دیروز خیلی خوشگل بودم. آدمای خوشگلم که همه باکلاسن. انقدر خوشگل بودم که دوستم میگفت تو امروز خیلی باکلاسی.
آدمیزاد برمیگرده میبینه چقدر هیچ کاری نکرده. چقدر پشیمونه. چقدر اشتباه کرده. چقدر درس نگرفته. چقدر گند زده. از همونجا دلش میخواد تغییر کنه.
آستانهی تحمل بعضی آدما واقعا پایینه. شعور داشته باشید و هر رفتاری رو جلوشون انجام ندید احمقا.
فهمیدم هر چقدر هم برای بقیه آدمِ خوبی باشم ولی وقتی برای خودم نباشم، فایدهای نداره.
بابتش میخوام خودم رو بکوبم به در و دیوار ولی باید پاشم درستش کنم چون با کوبیدنم به اینور و اونور چیزی درست نمیشه.
از آدمای سمی فاصله بگیر. از آدمای دروغگو، حسود، نمک نشناس، دورو و پر حاشیه فاصله بگیر.
بنظرم آدم از یه جا به بعد میفهمه واقعا فقط خودش مهمه و میفهمه چقدر وقت هدر داده برای انسانهایی که ممکنه حتی نفهمن چقدر از وقت و کار و زندگیت زدی که کنارشون باشی و بهشون کمک کنی.
واقعا دلم بعضی وقتا بغل میخواد. از این بغل محکما که حس عشق ودوست داشتن میده. از اونا که قشنگ مطمئنی این بغل یعنی تکیه گاه تا آخر عمرت.
من هنوز اون آدم درستهی زندگیم رو پیدا نکردم. اگه تا آخر عمر تک و تنها بمونم چی؟ اگه عاشق نشم و کسی عاشقم نشه چی؟
توی تک تک لحظههایی که دارم خوش میگذرونم و از ته دل میخندم، یهو وسطش از هم میپاچم. انگار اون خوشی کوفتم میشه. یهو تو ذهنم میگم تو لیاقتش رو نداری چون چیزی که میخوای نیستی و تا وقتی چیزی که میخوام نباشم، همه چیز کوفتم میشه.