رو شخصیتت کار کن بلکه نو نوار بشی.
تصمیم گرفتم دربارهاش با احدی حرف نزنم. گریه و آه و ناله و زاری جواب نمیده. سکوت کمککنندهترِ.
سکوت خیلی خوبه. آدمها ضعف و قوتت رو پیدا نمیکنن. نمیدونن چی توی سرت میگذره. نمیدونن چه فکری راجع بهشون میکنی. نمیدونن. هیچی دربارهات نمیدونن و این ندونستن یعنی قدرتِ تو.
Forwarded from عین الدوله
این پست رو فقط اونایی که ۱۴۰۳ سال خوبی نداشتن فوروارد کنن.