ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
¹🫧: تموم کردن هری پاتر(شاهکاررر)* _ تمرین گیتار _ خواب و خواب _ تصمیم به مرتب خوردن قرصام(یه هفته اس سر وقت نمی خورم)* _ کاسه ی آب _ به موقع خوابیدن _ ذوق تو پیوی هما _ لبخند و امید.
²🧚♀: تنظیم ساعت خواب زندگی واقعا زندگی شده و قرصام رو به موقع میخورم اتاقمو جمع کردم و بعد از مدت ها خواب عمیق رندوم و بالذت که البته بیشتر چرت بود و دوش طولانی تمرین گیتار و خاکشیر عزیزم(عاشقشم واقعا)* و کتاب جدید و این حرفا دو خط هم در مورد وویجر و آماده سازی مواد ترافل(فردا درست می کنمممم)* شنیدن موهات فِرِش خیلی نازه هااا دستش نزنی بچه
خلاصه که عاشق امروز شدم مثل هر روزم رنگی رنگی بود ولی امروز البالوییش بیشتر بوددد🧚♀🧚♀
خلاصه که عاشق امروز شدم مثل هر روزم رنگی رنگی بود ولی امروز البالوییش بیشتر بوددد🧚♀🧚♀
Forwarded from «سهشنبهها با دایانودو🦕» (﮼دایان؛)
آدم گاهی دلش از این هدیههای
کوچوکِ بیمناسبت، میخواد.
کوچوکِ بیمناسبت، میخواد.
امروز بابا گفت قبل از اینکه بریم بیا پایین یه چیزی رو بدم ببری بالا فکر کردم برام گل گرفته رفتم پایین میگه برات زیتون پرورده گرفتم:))) و این زیتون واقعا عجیب گریه هامو یادم برد با اینکه دلم گل می خواست
ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
²🧚♀: تنظیم ساعت خواب زندگی واقعا زندگی شده و قرصام رو به موقع میخورم اتاقمو جمع کردم و بعد از مدت ها خواب عمیق رندوم و بالذت که البته بیشتر چرت بود و دوش طولانی تمرین گیتار و خاکشیر عزیزم(عاشقشم واقعا)* و کتاب جدید و این حرفا دو خط هم در مورد وویجر و آماده…
³🦕: خیلی رندوم تصمیم رفتن به کله پاچهای و درست کردن کلی دسر و ترافل و غذا و دیدن نتایج آزمون و اشک های مکرر برای خودم و خوشحالی برای قبولی هما سعی برای کنترل گریه و دلداری اکثر بچه ها با صدای گرفته و تلاش برای خوابوندن پف چشم قبل از مهمونی و سر درد و گرفتن کادو از مامان و بغل کردن مهراد که فقط به حرف منو داداشش گوش میده و بازی با بهزاد و دسر طالبی. خب رنگی رنگی بود ولی خودم خاکستری کردم و این یکم برام آزار دهنده بود و تمام تلاشمو دارم می کنم تا خاکستری که خودم پاشیدم رو رنگی رنگی کنم🦕🦕
امروز بعد ۴ روز که خودمو داغون کردم اولین روزیه که پر از لبخند و خوشگل دارم میرم بیرون