اولش سخته. اولش پشت سر هم شکست میخوری. کم میاری. جا میزنی. گریه میکنی. خودتو سرزنش میکنی که شاید به اندازهی کافی خوب نبودی. ولی همینجوری ادامه بده. با همین حالِ بدت ادامه بده. شاید شد. شاید همونی شد که میخواستی. ولی اگه ادامه ندی بعداً هم پشیمونی که چرا دووم نیوردی. تا همیشه ذهنت درگیر اون کاری میشه که میتونستی انجام بدی ولی انجام ندادی.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
من هیچوقت نداشتمت که از دستت بدم اما چیزی که اشکم رو درمیاره همون زندگیه که توی افکار خودم برات ساختم. من برای باور سیلزدهام اشک میریزم.
واقعیت اینه هر چقدر هم به کسی احترام بذاری، آخرش اون اندازهی فهمش باهات رفتار میکنه.
بعضی وقتا سکوت به این معنی نیست که شما زرنگی و منم ساده و زود باور. اون سکوتی که کردم فقط بخاطر شخصیت خودمه.
بعضی چیزا توضیح دادنش اشتباهه. من نمیتونم ریزترین و جزئیترین چیزارو برات توضیح بدم. یسری جیزارو بچههای دو سالِ هم بلدن. بعد من بیان به توئه گوریل انگوری یاد بدم؟ خودت خجالت نمیکشی؟
بعضی وقتا ادامه دادن اشتباهه. ادامه دادن به ضرر خودته. حالا ادامه دادن یه آدم، یه دوست.