ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
⁷🌟: صبح زود بلند شدن و خونه ی مرتب و دوختن یه گل جدید روی پیراهن قرمزِ ی مامان و دوش طولانی و هندونه و قاشق(مثل همیشههه)* و تمرین گیتار و کلاس و این حرفا و آهنگ قفلی منو مامان وووو ایونت سفالگری و درست کردن کلی چیز میزای ناز و برای یه ملت برگ نیلوفر و قارچ…
⁸ و ⁹🐈⬛️: زود بلند میشم ولی دور خودم می چرخم و اتاق مرتب و پاستا و خواب های زیاد و تمرین خیلی کم گیتار و بغل کردم گوشخریِ عزیزم و ذوق های فراوون و منو هما و تیشرت لیمویی و شرتک مورد علاقم راستش نمیدونم چه رنگی بودم طی دو روز گذشته شاید از هر رنگی خیلی کمرنگ بودم 🐈⬛️🐈⬛️🐈⬛️
Forwarded from Written By Mr.☕️
من معتقدم اگه کسی بخواد دنبالت کنه باید بخاطر تمام جزئیات شخصیتت دنبالت کنه
نه اینک صرفا برای چندتا عکس اینجا باشن
اگه اون بخش از زندگیم برات جالبه، قسمتی که چرتوپرت میگم هم باید جالب باشه واست
نه اینک صرفا برای چندتا عکس اینجا باشن
اگه اون بخش از زندگیم برات جالبه، قسمتی که چرتوپرت میگم هم باید جالب باشه واست
Forwarded from HELIMOO🍋"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
⁸ و ⁹🐈⬛️: زود بلند میشم ولی دور خودم می چرخم و اتاق مرتب و پاستا و خواب های زیاد و تمرین خیلی کم گیتار و بغل کردم گوشخریِ عزیزم و ذوق های فراوون و منو هما و تیشرت لیمویی و شرتک مورد علاقم راستش نمیدونم چه رنگی بودم طی دو روز گذشته شاید از هر رنگی خیلی کمرنگ…
¹⁰ و ¹¹ و ¹²🫐: شب تا صبح بیدار بودن و با هما حرف زدن یکمی هندسه و گوش خری عزیزم و آشپزی ساعت ۱ شب و صبح ساعت ۵ ایونت یوگا(یکی از قشنگترین تجربه هام بازم میرم واقعا)* و یه عالمه حرف زدن و ویدئو مسیج های فراوون و ذوق برای حرفا هما و تمیز کاری و تمرین گیتار و از بیخ تمیز کردن کشو ها و زبان و کم کردن ساعت اسکرول و پاساژ گردی های طولانی با مامان و خانومی که تو لباس فروشی بودیم داشت رد میشد و گفت چقدر نازی همه چی بهت میاد و دنبال شناسنامه گشتن الان تازه رسیدیم خونه و می خوام کل روز رو برای هما تعریف کنم🫐🫐🫐
ℒℯ𝓂ℴ𝓃 ℘𝒾ℯ🥧
*I'm addicted to chatting with Bande khoda
بنده خدا بسیار لاو یو