ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
101 subscribers
160 photos
6 videos
2 links
خاطره می‌سازیم تا یادمون بمونه چه روزایی رو پشت سر گذاشتیم.

خاطره های خودتو به تصویر بکش.🍋🧚‍♀️
هُمیلا/هیلی
Download Telegram
آدم های مورد علاقم و با نمک ؛ اونایی که کنارشون هلیا ، واقعی هلیاعه🧚‍♀🌟
💘2
ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
¹⁰ و ¹¹ و ¹²🫐: شب تا صبح بیدار بودن و با هما حرف زدن یکمی هندسه و گوش خری عزیزم و آشپزی ساعت ۱ شب و صبح ساعت ۵ ایونت یوگا(یکی از قشنگترین تجربه هام بازم میرم واقعا)* و یه عالمه حرف زدن و ویدئو مسیج های فراوون و ذوق برای حرفا هما و تمیز کاری و تمرین گیتار…
¹³🪅: صبح زود و قرص و این حرفا(روتین همیشگیه ولی خببب)* و واکسن و خانومیِ مهربون که واقعا شبیه مامان‌ها باهام رفتار‌می کرد عاشقش شدم و پیرمرد های بانمک که باهم اختلاط کردیم و کلی خندیدیم و مدرسه ی جدید و کادر نازبلا و فرم قشنگ و غش غش خندیدن با مامان تو مدرسه و دانش آموز رسمی ریاضی فیزیک شدن(نفحعنفحق۸ه)* و هما هم ثبت نام کردد(نبحیاقخق۸ح)* و مرتب کردن اتاق و جشن گرفتن با هما به خاطر مدرسه های جدید و تموم شدن یه مرحله ی مهم(فقط خودم و خودش درکش می کنیمم🙏🏻)* و ریاضی قشنگم و یکی دیگه از روزای جالب تابستوننن پیش آدمای قشنگگ🪅🪅🪅🪅
💘2
کیت دوست دارم کسی که بگیره برام رو بیشتر_
_
اگر یدونه ازش ندارین کیلو کیلو غصه بخورین:
Homa core
_بریم؟
+بریم^^
💘2
هما واقعا نجات دهنده‌س=))
🍓1
💘2
Forwarded from شیدآ؛ (.شیدآ.)
واقعا ترجیح میدم چرت و پرت و رندوم باشم تا یک استتیک تر و تمیز🙏
ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
¹³🪅: صبح زود و قرص و این حرفا(روتین همیشگیه ولی خببب)* و واکسن و خانومیِ مهربون که واقعا شبیه مامان‌ها باهام رفتار‌می کرد عاشقش شدم و پیرمرد های بانمک که باهم اختلاط کردیم و کلی خندیدیم و مدرسه ی جدید و کادر نازبلا و فرم قشنگ و غش غش خندیدن با مامان تو مدرسه…
¹⁴ و ¹⁵ و ¹⁶و ¹⁷ و ¹⁸🫯: به ترتیب بخوام بگم کلی چایی و تمرین های طولانیه گیتار و اتاق مرتب_ناخونای لاک زده و سایه ی طلایی لباس چین‌دار و لبخند های فراوون و ناز کشیده شدن توسط اقاجون و مامان‌جون(از ذوق مردم)* و خندیدن و ویدیو مسیج های زیادددد برای هما که به تک‌تک‌شون با دقت جواب داد و برای هر کلمه ای که گفتم ری اکت داد(مردم براششش)*_تصمیم یهویی شمال رفتن با مامان که گفتم بریم گفت جمع کن بریم و خب توی نیم ساعت لوازم جمع کردیم و رفتیم و خوابیدن توی راه(عاشقشم)* و لباس های ست ستاره ای و دستبند سنجاقی(مورد علاقمیه یجورایی شخصی سازی شده‌س)* و حرف زدن با هما_ درگیری های ذهنی و حرف زدن با هما و گریه و بازگشت نجات دهنده پارت هزارم(هما🙏🏻)*_ کلی تمیز کاری و تمرین گیتار و زدن تو فاز غم در حالی که هما داشت می گفت این اتفاق نمیوفته و من در حال فکر کردن به همه چیز هایی که اتفاق نیوفتادن