خیلی این روزا حالم بده به سراغ من اگر میایید لطفا بدون استرس بیاییید
🄷ell in winter🧋🇮🇹
استرس یه کاری میکنه همین الان برم دستشویی بالا بیارم
ولی متاسفانه بدنم هم از بالا کاری انجام نمیده. فقط پایین.
متاسفانه گذاشتن عکس بچگیم روی پروفایلم تصمیم خوبی نبود چون وقتی میام اینجا پیام بذارم خود بچگیم با لبخند گشاد بهم زل زده و من حس میکنم دارم ناامیدش میکنم
🄷ell in winter🧋🇮🇹
Video message
این اخری کمک کرد جدی بالاخره اروم شدم
یک چیز رندوم یادم اومد
دوران کنکورم بخاطر مشکلات اضطرابم (من پنیک دیس اوردر داشتم برای یکی دو سال) با مشاور مدرسه مجبور بودم صحبت کنم و وقتی صحبت میکردم یه بار دقت کردم من هرجوری بدنمو تکون میدم اونم همینجوری میکنه. سرمو کج میکردم سرشو کج میکرد دستمو میذاشتم رو میز دستشو میذاشت رو میز و اینا و خب یکم کرینجم شد اینجوری بودم که ایی چرا از خودت شخصیت نداری (من کلا یکی از بزرگترین هایپرفیکسیشن هام از زمان بچگیم زبان بدنه) بعد یهو یادم افتاد که رسما داره آیینه وار حرکاتمو تکرار میکنه و یادم افتاد که این حرکت باعث میشه اعتماد ساخته بشه بین دو نفر و من خیلی رفت رو مخم چون میدیدم به دستم نگاه میکنه و تکرار میکنه و بعد اینجوری شدم که عه این بهش گفتم اعتماد نداره داره تلاش میکنه اخی خنگ خدا :)
دوران کنکورم بخاطر مشکلات اضطرابم (من پنیک دیس اوردر داشتم برای یکی دو سال) با مشاور مدرسه مجبور بودم صحبت کنم و وقتی صحبت میکردم یه بار دقت کردم من هرجوری بدنمو تکون میدم اونم همینجوری میکنه. سرمو کج میکردم سرشو کج میکرد دستمو میذاشتم رو میز دستشو میذاشت رو میز و اینا و خب یکم کرینجم شد اینجوری بودم که ایی چرا از خودت شخصیت نداری (من کلا یکی از بزرگترین هایپرفیکسیشن هام از زمان بچگیم زبان بدنه) بعد یهو یادم افتاد که رسما داره آیینه وار حرکاتمو تکرار میکنه و یادم افتاد که این حرکت باعث میشه اعتماد ساخته بشه بین دو نفر و من خیلی رفت رو مخم چون میدیدم به دستم نگاه میکنه و تکرار میکنه و بعد اینجوری شدم که عه این بهش گفتم اعتماد نداره داره تلاش میکنه اخی خنگ خدا :)
حالا دلیل اصلی عدم اعتمادم این بود که مشکلی که من براش تمرین تنفس و قرص و هزار چیز دیگه داشتم این خانوم معتقد بود پی ام اسه و با ب دوازده خوب میشه :))))
چه چیزای مزخرفی یادمه ولی چرخه کربز و کصشعرایی که بویل میگفت رو یادم نیست.
Forwarded from Wind Diary *.✧🕸️ (Monica)
لوکی : رفتم نیویورک یه ۸۰ نفر رو تو ۳ روز کشتم بعد داداشم رو می خواستم نصف کنم و شهر رو خراب کردم و می خواستم بهشون حکمرانی کنم .
چیزی نبود یکم احساساتی شده بودم ✨🙏🏻😔
چیزی نبود یکم احساساتی شده بودم ✨🙏🏻😔