گرچه با هر دم فرو دادیم بغض خویش را
لاجرم خواهد شکست این بغض با هر بازدم
لاجرم خواهد شکست این بغض با هر بازدم
❤2
هرچی بیشتر میگذره بیشتر دلم میخواد برخلاف شخصیتم ساکت باشم و در مورد هیچی با هیچکس حرف نزنم.
❤2
زندگی تو ایران کلا در تعلیقه. همهش گیر اینی کی برق میره؟ کی جنگ میشه؟کی حقوق میدن؟ کی زندگی میکنیم؟
❤3
ما سوگوار اتفاقی که برامون افتاده نیستیم، سوگوار آرامشی هستیم که سال هاست ازمون گرفته شده.
❤3
این طنابی که منو وصل کرده به زندگی خیلی دیگه نازک و نخنما شده
چیزی نمونده پاره شه با مغز بخورم زمین.
چیزی نمونده پاره شه با مغز بخورم زمین.
👍2❤1💔1
میگویند برایت خوابهای خوشی را آرزومندیم. خواب زیبا به چه کارمان میآید، وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم.
-محمود درویش
-محمود درویش
❤3💔3
آنها زندگی ما را مصادره کردهاند. ما صبح تا شب
کار میکنیم و در عوض فقط حق زنده ماندن میگیریم. آنها تمام شادی، تمام زیبایی، تمام جوانی ما را در چرخدندههای بیرحم خود خرد کردهاند.
-ماکسیم گورکی.
کار میکنیم و در عوض فقط حق زنده ماندن میگیریم. آنها تمام شادی، تمام زیبایی، تمام جوانی ما را در چرخدندههای بیرحم خود خرد کردهاند.
-ماکسیم گورکی.
❤3💔1
تو نعره هم بکشی ساکتم من نداریم، تو نعره بکش منم قول میدم دندون سالم نذارم تو دهنت.
❤2👍1
من دارم میگم تنها چیزیه که منو به زندگی وصل نگه میداره
تو میگی آینده ای ازش درنمیاد؟
تو میگی آینده ای ازش درنمیاد؟
❤3
«تـیـنـار»
من دارم میگم تنها چیزیه که منو به زندگی وصل نگه میداره تو میگی آینده ای ازش درنمیاد؟
وایسا یه گوشه نگاه کن ببین چجوری از باقی مونده ذوقم آیندهای درمیارم که پریشونیم به قشنگترین قاب تبدیل شه جوری که حیرت کنی از اینکه درد و رنج چطور میتونن توی قاب زیبا جا بگیرن.
میگی بابا پول هدفه و همهچیزه.
میگم خب آره منم دنبال پولم اما نه اونقدری که بخاطرش هرچیزیو زیر پام بزارم
مگه قرار شده برای پول هر چیزی که منو هنوز شبیه خودم نگه داشته بفروشم؟
میگه آخرش بدون سرمایه از این کار چی درمیاد؟
میگم همون چیزی که از خیلی چیزای دیگه درنیومده ،خودم.
میگه آدم باید یه جوری زندگی کنه که آینده و فرداش معلوم باشه دیگه نه؟
میگم چه اصراریه فردا معلوم باشه وقتی امروزو هنوز نفهمیدیم؟
میگه اینا همهش از سره ذوقه نه منطق
میگم مگه ذوق کم چیزیه؟ خیلی از چیزایی که اسمشونو گذاشتیم « ذوق زندگی کردن»یه روز از سرمون افتادن و دیگه حوصله نکردیم بلندشون کنیم.
میگه باید منطقی فکر کنی یه روز از این همه درجا زدن خسته میشی و این راه برات تموم میشه
میگم آدم از هر چیزی خسته میشه حتی از خودش. ولی فرقش اینه که بعضی چیزا وقتی تموم میشن یه چیزی از آدم میبرن و بعضی چیزا وقتی تموم میشن تازه میفهمی یه چیزی بهت برگردوندن.
ترجیح میدم تو راه چیزی که منو زنده نگه میداره شکست بخورم تا توی راهی که رفاه و پول توش هست اما علاقم نه...
چون برای من فقط عکس گرفتن نیست من دارم از چیزایی که میتونستن فقط یه خاطرهی بد باشن چیزی میسازم که ارزش موندن داشته باشه. دارم یاد میگیرم چطور میشه بدون اینکه چیزیو انکارش کنی شکل دیگهای بهش بدی .
میگه یعنی میگی میخوای از رنجت هنر بسازی؟
میگم نه رنج کشیدن
خودش به اندازهی کافی هنر هست
من فقط نمیخوام بذارم آخرین چیزی که ازش میمونه خودِ رنج باشه.
من زندگیم از همون جایی شروع میشه که حال هیچ چیزو ندارم و با این حال هنوز دلم میخاد یه بار دیگه دوربینمو بردارم یه نوری پیدا کنم یه آدمیو توی قابم نگه دارم و با خود بگم
از این همه آشفتگی میتونم چیزیو ببینم و بسازم که ارزش نگاه کردن داشته باشه...
میگه و تو اسم اینو میذاری زندگی؟
میگم آره نمیدونم
شاید زندگی همیشه اون چیزی نباشه که ایندتو یکی دو روزه میسازه و از فرش به عرش میرسونتت...
زندگی برام اینجوریه وسط تمام ذوق هایی که توی وجودم کور شده هنوز باز دلم میخواد یه بار دیگه انجامش بدم و تلاش کنم برای نتیجه متفاوت تر
برای من فعلاً همینه.
همین دوربینم همین قابهای بی کیفیتم همین ذوقی که از نظر تو شاید بیمنطق باشه.
اصلا شاید یه روز بفهمم پول مهمتر بوده شاید یه روز بفهمم آیندهای که ازش حرف میزدی واقعاً مهمتر بوده.
اما الان یه سؤال دارم که هیچکدوم از جوابهای منطقی تو براش جواب نیست
اگه قرار باشه برای پول و ساختن آیندهای که معلوم نیست تنها چیزی رو که امروز منو به زندگی وصل نگه داشته از خودم بگیرم...
پس دقیقاً قراره برای کدوم زندگی بجنگم؟برای کی؟
میگی بابا پول هدفه و همهچیزه.
میگم خب آره منم دنبال پولم اما نه اونقدری که بخاطرش هرچیزیو زیر پام بزارم
مگه قرار شده برای پول هر چیزی که منو هنوز شبیه خودم نگه داشته بفروشم؟
میگه آخرش بدون سرمایه از این کار چی درمیاد؟
میگم همون چیزی که از خیلی چیزای دیگه درنیومده ،خودم.
میگه آدم باید یه جوری زندگی کنه که آینده و فرداش معلوم باشه دیگه نه؟
میگم چه اصراریه فردا معلوم باشه وقتی امروزو هنوز نفهمیدیم؟
میگه اینا همهش از سره ذوقه نه منطق
میگم مگه ذوق کم چیزیه؟ خیلی از چیزایی که اسمشونو گذاشتیم « ذوق زندگی کردن»یه روز از سرمون افتادن و دیگه حوصله نکردیم بلندشون کنیم.
میگه باید منطقی فکر کنی یه روز از این همه درجا زدن خسته میشی و این راه برات تموم میشه
میگم آدم از هر چیزی خسته میشه حتی از خودش. ولی فرقش اینه که بعضی چیزا وقتی تموم میشن یه چیزی از آدم میبرن و بعضی چیزا وقتی تموم میشن تازه میفهمی یه چیزی بهت برگردوندن.
ترجیح میدم تو راه چیزی که منو زنده نگه میداره شکست بخورم تا توی راهی که رفاه و پول توش هست اما علاقم نه...
چون برای من فقط عکس گرفتن نیست من دارم از چیزایی که میتونستن فقط یه خاطرهی بد باشن چیزی میسازم که ارزش موندن داشته باشه. دارم یاد میگیرم چطور میشه بدون اینکه چیزیو انکارش کنی شکل دیگهای بهش بدی .
میگه یعنی میگی میخوای از رنجت هنر بسازی؟
میگم نه رنج کشیدن
خودش به اندازهی کافی هنر هست
من فقط نمیخوام بذارم آخرین چیزی که ازش میمونه خودِ رنج باشه.
من زندگیم از همون جایی شروع میشه که حال هیچ چیزو ندارم و با این حال هنوز دلم میخاد یه بار دیگه دوربینمو بردارم یه نوری پیدا کنم یه آدمیو توی قابم نگه دارم و با خود بگم
از این همه آشفتگی میتونم چیزیو ببینم و بسازم که ارزش نگاه کردن داشته باشه...
میگه و تو اسم اینو میذاری زندگی؟
میگم آره نمیدونم
شاید زندگی همیشه اون چیزی نباشه که ایندتو یکی دو روزه میسازه و از فرش به عرش میرسونتت...
زندگی برام اینجوریه وسط تمام ذوق هایی که توی وجودم کور شده هنوز باز دلم میخواد یه بار دیگه انجامش بدم و تلاش کنم برای نتیجه متفاوت تر
برای من فعلاً همینه.
همین دوربینم همین قابهای بی کیفیتم همین ذوقی که از نظر تو شاید بیمنطق باشه.
اصلا شاید یه روز بفهمم پول مهمتر بوده شاید یه روز بفهمم آیندهای که ازش حرف میزدی واقعاً مهمتر بوده.
اما الان یه سؤال دارم که هیچکدوم از جوابهای منطقی تو براش جواب نیست
اگه قرار باشه برای پول و ساختن آیندهای که معلوم نیست تنها چیزی رو که امروز منو به زندگی وصل نگه داشته از خودم بگیرم...
پس دقیقاً قراره برای کدوم زندگی بجنگم؟برای کی؟
❤4🌚1