نه تنها دیشب بیدار نموندم بلکه امروز هم دیر بیدار شدم و الان یه انسان خاک بر سر هستم که کلی کار داره.
شاید باورش سخت باشه ولی من بابت اتفاقهای بدی که ممکنه در آینده بیفته هم از الان گریه میکنم.
یعنی عاشق کسایی هستم که از نقطه و ویرگول به درستی استفاده میکنن و املای کلمات رو درست مینویسن. زنده باد ادبیات.
من از دلتنگی تیکه تیکه شم هم پیام نمیدم. تازه اگه یه روزی اونم پیام بده به روی خودم نمیارم دلم تنگ شده.
انقدر ارتباط برقرار کردنم توی چت ضعیفه که نمیدونم چجوری ثابت کنم اخلاقم توی واقعیت خوبه.
بعضی چیزها شاید به نظر شما خیلی بیاهمیت باشه ولی یسری از آدمها رو ناراحت میکنه. اونا چیزی نمیگن ولی تا ابد اون ناراحتی توی دلشون میمونه.
نمیدونم چرا همینکه تصمیم میگیرم یه نفر رو فراموش کنم تا مدتها خوابش رو میبینم و ول کنم نیست که نیست.
از آدمهای آدامس خوشم نمیاد. چیه هی پیله میکنی هی پیام میدی. میبینی جوابت رو نمیدم ول کن دیگه آدمیزاد.
حالا اگه من آدم آدامس کسی باشم چی؟ دلم میخواد اون روزی که این اتفاق بیفته با ماشین بیفتم توی دره.
دلم نمیخواست این موضوع برام تجربه بشه. نیازی نداشتم تجربه بشه. اشتباه کردم و از دست خودم عصبانیم.