There is no competition, respectfully, you could never be me and I would never want to be you.
من به خودم حق میدم بعضی روزا از خودم و زمین و زمان متنفر باشم ولی به خودم حق نمیدم که این حس بیشتر از یه روز کِش بیاد.
یسری آدما مقاومن. هی دارن مقاومت میکنن. مقاومت میکنن که گریه نکنن، غصه نخورن، ناراحتی نکنن، عصبی نشن، رها نکنن و... من از همین آدمای مقاومم. انقدر مقاوم بودم و به روی خودم نیوردم که الان کوچیکترین چیزا باعث میشه ناراحتی کنم. انگار از یه جا به بعد باطری مقاومتت تموم میشه و تو میمونی و مشکلاتی که باعث میشن ناراحتیت بروز پیدا کنه.
Forwarded from ساراباند
متأسفانه باید بیرحمی آدمها رو باور کرد. باید پذیرفت که به وقتش خیلی راحت میتونن صندلی رو از زیر عواطف و باورهات بکشن و حتی ثانیهای به تو و جراحتها و ویرانههایی که واسهت بجا گذاشتن فکر نکنن. دیگه حتی تصویر مخدوش و فروریختهی خودشون هم واسهشون مهم نیست. گذر از صداقت گذر از همهچیزه. شرمی وجود نداره چون صداقتی در کار نبوده. پلیدی پیروز میشه چون جایی برای عشق نیست. زور شمع به تاریکی غار نمیرسه. چشمهی چشمهای تو به اندازهی شستن گناهان هیچکس آب نداره. بپذیر. سادهست و ناامیدکننده.
سپهر خدابنده توی یکی از اپیزودهای صلح درون میگه «بعضی از آدما هیچ وقت متوجه نمیشن که شما چه ارزشی به زندگیشون اضافه میکنی تا زمانی که به طور کامل از پیششون میری و اون موقعست که متوجه میشن تفاوت بین آدما چیه..».
بعضی موقع یه دوست میخوام اهل غیبت باشه. زنگ بزنم بگم فلان داستان اینجوری شد، این اونجوری شد، اون یکی اونجوری شد... کلا باید یه دوستِ غیبتیِ پایه داشته باشم هرچی شد فقط به خودش بگم.