کاش همون بچهی کلاس اولی بودم که اصلا نمیدونستم زندگی چه کوفتیه. الان دارم بار تمام غصههای دنیارو به دوش میکشم و فهمیدم زندگی چه کوفتیه.
بعد آخه برمیگرده میگه تو مودیایی. چیکار کنم با این وضع زندگیم آخه؟ میخوای مودمم عوض نشه؟ مثلا تو بدبختی هم نیشم تا حلزونی گوشم باز باشه؟ چطوره؟
واقعا دلم میخواد به خودم ثابت کنم که ضعیف و شکننده نیستم ولی هر جا رو نگاه میکنم یه تیکه از من هست. شکستم.
دارم رو خودم کار میکنم حساس نباشم و به چیزهای کوجیک پیله نکنم و خودم رو بابتشون فرسوده نکنم.