یه بخشی از من تمام تلاشش رو میکنه که همه چیز رو درست کنه و برای آدمها وقت بذاره و به حرفاشون گوش بده و سعی کنه این قلبی که با کارای اونا هزارتا تیکه شده رو جمع کنه و دوباره سرِپاش کنه ولی یه بخش دیگه از من توانایی این رو داره دوست داشتنیترین و مهمترین آدمهای زندگیم رو ول کنه و بره. چون دیگه تلاشش رو کرده یا شایدم چون خسته شده از یه نفره تلاش کردن. فقط میخواد ول کنه بره و هیچ چیز هم براش مهم نیست.
آدمها رو خسته نکنید یهو دیدی همونی که یه روز کلی قول و قرار باهات گذاشته بود، ولت میکنه میره.
جدی شما چجوری وقتی کسی رو ناراحت میکنید، راحت سر رو بالش میذارید؟ من انقدر عذاب وجدان میگیرم که ده بار خودمو سرزنش میکنم و دو برابر ناراحت میشم.
تا حالا شده احساس کنید وقت و زندگیتون و بهترین لحظاتی که میتونستید یه کار مفید در حق خودتون کنید رو صرف آدمای پوچ کرده باشید؟