برای اولین بار میخوام جاه طلب باشم و خیلی بیشتر از سعی و توانم تلاش کنم تا بهش برسم.
آدم واقعا برمیگرده زندگیش رو نگاه میکنه میبینه هیچوقت نفهمید که کی واقعا دوستش داشته. شاید هیچکس.
Forwarded from بلاچائو
نمیدونم همه چیز رو باید همون طوری که هست بگم یا نه، قبل گفتن و نوشتن هر چیزی فکر کنم. میدونم اگر فکر کنم ممکنه کلا پشیمون بشم از انجام دادنش، میدونم اگر چیزی رو همونطوری که هست ثبت کنم هم بعدش یکجوری میشم که ایوای آخه چه نیازی بود به گفتن این اصلا؟ نمیدونم میخوام به کسی بگم یا نه، همه چیز رو برای خودم نگه دارم. نمیدونم دقیقا میخوام چی رو بنویسم و از چی بگم، چی رو پیگیری کنم و چی رو رها کنم و از خیرش بگذرم. احتمالا اگر چند ثانیهی دیگه برای نوشتن این پیام وقت بذارم از این یکی هم پشیمون بشم. نمیدونم و این تنها راجب نوشتن نیست، راجب زندگیه؛ راجب اینکه گاهی احساس میکنم شاید هم این فقط منم که همه چیز رو اینقدر سخت میگیرم و معنا میدم.
شاید باورتون نشه ولی برای رفیق صمیمیم یه ویدیو مسیجایی میفرستم که دماغم توش یک کیلو میفته.
نه تنها جلو جلو ذوق کنی کنسل میشه بلکه اگه اتفاق بیفته و همون لحظه هم ذوق کنی، بازم کنسل میشه.