Forwarded from امید در لب مرز
شروع تغییر از اونجاست که دیگه خودتو مستحق رنج کشیدن ندونی.
Forwarded from امید در لب مرز
داستان تو هنوز تمام نشده است، تو خواهی خندید آنجا که گریسته بودی.
راستش من برای آدمهایی که رفتن گریه نمیکنم. من برای اینکه به اینجور آدمها بها دادم گریه میکنم.
واقعا احساس میکنم تو این دنیا خیلی تنهام. هر بار که من با کسی صمیمی شدم و رمز و راز دلمو بهش گفتم بعدش یه کاری کرده که از چشمم بیفته.
۴۰۳ خیلی بیخود و مزخرف بود. انگار که اصلا همچین سالی رو زندگی نکردم. از بس که نفهمیدم چیکار کردم.