Forwarded from ناپلئون'
در نهایت، آنچه باقی میماند، انسان را از پا درمیآورد…
«یک مشت خاطرهی رها در کالبد آدمیزاد؛»
که خود را به دیوارهای قلب میکوبند و خون میچکد.
- دچار
«یک مشت خاطرهی رها در کالبد آدمیزاد؛»
که خود را به دیوارهای قلب میکوبند و خون میچکد.
- دچار
Forwarded from Dia (<♡>)
اکنون ب نظر می رسد صبور تر شده ام ؛
اما در من چراغی خاموش شده ک دوست داشتم تا ابد روشن بماند .
اما در من چراغی خاموش شده ک دوست داشتم تا ابد روشن بماند .
Forwarded from 6 ژانویه
حالمو از آهنگام بِپرس،آدما هیچی از من نمیدونن.
Forwarded from for you... (𝒜𝓉𝓇𝒶)
ولی من نه درونگرام نه برونگرام من سنجشگرام.
یعنی میسنجم با کی درونگرا باشم با کی برونگرا.
یعنی میسنجم با کی درونگرا باشم با کی برونگرا.
Forwarded from 6 ژانویه
راجعبهش گریه نمیکنم ولی خب غذا هم نمیخورم، درست نمیخوابم، با کسی هم حرف نمیزنم.