من به زور نمیتونم کمکت کنم. من تنها کاری که میتونم کنم اینه که آدمی که برای خودش ارزشی قائل نمیشه رو ترک کنم.
شاید خیلی غیر منطقی به نظر بیاد ولی دوستی میخوام که من صمیمیترین دوستش باشم و اونم صمیمیترین دوستم باشم. از اون دوستای صمیمی جون جونی دیگه. الان همهی دوستام یک نفر صمیمی توی زندگیشون دارن و من اون آدم نیستم.
با کسی دوستی و رفاقت داشته باشید که شما رو پیش بقیه کوچیک نکنه، هواتون رو داشته باشه، وقتی توی کاری موفق میشید جوری از ته ذوق کنه و خوشحال بشه که انگار خودش موفق شده، احترامتون رو توی هر شرایطی نگه داره، همراهتون باشه و توی موقعیتهای بد تنهاتون نذاره و درکتون کنه. با کسی رفاقت کنید که لازم نباشه خودتون رو بهش ثابت کنید. رفاقت با آدمای درست و حسابی مسیری که دارید رو براتون روشنتر میکنه.
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢ (hamed)
اگر بعدها دیدمت، برات تعریف میکنم این روزها چقدر بهت احتیاج داشتم.
اخه وقتی همهی حسهام رو ریختم دور دیگه چه فایدهای داره بیای؟ اصلا اومدن و نیومدنت چیزی رو تغییر نمیده.
چرا همیشه آدما منتظر حرکت از سمته منن؟ بابا خودتو تکون بده واسه رابطهات یه کاری کن. هی از من انتظار داری همه چی رو مثل روز اولش کنم. من یهو رد میدم قید همهچی رو میزنما.
کاش من از اون آدمایی بشم که هیچوقت دست از تلاش نمیکشن. از اون آدمایی بشم که همیشه دارن برای هدفشون تلاش میکنن و چیزی کم نمیذارن. کاش آدمی بشم که خیلی خیلی زیاد تلاش میکنه تا به چیزی که میخواد برسه.
نه عزیزم. دیگه نمیتونم کوتاه بیام. دیگه نمیتونم بگم اشکال نداره حالا. دیگه نمیتونم ناراحتیم رو پنهون کنم. از این به بعد ناراحتم کردی نه قرار بلاکت کنم، نه باهات بد حرف بزنم نه حتی قهر کنم فقط ارتباطم رو باهات قطع میکنم. مگه قرار چقدر زندگی کنم که نصفش رو به ناراحتی بابت رفتارای مزخرف تو بگذرونم؟