Forwarded from هِر گرین وُرلد
دیگه حرفاتو به کسی جز خودت نتونی بگی هم اتفاق افتاد برام. مرحلهی عجیبیه.
راستش اعصاب و روانم دیگه یاری نمیکنه قهر کنم یا ببخشم یا بحث کنم. فقط دارم حذف میکنم.
هرچقدر بزرگتر میشم بیشتر میفهمم که نجاتدهندهی واقعی فقط خودمم. بقیه گذری یه دستی بهت میرسونن. موندگار نیستن که نجاتت بدن.
از آدمای موذی واقعا بدم میاد. کافیه بفهمم موذی بازی در میاری تا برای همیشه قطع رابطه کنیم.
ناراحتم از اینکه هزارتا آدم مزخرف به چشمت میان اما من نه. منی که میدونی حسم بهت واقعیه. شایدم نمیدونی. نمیدونم شایدم چون مزخرف نیستم به چشمت نمیام.
تو ارزش اینو داری با کسی باشی که برای تو احترام قائل باشه و واقعا دوستت داشته باشه و علاقهاش بهت واقعی باشه.
دوران مودی بودن تو روابط عاطفی خیلی وقته تموم شده. آدما میرن دنبال کسایی که بهشون عشق و علاقه و احترام میدن.
اسم خیلی از روابط ما عشق نیست. چون هنوز عشق رو تجربه نکردیم فکر میکنیم دیگه این رابطه عشق واقعیه. نه عزیزم. عشق زمان میخواد. توجه میخواد. احترام میخواد. خیلی فاکتورهارو میخواد که یسری آدما ندارنش. اینکه از یکی خوشت میاد رو اسمش رو عشق نذار که.
بچهها احساس میکنم ارزشش رو دارم. ارزشش رو دارم که چیزهای خوب توی زندگیم باشن و خوشحال و شاد باشم. آدم خوبیام و لیاقت همهی حسهای خوب رو دارم و چرا تلاش نکنم بابتش؟ چرا آدمای مزخرف رو حذف نکنم؟ چرا که نه؟
سلام کردن خیلی مهمه. نمیشه همینجوری بدونِ هیچی که بیای حرفتو بزنی. شعورت کجا رفته پس؟
میخوام چندتا کار خفن و جدید انجام بدم. کمتر از یه ماه به عید مونده و من کل سال رو گند زدم ولی چون اسفند ماه منه پس دلم میخواد این ماه رو بترکونم.