Forwarded from ۱۸سالگیفیفیچجورمیگذره؟
باختن درکل چیزِ بدی نیست، اما نجنگیده باختن خیلی حرفه .
ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
³🦕: خیلی رندوم تصمیم رفتن به کله پاچهای و درست کردن کلی دسر و ترافل و غذا و دیدن نتایج آزمون و اشک های مکرر برای خودم و خوشحالی برای قبولی هما سعی برای کنترل گریه و دلداری اکثر بچه ها با صدای گرفته و تلاش برای خوابوندن پف چشم قبل از مهمونی و سر درد و گرفتن…
⁴🐠:شادی بعد بیداری و لبخند زیاد و قرص به موقع خوردن و تمرین گیتار و دوش سریع و موهای خیس و نرسیدن برای صاف کردن و رفتن کلاس و خرید. بغل های طولانی مامان و یه عالمه پله و روشن کردن دریل(فکر نمی کردم تو برق باشه برگای خودمم ریخت دستم جلوش بودد)* جمع کردن اتاق و گیتار و گیتار و گیتار و خوندن اهنگ برای هما و ذوق فراوون بخاطر تعریف و ذوق همااا و یاد آوری اینکه اگر یه هما ندارین تو زندگیتون میتونین کیلو کیلو غصه بخورین امروز رنگی رنگی تر شدم از همیشه و امروز زرد بودم پر از لبخند و درخشش🐠🐠🐠
WE D!E IN SILENCE
امروز 27 July,سالگرد در گذشت محمد رضا شاه پهلویه.
آریامهرِ عزیزِ ایران!
⁵🌞: بیداری سر ساعت و قرص به موقع و تمرین گیتار و طول کشیدن حاضر شدن و پروازی به سمت خونه ی هما رفتن و کلاس با شجاعی عزیزم و اسکرول و ذوق با هما و تیم fbi وارد عمل شد و خلاصه چیز هایی کشف شد که پرامون ریخته بوددد و نوازش گوشام با هنگدرامی که هما میزد( بچم پخت و پز میکنه)* و بامداد خمار و خنده های خاله و هما و من و هر ثانیه حرص خوردن هما برای بی مغز بودن محبوبه و ذوق برای خرید کتاب جدید که هما گرفته(هنوز کتابایی که خودم گرفتم تموم نشدههه)* و خوابم بردن تو اسنپ و کرانچی تند و خوشحال از اینکه ۵/۵/۵ با لبخند گذشت و امروز بوی وانیل و حس سفید میداد بوی تمیزی فراوون و راحتی🌞🌞