«تـیـنـار»
166 subscribers
456 photos
46 videos
1 file
27 links
تینار
در گویش شمالی؛ یعنی
تنها یارِ تو، خودتی و تنِ خودت🌱

از جنسِ آنهایی که یاد گرفته‌اند
خودشان، پناهِ خودشان باشند❤️‍🩹
Download Telegram
اگه آدمای اطرافم ذره‌ای خبر داشتن که چقدر به چیزای ریز و مختلف دقت می‌کنم و تا مدت ها یادم می‌مونه چطور همشونو تحلیل می‌کنم و به هم ربط می‌دم، خیلی خیلی بیشتر مراقب رفتارشون می‌بودن‌.
💔2
Eye slave
MohammadReza Shajaryan
1
Mobina,
بچه های خوب انجمن شاعران مرده، – اگر نمیترسیدم؟!
پادکستمون با بچه های انجمن🥹❤️
🌚21
آدما تلاش ميكنن جالب باشن ولى متاسفانه من توى دى ماه تموم شدم و هيچى برام جالب نيست
👍3💔2🕊1
من عشق رو تست کردم، رفاقت رو هم چشیدم، بهت ورزش، قهوه، کراتین و شیک پروتئین رو پیشنهاد میکنم، حالا خود دانی.
2👍2
«به چشمِ خویش دیدم آنچه می‌جستم
چرا ز خویش نهان بود آنچه پیدا بود؟»
3🌚1
غمی که شب‌ها باهاش مواجه‌ام دچار پایستگی شده. از بین نمیره، از شبی به شبِ بعد منتقل می‌شه.
1👍1🕊1
Tazeh
Faramarz Aslani
1🕊1
الان تو ذهنم دو نفریم
یکی داره برای آینده‌ش تلاش می‌کنه اما اون یکی حتی نمی‌خواد فردارو ببینه.
👍2🌚1
تو انتظار پیر شدی که دختر...
💔5
هیچوقت فکرشو نمی‌کردم
واسه تو اینجوری گریه کنم.
اما الان ساعت‌هاست بی‌اختیار گریه می‌کنم.
برای تنهاییت
برای زمانی که با زبون یه کشور دیگه
حرف می‌زنی
و شاید هیچ‌کس  اونجا نفهمه
پشتِ کلمات تازت
چقدر دلت برای اینجا تنگ شده:)
برای وقتی گریه میکنم که چمدونت رو باز کردی...
وسایلت رو یکی‌یکی بیرون آوردی
اما کلی خاطره رو برای همیشه اینجا جا گذاشتی
برای روزهایی گریه میکنم که
بین آدم‌های جدید راه میری
و کسی نمیدونه
چقدر از خودت رو
پشتِ این مرز جا گذاشتی.
برای وقتی گریه می‌کنم
که غریب و تنها و قوی رفتی
همونطور که همین جاهم غریب و تنها و قوی بودی...
برای تو که
برای کشف آرامش جهان
خودت رو گسستی.
و نمیدونم چرا...
امروز که چشم باز کردم
و فهمیدم دیگه توی این شهر حتی این کشور نیستی
انگار چیزی رو از دست دادم
که هیچ‌وقت حتی نداشتم.
انگار همیشه یه امید کوچیک داشتم به حال خوبت...
به اینکه یروزی یه جایی میبینمت و بهت میگم تونستم...
من هیچ‌وقت اونقدر شجاع نبودم
که بیام بهت بگم
بیا همدیگر رو ببینیم
همیشه فکر می‌کردم
وقت هست
همیشه فکر می‌کردم
یک روز توی همین شهر
اتفاقی از کنار هم رد می‌شیم
لبخند می‌زنیم
و بعد
تمام حرف‌های چند ساله رو آروم آروم
برای هم تعریف می‌کنیم.
فکر‌میکردم بعضی آدم‌ها از زندگیم میرن اصلا از این شهر می‌رن...
نه از تمام احتمال‌های زندگی من نه از این کشور...
گریه میکنم برای اینکه هیچ‌وقت
خیلی چیز هارو نتونستم بگم...
اما حالا تو اونقدر دوری
که حتی همین حرف هام به گوشت نمیرسه
و من اینجا
تو همون شهری که تو یروزی توش قدم می‌زدی
برای غربتِت توی اونجا گریه می‌کنم.
برای تویی که انقدر قوی ای و تنها.....
🕊21
من هنوز هم پرنده‌ام. پوستی به کلفتی و زمختی کرگدن دارم اما هنوز هم پرنده‌ام. دلم صادقانه برای تماما پرنده بودن تنگ شده. برای روزهایی که کرگدن بودن ضرورت نبود. برای نرمی پر قو.
👍3
Ey Del
Mahzad
💔2🌚1
زندگی خیلی سخته من به همه‌تون افتخار می‌کنم که زنده‌اید.
2🌚1
تو فعلا خودتو به زندگی وصل نگهدار قول میدم این روزاهم بگذره
نمیدونم چجوری قراره بگذره اصلا بعد گذشتنش چیزی ازت باقی میمونه یا نه
اما باز تو خودتو یجوری به این زندگی بند کن
3
‏اتفاقا من آدم مثبت اندیشی‌ام، فقط هیچ چیز مثبتی تو این حوالی پرسه نمیزنه.
1👍1🌚1💔1
راستش را بخواهى، چيزى براى نوشتن باقى نمانده،
ما تكرار مكرراتيم.
1👍1🕊1
Akharin Nameh
Siavash Ghomayshi
3