فهمیدم باید انرژی و وقتی که برای دیگران میذارم برای خودم بذارم. حداقل اگه هدرشون هم بدم، غصهاش رو نمیخورم که برای آدمای بیلیاقت خرجشون کردم.
اصلا در شرایطی نیستم آدمها ازم توضیح بخوان. هر کار دلم بخواد میکنم و به تو هم هیچ ربطی نداره.
امروز زود از زیر پتو پریدم بیرون چون هرچی بیشتر کشش میدادم عین چسب دوقلو میچسبیدیم بهم و خواب مارو بغل میکرد.
کاش یکی واقعا خوشحالم میکرد. یکی میدونست چی منو خوشحالم میکرد و اون کار رو برام انجام میداد تا خوشحال شم و خوشحالیم رو ببینه وبی متاسفانه توی کل زندگیم برای هیچکس انقدر مهم نبودم.
او، حتی بدون اینکه تلاش کند، وجودم را از چیزی لبریز کرده بود که قبلاً نمیدانستم میخواهمش یا اینکه به آن نیاز دارم.
بچهها من کتاب قورباغهات را قورت بده رو خوندم. هیچی نیست. میگه سرت تو کار خودت باشه و جون بکن و کارت رو انجام بده. مهم نیست تو چه وضعیت گوهی هستی. کاری که باید انجام بدی رو انجام بده احمق.
بهمن لجنترین ماهی بود که میتونستم داشته باشم. پر از غم. پر از حرفایی به هیچکس نگفتم. پر از اتفاقایی که هزارتا تیکهام کردن. وضعیت روحیم تو این یه ماه نابود شد رسما.