Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
میگفت: "آسونتر میشه. هرروز یکم آسونتر میشه. ولی باید هرروز انجامش بدی. قسمت سختش همینه. ولی آسونتر میشه."
انقدر توی روابطم با آدمها عالی بودم که بدونم هر کسی که میره، یه روزی پشیمون برمیگرده.
میرم جلو آینه میبینم خیلی خوشگل و ناز و بامزهام پس میتونم با همینا به این سگ زندگی ادامه بدم.
👍1
خیلی واضح بخوام بگم این روزا واقعا نمیدونم دارم چه غلطی میکنم. نمیدونم اصلا هدفی دارم یا نه؟ نمیدونم کدوم یکی از آدمای دورم قابل اعتمادن، نمیدونم واسه چی از خواب بیدار میشم، نمیدونم واسه چی به خودم نمیرسم، نمیدونم چرا بیش از حد فکر میکنم، نمیدونم چرا هیچی بهم حال نمیده، نمیدونم چرا درس نمیخونم، نمیدونم چرا خودمو با خودِ چندسال پیشم مقایسه میکنم، نمیدونم چرا جوکای دوستام دیگه خندهدار نیستن، نمیدونم چجوری حرف بزنم، با کی حرف بزنم، به کی بگم چمه، با کی برم بیرون، کیو پس بزنم، کیو نگه دارم. انگار مغزم پر شده از "نمیدونم". حتی نمیدونم این نمیدونمهارو چجوری به بقیه بفهمونم.
بعضی موقع رو یسری آهنگا یه جوری حساسم که وقتی واسه یه آدمی میفرستم، پیش خودم میگم این آهنگ فقط مخصوصِ اون آدمه و نباید برای یه نفر دیگه بفرستمش.