دنبال یه آدمم بتونم باهاش یه چهارتا حماقت و خریت کنم. زندگیم خیلی سوت و کور شده دیگه.
باورتون نمیشه این مدت هزارتا فال گرفتم و توی همش بهم میگه "به مراد دلت میرسی، به وصال معشوق میرسی، ناامیدی ولی میرسی، خشمگینی ولی میرسی، تو افسردگی دست و پا میزنی ولی بلاخره بهش میرسی". کو حافظ؟ کو این رسیدن؟ حداقل معشوقمو بده، بذار ببینم حرفات واقعیه.
اگه ازتون خوشم بیاد، کلی پیشرفت میکنید. تضمینی. فقط کافیه ازتون خوشم بیاد. زندگیتون از این رو به اون رو میشه دوستان.
نمیدونم ولی خودم همیشه حس میکنم یه غمی تو وجودمه که دلیلشم یه چیز مشخص نیست. کلی چیزای کوچیک و بزرگ باعث شدن که این غم توی وجودم بمونه. یچیزایی که هیچوقت حل نشدن و منم هیچ تلاشی برای حل شدنشون نکردم. غمش یجوریه که یهو وسط کارای معمولی روزمرهام خرمو میگیره. نه میتونم برای کسی توضیحش بدم، نه میتونم بابتش گریه کنم که یکم سبک شم. انگار همیشه ناراحتم. انگار همیشه یچیزی توی وجودم حل نشده باقی مونده.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
خسته که بشی از خیلیچیزها دست میشوری، حتی از چیزهایی که همیشه براشون ولع داشتی. این میل به بیمیلی واقعا اتفاق عجیبیه.
نه تنها سلامت روان ندارم بلکه پول و انگیزهی ادامه دادنم ندارم. تنها چیزی که دارم امتحان و بدبختیه.