بیوقفه تلاش میکرد و چیزی براش مهم نبود و راحت میگذشت از خیلی چیزهایی که امروز نمیتونه ازشون بگذره.
این روزا درست و غلط رو هم نمیتونم تشخیص بدم. کاش یکی بود راه درست رو بهم نشون میداد یا حداقل برام تصمیم میگرفت.
خیلی بده آدم توی زندگیش آنتراک نداره. همیشه در حال دوییدنیم حتی وقتی جون نداریم راه بریم.
نوشته بود؛ تاحالا از قطع رابطه با هیچکس پشیمون نشدم. منم همینطور عزیزم. منم همینطور.
از بعد از ظهر خوابیدن متنفرم. جلوی کارهات رو میگیره. تو رو از همهی پلنات عقب میندازه. خسته ات میکنه. تا شب حس عذاب وجدان رو به دوش میکشی. گاهی هم باعث میشه انقدر عقب بمونی و خاک بر سر بشی که تا نصفه شب بیدار بمونی و گریه کنی که چرا بعد از ظهر خوابیدی. ولی هیچ وقت نتونستم جلوش رو بگیرم و مانع از خوابیدن بعد از ظهرا بشم.
من هر وقت برای نجات یه رابطه تلاش کردم، طرف مقابلم فکر کرد پخ خاصیه و من نمیتونم بدون اون زندگی کنم و دارم خواهش میکنم که توی زندگیم بمونه. من فقط فکر کردم ارزشش رو داری نه چیز دیگهای.