Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارت ۲ مصاحبه خانم ژاله مزرعهکار رتبه ۱۳ هماتولوژی ۱۴۰۴
👏9❤🔥1🔥1🥰1💋1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارت ۱ مصاحبه آقای محمدستوده کریمزاده رتبه ۱۱کل هماتولوژی ۱۴۰۴😎
❤3🔥3👏3👍1💋1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارت ۲ مصاحبه آقای محمدستوده کریمزاده رتبه ۱۱کل هماتولوژی ۱۴۰۴😎
❤5🔥1👏1💋1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پارت ۳ مصاحبه آقای محمدستوده کریمزاده رتبه ۱۱کل هماتولوژی ۱۴۰۴😎
❤4👏1🤩1
سلام رفقا ✋🏻
یه شرایط خیلی خیلی خیلی ویژه برای داوطلبهای سال بعدی چیدیم🙂↕️
مثلا کسایی که این مهر ترم ۵ هستن و میخوان سال بعدی برا کنکور بشینن خفن آماده بشن😍
هم میخوان امسال هزینه زیاد برای مشاوره برنامه نکنن؛ همم میخوان از رقباشون عقب نمونن و یه استارت حتی خیلی ریز بزنن؛
یجورایی هم خرو خواستن هم خرما😅
پاشو دگ جور کردم برات🙂↔️
خیلی خفنه حتما پیام بدید پیگیریش کنید ببینید چی به چیه مطمئناً خیلی میتونه از همه لحاظ هم درسی و پیشرفتی هم هزینه ای و تایمی برا این افراد عالی باشه😎
بیا
نترس
سوال کن
اگر خودت شروع نکنی کسی کاری برات انجام نمیده
اگر نخواهیش لیاقت رسیدن بهشم نداری و تمام
پس بخواه
پیگیرش شو
مطمئن باش که میتونی
اگر بخوای😁😌
@lennycall
یه شرایط خیلی خیلی خیلی ویژه برای داوطلبهای سال بعدی چیدیم🙂↕️
مثلا کسایی که این مهر ترم ۵ هستن و میخوان سال بعدی برا کنکور بشینن خفن آماده بشن😍
هم میخوان امسال هزینه زیاد برای مشاوره برنامه نکنن؛ همم میخوان از رقباشون عقب نمونن و یه استارت حتی خیلی ریز بزنن؛
یجورایی هم خرو خواستن هم خرما😅
پاشو دگ جور کردم برات🙂↔️
خیلی خفنه حتما پیام بدید پیگیریش کنید ببینید چی به چیه مطمئناً خیلی میتونه از همه لحاظ هم درسی و پیشرفتی هم هزینه ای و تایمی برا این افراد عالی باشه😎
بیا
نترس
سوال کن
اگر خودت شروع نکنی کسی کاری برات انجام نمیده
اگر نخواهیش لیاقت رسیدن بهشم نداری و تمام
پس بخواه
پیگیرش شو
مطمئن باش که میتونی
اگر بخوای😁😌
@lennycall
❤1💋1
هی رفیق! خود خودتم! میدونم الان کجای کاری. توی اون نقطهی عجیب و غریب که هم هیجانزدهای، هم ترسیدی، هم یه عالمه علامت سوال گنده بالا سرت داره میچرخه⁉️. "از کجا شروع کنم؟" "نکنه نشه؟" "نکنه کم بیارم وسط راه؟" "این مسیر خیلی سخته، منم خیلی کوچیک..."
بزار یه چیزی بهت بگم که شاید باورت نشه: همهی آدمای خفنی که میشناسی، دقیقاً از همین نقطه شروع کردن! آره!😎 با همین ترس، با همین گیجی، با همین حسِ دستتنهایی. فکر کردی اونا با یه نقشهی گنج کامل و یه کولهپشتی پر از اعتماد به نفس به دنیا اومدن؟ نه والا!
اونا فقط یه فرق کوچولو با بقیه داشتن: شروع کردن!🏁
میدونی ترس از شروع کردن مثل چی میمونه؟ مثل وایسادن لبهی یه استخر با آب خنک تو یه روز گرم تابستون. پاهات میلرزه، هی با نوک انگشت پات آب رو تست میکنی، هی دو دل میشی... اما بالاخره دلتو میزنی به دریا و... بــــــــــــــــــوم! میپری تو آب! 🌊 🤿 اولش شاید یه شوک بهت وارد شه، ولی چند ثانیه بعد حس میکنی زنده شدی! حس میکنی انرژی کل دنیا تو رگاته!🤩
اون مسیر سختی که جلوته، همون استخرست! اون گیجی و سردرگمی، همون لرزش قبل پریدنه. کاملاً طبیعیه! این یعنی داری از منطقهی امنت میای بیرون. یعنی داری رشد میکنی!
بیا چندتا رمزگشایی بامزه با هم بکنیم:
* گیجی و سردرگمی؟ این یعنی مغزت داره پردازش میکنه، داره راه رو تحلیل میکنه. این نشونهی هوش توئه🧠، نه ضعفت. به جای اینکه توش غرق بشی، اولین قدم کوچیکی که به ذهنت میرسه رو بردار. فقط یکی!1️⃣ لازم نیست کل مسیر رو از اول ببینی. چراغ ماشین تو شب فقط چند متر جلوتر رو روشن میکنه، ولی میتونه تو رو تا خود مقصد ببره. تو هم چراغای خودتو روشن کن و فقط چند متر برو جلو.
* ترس از شکست؟ چیزی به اسم شکست وجود نداره! هر قدمی که برمیداری، یا موفقیته یا یه درس خفن! مثل بازی کامپیوتری میمونه🎮؛ هر بار که میبازی، قلق کار دستت میاد و دفعهی بعد قویتر شروع میکنی. پس نترس از "گیم اور" شدن! ریاستارت کن و برو جلو!
* احساس کوچیک بودن؟ اون قلهی بلندی⛰️ که داری میبینی، از میلیونها سنگریزه تشکیل شده. تو هم با برداشتن اولین قدم🚶🚶♀️، اولین سنگریزهی اون قله رو جابهجا میکنی. بزرگی به برداشتن همون قدم اوله، نه به رسیدن به قله.
* اولین قدم رو مسخرهترین حد ممکن کوچیک کن. مثلاً چی؟ "باز کردن لپتاپ"، "نوشتن یه جمله"، "زدن یه تلفن". هر چی! فقط انجامش بده📋☑️!
* به خودت بگو: "دمم گرم!" 🤩آره! برای همین قدم کوچیک از خودت تشکر کن. تو شجاعترین آدم دنیایی، چون با تمام ترست، شروع کردی.
یادت باشه، این مسیر توئه! با همهی سختیهاش، با همهی چالشهاش، قراره تو رو به یه نسخهی خفنتر از خودت تبدیل کنه. ده سال دیگه به این روزات نگاه میکنی و میگی: "عجب داستانی ساختم واسه خودم!"
حالا پاشو! منتظر چی هستی؟ اون اولین قدم رو بردار و بذار این ماجراجویی هیجانانگیز شروع بشه! منم اینجا هواتو دارم. برو که بترکونی!
بزار یه چیزی بهت بگم که شاید باورت نشه: همهی آدمای خفنی که میشناسی، دقیقاً از همین نقطه شروع کردن! آره!😎 با همین ترس، با همین گیجی، با همین حسِ دستتنهایی. فکر کردی اونا با یه نقشهی گنج کامل و یه کولهپشتی پر از اعتماد به نفس به دنیا اومدن؟ نه والا!
اونا فقط یه فرق کوچولو با بقیه داشتن: شروع کردن!🏁
میدونی ترس از شروع کردن مثل چی میمونه؟ مثل وایسادن لبهی یه استخر با آب خنک تو یه روز گرم تابستون. پاهات میلرزه، هی با نوک انگشت پات آب رو تست میکنی، هی دو دل میشی... اما بالاخره دلتو میزنی به دریا و... بــــــــــــــــــوم! میپری تو آب! 🌊 🤿 اولش شاید یه شوک بهت وارد شه، ولی چند ثانیه بعد حس میکنی زنده شدی! حس میکنی انرژی کل دنیا تو رگاته!🤩
اون مسیر سختی که جلوته، همون استخرست! اون گیجی و سردرگمی، همون لرزش قبل پریدنه. کاملاً طبیعیه! این یعنی داری از منطقهی امنت میای بیرون. یعنی داری رشد میکنی!
بیا چندتا رمزگشایی بامزه با هم بکنیم:
* گیجی و سردرگمی؟ این یعنی مغزت داره پردازش میکنه، داره راه رو تحلیل میکنه. این نشونهی هوش توئه🧠، نه ضعفت. به جای اینکه توش غرق بشی، اولین قدم کوچیکی که به ذهنت میرسه رو بردار. فقط یکی!1️⃣ لازم نیست کل مسیر رو از اول ببینی. چراغ ماشین تو شب فقط چند متر جلوتر رو روشن میکنه، ولی میتونه تو رو تا خود مقصد ببره. تو هم چراغای خودتو روشن کن و فقط چند متر برو جلو.
* ترس از شکست؟ چیزی به اسم شکست وجود نداره! هر قدمی که برمیداری، یا موفقیته یا یه درس خفن! مثل بازی کامپیوتری میمونه🎮؛ هر بار که میبازی، قلق کار دستت میاد و دفعهی بعد قویتر شروع میکنی. پس نترس از "گیم اور" شدن! ریاستارت کن و برو جلو!
* احساس کوچیک بودن؟ اون قلهی بلندی⛰️ که داری میبینی، از میلیونها سنگریزه تشکیل شده. تو هم با برداشتن اولین قدم🚶🚶♀️، اولین سنگریزهی اون قله رو جابهجا میکنی. بزرگی به برداشتن همون قدم اوله، نه به رسیدن به قله.
* اولین قدم رو مسخرهترین حد ممکن کوچیک کن. مثلاً چی؟ "باز کردن لپتاپ"، "نوشتن یه جمله"، "زدن یه تلفن". هر چی! فقط انجامش بده📋☑️!
* به خودت بگو: "دمم گرم!" 🤩آره! برای همین قدم کوچیک از خودت تشکر کن. تو شجاعترین آدم دنیایی، چون با تمام ترست، شروع کردی.
یادت باشه، این مسیر توئه! با همهی سختیهاش، با همهی چالشهاش، قراره تو رو به یه نسخهی خفنتر از خودت تبدیل کنه. ده سال دیگه به این روزات نگاه میکنی و میگی: "عجب داستانی ساختم واسه خودم!"
حالا پاشو! منتظر چی هستی؟ اون اولین قدم رو بردار و بذار این ماجراجویی هیجانانگیز شروع بشه! منم اینجا هواتو دارم. برو که بترکونی!
❤3😘2⚡1🔥1👏1🕊1
ارتش منظم زمان: شهروندان فانی، حماسههای باقی ⏳
«ثانیهها شهروند و فدایی دقیقه، و دقیقهها فدایی ساعت هستند.» 🕰️
این جمله، تنها توصیف یک سازوکار ساده در دل ساعت نیست؛ این، رونمایی از باشکوهترین و در عین حال بیرحمانهترین نظام هستی است. 🏛️ این، سرود یک ارتش منظم است که در آن هر سرباز، با علم به مرگ حتمی خود، برای تولد یک واحد بزرگتر، عاشقانه جان میسپارد. ❤️🔥
ثانیه: تپشِ آگاه 💓
بیایید به «ثانیه» نگاه کنیم. او یک «شهروند» است. هویتی مستقل دارد. یک تپش کامل است، یک نفس، یک نگاه. در همان یک ثانیه، جهانی میتواند زیر و رو شود؛ عشقی آغاز یا نفرتی شعلهور گردد. 💥 او خود یک زندگی کامل و فشرده است. اما همین شهروندِ مستقل، سرنوشت خود را میداند. او یک «فدایی» است. او آگاهانه خود را در محراب «دقیقه» قربانی میکند. 🙏 شصت شهروندِ شریف، یکی پس از دیگری، با نظمی مقدس، خود را به آتش میکشند تا وجودی والاتر از خودشان، یعنی دقیقه، متولد شود. این مرگ، یک انتحار نیست؛ یک «فدا شدن» است. یک ایثار برای بقای مفهومی بزرگتر. ✨ ثانیهها، معماران گمنامی هستند که هرگز بنایی را که میسازند، نمیبینند. 🏗️
دقیقه: سردارِ زخمخورده 🎖️
و اما «دقیقه». او دیگر یک شهروند عادی نیست. او سرداری است که بر پیکر شصت سربازِ وفادار ایستاده است. هویت او، وامدارِ مرگهای پیش از خود است. در هر دقیقه، خاطرهی شصت ثانیهی از دست رفته موج میزند. 🌊 برای همین است که دقیقه سنگینتر است. میتواند داستانی را در خود جای دهد، میتواند یک تصمیم مهم را بپروراند، میتواند شاهدی بر یک اتفاق باشد. اما این سردار نیز ابدی نیست. او خود، فدایی یک فرماندهی بزرگتر است. 🫡 وقتی شصت دقیقه، با تمام خاطرات و سنگینیشان، جان خود را فدا میکنند، تازه «ساعت» متولد میشود.
ساعت: امپراتورِ تنها 👑
«ساعت»، امپراتور این سرزمین است. او بر تخت فرمانروایی نشسته و حاصل فداکاری ۳۶۰۰ ثانیهی بینامونشان است. او دیگر تپشهای کوتاه نیست؛ او یک دوران است. یک فصل از زندگی. 📖 یک قرار ملاقات، یک جلسهی کاری، یک گفتوگوی عمیق، یک فیلم سینمایی. 🎬 ساعت، تاریخ را در خود ثبت میکند. اما این امپراتور، تنهاست. 😔 او بر فراز کوهی از پیکرهای فداشده ایستاده و به جریان بیپایانِ این ارتش مینگرد که از ابدیت میآید و به ابدیت میرود. هر ساعت که میگذرد، یک امپراتوری سقوط میکند تا راه را برای امپراتوری بعدی باز کند. 🔄
و ما کجای این داستانیم؟ 🤔
اینجاست که فلسفه به زندگی ما گره میخورد. ما همان ثانیههاییم. 🏃♂️🏃♀️ هر نفس ما، هر فکر ما، هر عمل کوچک ما، یک شهروندِ فانی است در قلمروِ عمر. ما نیز دائماً در حال فدا کردنِ «اکنون» برای ساختنِ «فردا» هستیم. 🌱 لحظههایمان را فدای دقیقههایِ اهدافمان میکنیم 🎯، و دقیقههایِ تلاشمان را فدای ساعتهایِ موفقیت و ساختنِ یک زندگی. 🏆
پرسش بزرگ اینجاست: آیا ما شهروندان و فداییانِ آگاهی هستیم؟ 🧐 آیا میدانیم این ثانیههای گرانبها را فدای کدام «دقیقه» و «ساعت» میکنیم؟ ❓ آیا دقیقههای ما، ارزشِ جانِ شیرینِ ثانیهها را دارند؟ و آیا ساعتی که با این فداکاریها میسازیم، آنقدر باشکوه است که بتوان به آن «داستانِ عمرِ من» گفت؟ 📜✨
پس بیایید به تیکتاک ساعتها نه به چشم گذرِ زمان، که به چشم یک حماسهی بیوقفه گوش دهیم. 🎧 سمفونی باشکوهی که در آن، هر نتِ کوتاه، با فدا کردنِ خود، به سکوتِ پس از خود معنا میبخشد و به نتِ بعدی اجازهی شکوفایی میدهد تا در نهایت، یک قطعهی جاودان نواخته شود. 🎶 زندگی ما نیز همین است؛ مجموعهای از فداکاریهای کوچک برای ساختن یک معنای بزرگ. 🌟
«ثانیهها شهروند و فدایی دقیقه، و دقیقهها فدایی ساعت هستند.» 🕰️
این جمله، تنها توصیف یک سازوکار ساده در دل ساعت نیست؛ این، رونمایی از باشکوهترین و در عین حال بیرحمانهترین نظام هستی است. 🏛️ این، سرود یک ارتش منظم است که در آن هر سرباز، با علم به مرگ حتمی خود، برای تولد یک واحد بزرگتر، عاشقانه جان میسپارد. ❤️🔥
ثانیه: تپشِ آگاه 💓
بیایید به «ثانیه» نگاه کنیم. او یک «شهروند» است. هویتی مستقل دارد. یک تپش کامل است، یک نفس، یک نگاه. در همان یک ثانیه، جهانی میتواند زیر و رو شود؛ عشقی آغاز یا نفرتی شعلهور گردد. 💥 او خود یک زندگی کامل و فشرده است. اما همین شهروندِ مستقل، سرنوشت خود را میداند. او یک «فدایی» است. او آگاهانه خود را در محراب «دقیقه» قربانی میکند. 🙏 شصت شهروندِ شریف، یکی پس از دیگری، با نظمی مقدس، خود را به آتش میکشند تا وجودی والاتر از خودشان، یعنی دقیقه، متولد شود. این مرگ، یک انتحار نیست؛ یک «فدا شدن» است. یک ایثار برای بقای مفهومی بزرگتر. ✨ ثانیهها، معماران گمنامی هستند که هرگز بنایی را که میسازند، نمیبینند. 🏗️
دقیقه: سردارِ زخمخورده 🎖️
و اما «دقیقه». او دیگر یک شهروند عادی نیست. او سرداری است که بر پیکر شصت سربازِ وفادار ایستاده است. هویت او، وامدارِ مرگهای پیش از خود است. در هر دقیقه، خاطرهی شصت ثانیهی از دست رفته موج میزند. 🌊 برای همین است که دقیقه سنگینتر است. میتواند داستانی را در خود جای دهد، میتواند یک تصمیم مهم را بپروراند، میتواند شاهدی بر یک اتفاق باشد. اما این سردار نیز ابدی نیست. او خود، فدایی یک فرماندهی بزرگتر است. 🫡 وقتی شصت دقیقه، با تمام خاطرات و سنگینیشان، جان خود را فدا میکنند، تازه «ساعت» متولد میشود.
ساعت: امپراتورِ تنها 👑
«ساعت»، امپراتور این سرزمین است. او بر تخت فرمانروایی نشسته و حاصل فداکاری ۳۶۰۰ ثانیهی بینامونشان است. او دیگر تپشهای کوتاه نیست؛ او یک دوران است. یک فصل از زندگی. 📖 یک قرار ملاقات، یک جلسهی کاری، یک گفتوگوی عمیق، یک فیلم سینمایی. 🎬 ساعت، تاریخ را در خود ثبت میکند. اما این امپراتور، تنهاست. 😔 او بر فراز کوهی از پیکرهای فداشده ایستاده و به جریان بیپایانِ این ارتش مینگرد که از ابدیت میآید و به ابدیت میرود. هر ساعت که میگذرد، یک امپراتوری سقوط میکند تا راه را برای امپراتوری بعدی باز کند. 🔄
و ما کجای این داستانیم؟ 🤔
اینجاست که فلسفه به زندگی ما گره میخورد. ما همان ثانیههاییم. 🏃♂️🏃♀️ هر نفس ما، هر فکر ما، هر عمل کوچک ما، یک شهروندِ فانی است در قلمروِ عمر. ما نیز دائماً در حال فدا کردنِ «اکنون» برای ساختنِ «فردا» هستیم. 🌱 لحظههایمان را فدای دقیقههایِ اهدافمان میکنیم 🎯، و دقیقههایِ تلاشمان را فدای ساعتهایِ موفقیت و ساختنِ یک زندگی. 🏆
پرسش بزرگ اینجاست: آیا ما شهروندان و فداییانِ آگاهی هستیم؟ 🧐 آیا میدانیم این ثانیههای گرانبها را فدای کدام «دقیقه» و «ساعت» میکنیم؟ ❓ آیا دقیقههای ما، ارزشِ جانِ شیرینِ ثانیهها را دارند؟ و آیا ساعتی که با این فداکاریها میسازیم، آنقدر باشکوه است که بتوان به آن «داستانِ عمرِ من» گفت؟ 📜✨
پس بیایید به تیکتاک ساعتها نه به چشم گذرِ زمان، که به چشم یک حماسهی بیوقفه گوش دهیم. 🎧 سمفونی باشکوهی که در آن، هر نتِ کوتاه، با فدا کردنِ خود، به سکوتِ پس از خود معنا میبخشد و به نتِ بعدی اجازهی شکوفایی میدهد تا در نهایت، یک قطعهی جاودان نواخته شود. 🎶 زندگی ما نیز همین است؛ مجموعهای از فداکاریهای کوچک برای ساختن یک معنای بزرگ. 🌟
❤2👍2🔥1😘1
Hematopass
ارتش منظم زمان: شهروندان فانی، حماسههای باقی ⏳ «ثانیهها شهروند و فدایی دقیقه، و دقیقهها فدایی ساعت هستند.» 🕰️ این جمله، تنها توصیف یک سازوکار ساده در دل ساعت نیست؛ این، رونمایی از باشکوهترین و در عین حال بیرحمانهترین نظام هستی است. 🏛️ این، سرود یک ارتش…
مطالعه کن و نگاهت به زمان رو تغییر بده😎
❤2😘1
Hematopass
حفظ استمرار از همه بیشتر بود رای بهش
همینو بریم یا انتخابتونم هنوز نکردید؟!!
تا آخر شب دگ پل بسته میشه✌🏻
همینو بریم یا انتخابتونم هنوز نکردید؟!!
تا آخر شب دگ پل بسته میشه✌🏻
😘1💊1