Cordelia🌙
105 subscribers
2.22K photos
738 videos
1 file
424 links
برای اینکه با من حرف بزنید 3> :
https://t.me/BiChatBot?start=sc-ce1d83da9d
Download Telegram
Forwarded from Knocking around~ (Andréa)
یه آقایی اومده اورژانس داره داد میزنه که داره از کیرم خون میاد و خایه‌هام درد میکنه-
Forwarded from Knocking around~ (Andréa)
الان خفه میشم
Forwarded from Knocking around~ (Andréa)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Knocking around~ (Andréa)
Knocking around~
یه آقایی اومده اورژانس داره داد میزنه که داره از کیرم خون میاد و خایه‌هام درد میکنه-
And we bleed out of our vaginas once a month for 4-10 days and no one bats an eye.
پاره😭😭😭😭😭😭😭
تهکوک ۲۰۲۰ گرمی در مغز من rent free زندگی می‌کنن.
D-28
Cordelia🌙
Photo
اوقوووداااااتسنسنسننسحس
این سکانس کیوت‌ترین بود😭
سول اینطوری بود که: عزیزم معلوم هست داری چیکار می‌کنی؟؟؟؟😂
آقاااا
منم یه دوست‌پسر گرین‌فلگ قدبلند goofy مثل سونجه میخوام😭
Cordelia🌙
این سکانس کیوت‌ترین بود😭 سول اینطوری بود که: عزیزم معلوم هست داری چیکار می‌کنی؟؟؟؟😂
مامانم میگه دیشب تا ۲ نذاشتی بخوابم بخاطر نور گوشیت
بعدم هی خنده‌های ملیح میزدی،صدای ترتر خندت میومد
چی داشتی میدیدی؟🤡❤️
تاحالا شده بعد بالا پایین های بسیار، تغییرات بزرگ، مشکلات و...به خودتون بیاین ببینین انگار دیگه هیچ درک و شناختی از خودتون ندارید؟
یعنی انقدر این مسائل عمیق بودن و در شخصیت شما تغییر ایجاد کردن که وقتی ازشون اومدین بیرون می‌بینین خودتون رو نمی‌شناسین.
دقیقا عین حرف موراکامی تو کافکا در ساحل که میگه: ‏وقتی طوفان تمام شد یادت نمی‌آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در بردی، حتی در حقیقت مطمئن نیستی طوفان واقعا تمام شده باشد.
اما یک چیز مسلم است.
وقتی از طوفان بیرون آمدی
دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت.

الان دارم به ورژن‌هایی از خودم که بعد هر سختی بیرون اومد فکر می‌کنم و حس می‌کنم شناختن ورژن فعلی‌م خیلی کار سختیه.
D-27
خیلی شبیهش بود.
جوری که یه آن به خودم اومدم گفتم چی میشد بعد ۱۹ سال همینطوری جلوم ظاهر میشد؟ چرا هنوز انقدر درد می‌کشم بخاطر نبودنش؟
Cordelia🌙
خیلی شبیهش بود. جوری که یه آن به خودم اومدم گفتم چی میشد بعد ۱۹ سال همینطوری جلوم ظاهر میشد؟ چرا هنوز انقدر درد می‌کشم بخاطر نبودنش؟
سین که روانشناسه داشت به مامانم می‌گفت: "خب این بچه تو سن کم از دستش داده. مواجهه خوبی با مرگ نداشته و این سوگ باهاش مونده. طبیعیه انقدر براش دردناک باشه."
واسه همین وقتی یک نفر میمیره یه بخشی از من باهاش میره.
تیکه‌هایی از من بارها مرده، رفته و دیگه برنگشته.