#مذاکرات الان تنها فایده ای میتونه داشته باشه دادن یه راه خروج برای امریکاست از تله جنگ خودش خارج بشه
مذاکرات زمانی میتونه #تحریم ها رو لغم کنه که لشکریان ما عزم جنگ و حمله به امارات یا بحرین رو کرده باشن و راه جلوگیری از جنگ ما رفع تحریم ها باشه...
که از اون روز ما دوریم...
#مذاکره_یا_جنگ
مذاکرات زمانی میتونه #تحریم ها رو لغم کنه که لشکریان ما عزم جنگ و حمله به امارات یا بحرین رو کرده باشن و راه جلوگیری از جنگ ما رفع تحریم ها باشه...
که از اون روز ما دوریم...
#مذاکره_یا_جنگ
🔥2👌1
سوره بقره
فَٱذْكُرُونِيٓ أَذْكُرْكُمْ وَٱشْكُرُواْ لِي وَلَا تَكْفُرُونِ(١٥٢)
پس به ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم! و شكر مرا گوييد و (در برابر نعمتهايم) كفران نكنيد!
فَٱذْكُرُونِيٓ أَذْكُرْكُمْ وَٱشْكُرُواْ لِي وَلَا تَكْفُرُونِ(١٥٢)
پس به ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم! و شكر مرا گوييد و (در برابر نعمتهايم) كفران نكنيد!
❤1
إسمُ الحُسَينِ حائي، والبَدرُ مِنهُ بائي
حاء را از ابتدای حسین برمیدارم،
باء را از ابتدای بدر (اباالفضل) برمیدارم
قُل يا قَلبُ، هذا الحُبُّ، دونَ الماءِ.. مائي
بگو ای قلب، این حب(عشق)، آب حیات من است
نه آن آبی که همه مینوشند
قِربةُ الحُبِّ اعذَبْ، مِنْ بقاياها نَشرَب
مشک حب (عشق) گواراتر است
و ما از باقیمانده آن مینوشیم
نَحنُ مَن قالَت زَينَب، لا نُغلَبْ
ما همان کسانی هستیم که زینب (س) فرمود، شکست نمیخوریم
حاء را از ابتدای حسین برمیدارم،
باء را از ابتدای بدر (اباالفضل) برمیدارم
قُل يا قَلبُ، هذا الحُبُّ، دونَ الماءِ.. مائي
بگو ای قلب، این حب(عشق)، آب حیات من است
نه آن آبی که همه مینوشند
قِربةُ الحُبِّ اعذَبْ، مِنْ بقاياها نَشرَب
مشک حب (عشق) گواراتر است
و ما از باقیمانده آن مینوشیم
نَحنُ مَن قالَت زَينَب، لا نُغلَبْ
ما همان کسانی هستیم که زینب (س) فرمود، شکست نمیخوریم
از یه منظر دیگه هم قضیه رو میبینم
ما باید درگیر جنگ بزرگی هستیم، نباید فقط از دید داخلی همه چیز رو ببینیم
الان با این پیام اقا، امریکایی ها و غربی ها چطور قضیه رو میبینن؟
«بله اگه تو(امریکا) اونطور داری پیام مثبت و منفی میدی و تهدید هم میکنی این ور هم همچین حلوا حلوات نکردیم و ...»
ما باید درگیر جنگ بزرگی هستیم، نباید فقط از دید داخلی همه چیز رو ببینیم
الان با این پیام اقا، امریکایی ها و غربی ها چطور قضیه رو میبینن؟
«بله اگه تو(امریکا) اونطور داری پیام مثبت و منفی میدی و تهدید هم میکنی این ور هم همچین حلوا حلوات نکردیم و ...»
چند نکته؛
از ماجرای «اینها ۹۹ نفر نیستند و با من ۱۰۰ نفر هستیم» (ماجرای مخالفت ۹۹ نفر نماینده مجلس با میر حسین موسوی در حالی که امام اصرار بر نخست وزیری ایشان داشتند) شیوه عملی شخص اقای شهید نشون میده بله هم شدنی هست و هم اشکالی نداره که اختلاف نظری با نگاه رهبری وجود داشته باشه
فقط جایی که حکم رهبر میشه بر همگان واجب شرعی و قانون هست پذیرش ان، و گرنه اختلاف نظر داشتن، بحث کردن و حتی با مسئولیت خودشون و با هماهنگی اجازه عمل طور دیگر بگیرند خلاف شرع و قانون نیست! ( حتی چه قدر روایت هایی هست سر اینگونه موارد که امام علی و مالک اشتر داشتن)
(در کل با توجه به ماجرای ۱۳ به ۱، عملا همه مسئولین اصلی کشور که نظام رو در این دو جنگ اخیر مدیریت کردند و از این گردنه عبور دادند موافق این تفاهم بودند. با توجه به عبارت «علیالاصول» آقا مجتبی حتما در نظام ارزشی و تحلیلی این افراد کجی وجود داره. درست اما مسئله اینه واقعا عصاره مدیریتی کشورن این اقایون)
به نظر من نقد اصلی از اینجا وارد میشه که:
رویه غلط برخی جریانات این بوده کار خودشون رو به اسم رهبری جا میزدن! نشونه بارز ان برجام بود که دار و دسته روحانی اونجایی که همه چیز خراب شد گفتن این که تصمیم نظام بود و رهبری بود و ... (که نظر ایشون چه اول برجام چه قبل از توافق و ... بار ها بیان شده بود)
یعنی اقایون تصمیم میگرفتن به اقناع یا با اصرار و فشار ( و حتی لجبازی در مواردی) با رهبری هماهنگی هم میکردن اما هیچ وقت مسئولیت تصمیم خودشون رو برگردن نمی گرفتن! اگه خوب بود پای اینها بود اگه بد میشد از رهبری هزینه میکردن!
خب بارز ترین نکته این پیام برای من این بوده که این تفاهم نامه با مسئولیت شخص پزشکیان پیش رفته! چه خوب و چه بد ان به نام او ثبت میشه!
ان شا الله که خوب باشه، اما از این به بعد نکته اساسی این است که اقایون شفافا مسئولیت پذیر باشن!
و گرنه این که هر کسی نظر متفاوتی داشت رو تخطئه کنیم غلطه! ( همان ماجرای ۹۹ نفر درس عبرتی باشه برای ما، پیشنهاد میکنم مطالعه بشه)
و همچنین هر صدای مخالف و متفاوتی رو به اسم اینکه تصمیم رهبری بوده و با رهبری هماهنگ هست غلط اندر غلط هست که بسته بشه (رویه برخی مشاوران اقایان قالیباف و پزشکیان)
از ماجرای «اینها ۹۹ نفر نیستند و با من ۱۰۰ نفر هستیم» (ماجرای مخالفت ۹۹ نفر نماینده مجلس با میر حسین موسوی در حالی که امام اصرار بر نخست وزیری ایشان داشتند) شیوه عملی شخص اقای شهید نشون میده بله هم شدنی هست و هم اشکالی نداره که اختلاف نظری با نگاه رهبری وجود داشته باشه
فقط جایی که حکم رهبر میشه بر همگان واجب شرعی و قانون هست پذیرش ان، و گرنه اختلاف نظر داشتن، بحث کردن و حتی با مسئولیت خودشون و با هماهنگی اجازه عمل طور دیگر بگیرند خلاف شرع و قانون نیست! ( حتی چه قدر روایت هایی هست سر اینگونه موارد که امام علی و مالک اشتر داشتن)
(در کل با توجه به ماجرای ۱۳ به ۱، عملا همه مسئولین اصلی کشور که نظام رو در این دو جنگ اخیر مدیریت کردند و از این گردنه عبور دادند موافق این تفاهم بودند. با توجه به عبارت «علیالاصول» آقا مجتبی حتما در نظام ارزشی و تحلیلی این افراد کجی وجود داره. درست اما مسئله اینه واقعا عصاره مدیریتی کشورن این اقایون)
به نظر من نقد اصلی از اینجا وارد میشه که:
رویه غلط برخی جریانات این بوده کار خودشون رو به اسم رهبری جا میزدن! نشونه بارز ان برجام بود که دار و دسته روحانی اونجایی که همه چیز خراب شد گفتن این که تصمیم نظام بود و رهبری بود و ... (که نظر ایشون چه اول برجام چه قبل از توافق و ... بار ها بیان شده بود)
یعنی اقایون تصمیم میگرفتن به اقناع یا با اصرار و فشار ( و حتی لجبازی در مواردی) با رهبری هماهنگی هم میکردن اما هیچ وقت مسئولیت تصمیم خودشون رو برگردن نمی گرفتن! اگه خوب بود پای اینها بود اگه بد میشد از رهبری هزینه میکردن!
خب بارز ترین نکته این پیام برای من این بوده که این تفاهم نامه با مسئولیت شخص پزشکیان پیش رفته! چه خوب و چه بد ان به نام او ثبت میشه!
ان شا الله که خوب باشه، اما از این به بعد نکته اساسی این است که اقایون شفافا مسئولیت پذیر باشن!
و گرنه این که هر کسی نظر متفاوتی داشت رو تخطئه کنیم غلطه! ( همان ماجرای ۹۹ نفر درس عبرتی باشه برای ما، پیشنهاد میکنم مطالعه بشه)
و همچنین هر صدای مخالف و متفاوتی رو به اسم اینکه تصمیم رهبری بوده و با رهبری هماهنگ هست غلط اندر غلط هست که بسته بشه (رویه برخی مشاوران اقایان قالیباف و پزشکیان)
👍1
آمریکا با ما دوتا بازی راه انداخته است: (مخصوصا در دوره ترامپ بسیار واضح تر از قبل دیده میشود و شدید تر شده است)
Moving the Goalposts (جابهجا کردن خط پایان):
این تاکتیک زمانی به کار میرود که دو طرف بر سر مجموعهای از شروط به تفاهم نزدیک میشوند یا حتی بخشی از آنها را اجرا میکنند، اما یکی از طرفها در میانه راه یا آستانه توافق، شروط جدیدی اضافه میکند یا معیار موفقیت را تغییر میدهد. در نتیجه، طرف مقابل برای رسیدن به همان نتیجهای که قبلاً وعده داده شده بود، باید امتیازهای بیشتری بدهد.
Salami Tactics (تاکتیک سالامی یا تکهتکه کردن امتیازات):
در این روش، بهجای مطرح کردن همه خواستهها بهصورت یکجا، طرف مذاکرهکننده بهتدریج و در مراحل مختلف خواستههای کوچک اما پیوستهای را اضافه میکند. هر درخواست بهتنهایی ممکن است ناچیز به نظر برسد، اما مجموع آنها در طول زمان بخش بزرگی از امتیازات یا منافع طرف مقابل را از بین میبرد.
در بحث ایران، پس از یک توافق اولیه، با تحریمهای جدید، تفسیرهای سختگیرانهتر، شروط تکمیلی یا الزامات اضافی، دامنه بهرهمندی ایران از توافق بهتدریج محدود شود؛ بهگونهای که توافق روی کاغذ باقی بماند اما منافع عملی آن کاهش یابد.
(مصداق آن؟ الزام خرید از محصولات کشاورزی امریکایی)
چسبندگی به مذاکره (Negotiation Entrapment) یکی از مهمترین عواملی است که باعث میشود تاکتیکهایی مثل Moving the Goalposts و Salami Tactics مؤثر شوند.
وقتی یک طرف زمان، اعتبار سیاسی، سرمایه دیپلماتیک یا هزینه اقتصادی زیادی صرف مذاکرات کرده باشد، بهتدریج از حالت «آیا این توافق خوب است؟» به حالت «نباید بگذاریم مذاکرات شکست بخورد» منتقل میشود. در این وضعیت، حفظ خودِ فرآیند مذاکره تبدیل به هدف میشود. طرف مقابل هم متوجه این موضوع شده و میتواند خواستههای جدید مطرح کند، چون میداند طرف دیگر از ترک میز مذاکره هراس دارد.
مذاکرهکنندگان حرفهای تأکید میکنند که باید به نتیجه مطلوب متعهد بود، نه به ادامه یافتن خود مذاکره. وقتی توانایی واقعی ترک میز مذاکره وجود داشته باشد، اثرگذاری تاکتیکهایی مانند جابهجا کردن خط پایان یا تکهتکه کردن امتیازات بهشدت کاهش پیدا میکند.
آیا چنین روحیه ای در دولت ما دیده میشود؟
Moving the Goalposts (جابهجا کردن خط پایان):
این تاکتیک زمانی به کار میرود که دو طرف بر سر مجموعهای از شروط به تفاهم نزدیک میشوند یا حتی بخشی از آنها را اجرا میکنند، اما یکی از طرفها در میانه راه یا آستانه توافق، شروط جدیدی اضافه میکند یا معیار موفقیت را تغییر میدهد. در نتیجه، طرف مقابل برای رسیدن به همان نتیجهای که قبلاً وعده داده شده بود، باید امتیازهای بیشتری بدهد.
Salami Tactics (تاکتیک سالامی یا تکهتکه کردن امتیازات):
در این روش، بهجای مطرح کردن همه خواستهها بهصورت یکجا، طرف مذاکرهکننده بهتدریج و در مراحل مختلف خواستههای کوچک اما پیوستهای را اضافه میکند. هر درخواست بهتنهایی ممکن است ناچیز به نظر برسد، اما مجموع آنها در طول زمان بخش بزرگی از امتیازات یا منافع طرف مقابل را از بین میبرد.
در بحث ایران، پس از یک توافق اولیه، با تحریمهای جدید، تفسیرهای سختگیرانهتر، شروط تکمیلی یا الزامات اضافی، دامنه بهرهمندی ایران از توافق بهتدریج محدود شود؛ بهگونهای که توافق روی کاغذ باقی بماند اما منافع عملی آن کاهش یابد.
(مصداق آن؟ الزام خرید از محصولات کشاورزی امریکایی)
چسبندگی به مذاکره (Negotiation Entrapment) یکی از مهمترین عواملی است که باعث میشود تاکتیکهایی مثل Moving the Goalposts و Salami Tactics مؤثر شوند.
وقتی یک طرف زمان، اعتبار سیاسی، سرمایه دیپلماتیک یا هزینه اقتصادی زیادی صرف مذاکرات کرده باشد، بهتدریج از حالت «آیا این توافق خوب است؟» به حالت «نباید بگذاریم مذاکرات شکست بخورد» منتقل میشود. در این وضعیت، حفظ خودِ فرآیند مذاکره تبدیل به هدف میشود. طرف مقابل هم متوجه این موضوع شده و میتواند خواستههای جدید مطرح کند، چون میداند طرف دیگر از ترک میز مذاکره هراس دارد.
مذاکرهکنندگان حرفهای تأکید میکنند که باید به نتیجه مطلوب متعهد بود، نه به ادامه یافتن خود مذاکره. وقتی توانایی واقعی ترک میز مذاکره وجود داشته باشد، اثرگذاری تاکتیکهایی مانند جابهجا کردن خط پایان یا تکهتکه کردن امتیازات بهشدت کاهش پیدا میکند.
آیا چنین روحیه ای در دولت ما دیده میشود؟
شاید اولین جایی که عشق را دیدم، در «داستان دو شهر» بود؛
آنجا که در زندان پاریس، سیدنی کارتن که عاشق لوسی بود، چارلز، همسرِ لوسی را از مرگ نجات داد. سیدنی، چارلز را از زندان رهانید و خودش را جای او جا زد و در آن روزگار شلوغ فرانسه او به استقبال مادام گیوتین رفت.
تا لوسی، زنی که دوستش داشت، در کنار چارلز و خانوادهاش با شادی زندگی کند.
او معشوقه را برای خودش نمیخواست، خود را برای عاشقی میخواست.
آنجا که در زندان پاریس، سیدنی کارتن که عاشق لوسی بود، چارلز، همسرِ لوسی را از مرگ نجات داد. سیدنی، چارلز را از زندان رهانید و خودش را جای او جا زد و در آن روزگار شلوغ فرانسه او به استقبال مادام گیوتین رفت.
تا لوسی، زنی که دوستش داشت، در کنار چارلز و خانوادهاش با شادی زندگی کند.
او معشوقه را برای خودش نمیخواست، خود را برای عاشقی میخواست.
❤2
در روزگار امروز بٌت ها دیگر مجسمههایی چوبی و سنگی در معابد نیستند، ما انسان های قرن ۲۱ دیگر به معبد المپیا نمیرویم برای پرستش زئوس یا به زیگورات برویم برای نانا و حتی هندو ها هم آنچنان به شیوا توجهی نمیکنند.
فرقی ندارد مسلمان و مسیحی و هندو یا بودایی، همه ما یک بت واحد و جدید را میپرستیم و تمام توجه و حمد خود را معطوف به آن کردهایم. از صبح که چشم باز میکنیم در قبله گاه آن قرار میگیریم و تا به خواب فرو میرویم چشم از قبله او بر نمیداریم. دائما ذکر او را میگوییم مثلا با هر لایک. حتی اگر لحظهای ما او را فراموش کنیم با یک نوتیف او ما به ذکر گفتن به خودش باز میگرداند. در هر روز با خبر یک پیشرفت اعجاز ما را بر میانگیزد و ما نیز تسبیح میکنیم او را.
بعد از آنکه دسترسی به دانش خود را برای ما راحتتر و هوشمندتر کرد در نظر ما تا حد کمال خدایی بالا رفت و ما همه زندگی خود را در اختیارش قرار دادهایم، از صبح تا شب با درددل کردن و راز و نیاز گفتن از هوش مصنوعی اش استخاره میگیریم و مسیر زندگی خود را با تعالیم و دستورات او تنظیم میکنیم ...
و ما چه بندگان خوبی شده ایم، همواره در قبله گاه های چند میلیون رنگی و چند هزار پیکسلی، ذکر دائمی داریم و در اوج تسلیم قرار گرفته ایم. و این تکنولوژی چه بٌت خوبی شده است، قویتر از زئوس، نافذتر از تیرهای آپولو، پرشورتر از آتش پرومته، حیلهگرتر از مکرهای اودیسه و ...
فرقی ندارد مسلمان و مسیحی و هندو یا بودایی، همه ما یک بت واحد و جدید را میپرستیم و تمام توجه و حمد خود را معطوف به آن کردهایم. از صبح که چشم باز میکنیم در قبله گاه آن قرار میگیریم و تا به خواب فرو میرویم چشم از قبله او بر نمیداریم. دائما ذکر او را میگوییم مثلا با هر لایک. حتی اگر لحظهای ما او را فراموش کنیم با یک نوتیف او ما به ذکر گفتن به خودش باز میگرداند. در هر روز با خبر یک پیشرفت اعجاز ما را بر میانگیزد و ما نیز تسبیح میکنیم او را.
بعد از آنکه دسترسی به دانش خود را برای ما راحتتر و هوشمندتر کرد در نظر ما تا حد کمال خدایی بالا رفت و ما همه زندگی خود را در اختیارش قرار دادهایم، از صبح تا شب با درددل کردن و راز و نیاز گفتن از هوش مصنوعی اش استخاره میگیریم و مسیر زندگی خود را با تعالیم و دستورات او تنظیم میکنیم ...
و ما چه بندگان خوبی شده ایم، همواره در قبله گاه های چند میلیون رنگی و چند هزار پیکسلی، ذکر دائمی داریم و در اوج تسلیم قرار گرفته ایم. و این تکنولوژی چه بٌت خوبی شده است، قویتر از زئوس، نافذتر از تیرهای آپولو، پرشورتر از آتش پرومته، حیلهگرتر از مکرهای اودیسه و ...
سه ماجرا، یک حکایت؛
اولین ماجرا، اولین پند اولین دفتر مثنوی و معنوی است که وقتی پزشکان میآیند برای درمان یک بیمار با کلی ادعا میگویند که ما درمان خواهیم کرد و مولانا میگه که چون «انشاالله» نگفتن ناتوان میشن از درمان؛
هر یکی از ما مسیح عالِمیست
هر الم را در کفِ ما مرهمیست
«گر خدا خواهد» نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر
دومین ماجرا هم جمشید در شاهنامه است. او که از نخستین پادشاهان بوده و فرزند طهمورث خداپرست بود . همان اول فرّه ایزدی یا نور خدایی داشت، که به قول خودش؛
منم گفت با فرّهٔ ایزدی
«همم شهریاری همم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم
روان را سوی روشنی ره کنم»
در قدرت نظامی، صنعتی، ایجاد ساختار اجتماعی، پزشکی و معماری و ... به قله رسید و به قول فردوسی ۳۰۰ سال در پادشاهی او هیچ درد و مرگی وجود نداشت.
اینجاست که غرور چشمش رو کور میکنه و مَنیت او بالا میآد
منی کرد آن شاه یزدان شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
رو به مردم هم میگه که؛
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم
چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوشش و کامتان از من است
این طغیان و استکبار او مقابل خدا، باعث میشه فرّه ایزدی ازش گرفته بشه، از تختپادشاهی سقوط بکنه و ۱۰۰ سال گم و گور بشه. آخر هم به دست ضحاک، که بعد از او پادشاه شده بود، کشته میشه!
ماجرای سوم هم اودیسیوس است. طبق داستان هومر پس از فتح تروا با ان همه ماجرا، اودیسیوس مغرور میشه و خودش را همه کاره میبینه. همین باعث میشه که مورد خشم خدایان قرار بگیره و سفرش در بازگشت به خانه چندین سال طول بکشه. در انتها زمانی راه خانه رو پیدا میکنه که غرورش کنار رفت بود و فروتنی و شکرگزاری رو یاد گرفت بود.
بعد از این سه ماجرا حکایت من اینه که؛
*«هر که مَنی کند، خداوند فرّه را از او بازستاند و راهِ خانه را گم کند؛ و بازگشت، تنها با یک «انشاالله» و یک شکرِ کوچک آغاز میشود.»*
اولین ماجرا، اولین پند اولین دفتر مثنوی و معنوی است که وقتی پزشکان میآیند برای درمان یک بیمار با کلی ادعا میگویند که ما درمان خواهیم کرد و مولانا میگه که چون «انشاالله» نگفتن ناتوان میشن از درمان؛
هر یکی از ما مسیح عالِمیست
هر الم را در کفِ ما مرهمیست
«گر خدا خواهد» نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر
دومین ماجرا هم جمشید در شاهنامه است. او که از نخستین پادشاهان بوده و فرزند طهمورث خداپرست بود . همان اول فرّه ایزدی یا نور خدایی داشت، که به قول خودش؛
منم گفت با فرّهٔ ایزدی
«همم شهریاری همم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم
روان را سوی روشنی ره کنم»
در قدرت نظامی، صنعتی، ایجاد ساختار اجتماعی، پزشکی و معماری و ... به قله رسید و به قول فردوسی ۳۰۰ سال در پادشاهی او هیچ درد و مرگی وجود نداشت.
اینجاست که غرور چشمش رو کور میکنه و مَنیت او بالا میآد
منی کرد آن شاه یزدان شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
رو به مردم هم میگه که؛
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم
چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوشش و کامتان از من است
این طغیان و استکبار او مقابل خدا، باعث میشه فرّه ایزدی ازش گرفته بشه، از تختپادشاهی سقوط بکنه و ۱۰۰ سال گم و گور بشه. آخر هم به دست ضحاک، که بعد از او پادشاه شده بود، کشته میشه!
ماجرای سوم هم اودیسیوس است. طبق داستان هومر پس از فتح تروا با ان همه ماجرا، اودیسیوس مغرور میشه و خودش را همه کاره میبینه. همین باعث میشه که مورد خشم خدایان قرار بگیره و سفرش در بازگشت به خانه چندین سال طول بکشه. در انتها زمانی راه خانه رو پیدا میکنه که غرورش کنار رفت بود و فروتنی و شکرگزاری رو یاد گرفت بود.
بعد از این سه ماجرا حکایت من اینه که؛
*«هر که مَنی کند، خداوند فرّه را از او بازستاند و راهِ خانه را گم کند؛ و بازگشت، تنها با یک «انشاالله» و یک شکرِ کوچک آغاز میشود.»*
*انسان، تابع، اختیار*
آیا قوهی تصمیم گیری ما انسانها یک تابع است؟
یعنی با ورودی ها کاملا یکسان همیشه یک تصمیم واحد را میگیریم؟
برای تصور موضوع از ماشین زمان کمک میگیرم، اگه فرض کنیم ماشین زمان وجود داشت به چند دقیقه قبل برمیگشتم، آیا من باز هم تصمیم به نوشتن این متن میگرفتم؟ دقیقا همین کلمات را به کار میبردم؟
و آیا اگر به اول تاریخ برگردیم باز انسان ها همین تصمیمات و مسیر ها را پیش میگیرند؟
از حدود ۸ سال پیش بود که به این موضوع فکر میکنم.
اگر جواب نه باشد؛ پس میتوان گفت یک رندومنسی وجود دارد که فارغ از همه شرایط است، در آن واحد خروجی های متفاوتی میدهد، خب در این شرایط تکلیف مسئولیت و اختیار انسان چه میشود؟ آیا همین واحد رندوم فارغ از شرایط همان اختیار انسانی است؟
مسئله ام این که آیا اگر دکمه ری استارت تاریخ بخورد، دیگر ممکن نه افلاطون افلاطون شود و نه یزید یزید و ...
اگر جواب مسئله اولیه بله باشد؛ یعنی در یک شرایط یکسان بیرونی و درونی انسان، همیشه تصمیم او یکسان است.
هزار بار هم با ماشین زمان به عقب برویم همیشه نتیجه یکسان خواهد بود
خب اینجا تکلیف اختیار انسان چه میشود؟
پس ما تابع شرایط هستیم؛ شرایط هم که از بدو تولد دست ما نبوده است دیگر.
پس این جبر میشود.
آیا قوهی تصمیم گیری ما انسانها یک تابع است؟
یعنی با ورودی ها کاملا یکسان همیشه یک تصمیم واحد را میگیریم؟
برای تصور موضوع از ماشین زمان کمک میگیرم، اگه فرض کنیم ماشین زمان وجود داشت به چند دقیقه قبل برمیگشتم، آیا من باز هم تصمیم به نوشتن این متن میگرفتم؟ دقیقا همین کلمات را به کار میبردم؟
و آیا اگر به اول تاریخ برگردیم باز انسان ها همین تصمیمات و مسیر ها را پیش میگیرند؟
از حدود ۸ سال پیش بود که به این موضوع فکر میکنم.
اگر جواب نه باشد؛ پس میتوان گفت یک رندومنسی وجود دارد که فارغ از همه شرایط است، در آن واحد خروجی های متفاوتی میدهد، خب در این شرایط تکلیف مسئولیت و اختیار انسان چه میشود؟ آیا همین واحد رندوم فارغ از شرایط همان اختیار انسانی است؟
مسئله ام این که آیا اگر دکمه ری استارت تاریخ بخورد، دیگر ممکن نه افلاطون افلاطون شود و نه یزید یزید و ...
اگر جواب مسئله اولیه بله باشد؛ یعنی در یک شرایط یکسان بیرونی و درونی انسان، همیشه تصمیم او یکسان است.
هزار بار هم با ماشین زمان به عقب برویم همیشه نتیجه یکسان خواهد بود
خب اینجا تکلیف اختیار انسان چه میشود؟
پس ما تابع شرایط هستیم؛ شرایط هم که از بدو تولد دست ما نبوده است دیگر.
پس این جبر میشود.
عکسهای بالا مزرعه «ماش» هست که برگهای درشت دارند 🌿
یک سری علفهای هرز هم رشد کردند که «خرفه» نام دارند؛ دارای برگهای ریز گوشتی هستند 🌱
جالب بودن ماجرا این هست که این خرفهها خوردنی هستند 😋
و مردم برای چیدنشون وارد مزرعه میشوند و ماشها رو زیر پا له میکنند
یعنی علف هرز محبوبتر از گیاه اصلی شده و ...
و این حکایتیست تکراری در جهان امروز ما... 🌍
یک سری علفهای هرز هم رشد کردند که «خرفه» نام دارند؛ دارای برگهای ریز گوشتی هستند 🌱
جالب بودن ماجرا این هست که این خرفهها خوردنی هستند 😋
و مردم برای چیدنشون وارد مزرعه میشوند و ماشها رو زیر پا له میکنند
یعنی علف هرز محبوبتر از گیاه اصلی شده و ...
و این حکایتیست تکراری در جهان امروز ما... 🌍
❤2
تو رفتهای و باید خاطراتت را پاک کنم
من ماندهام که دفترِ اشعارت را خاک کنم
هر آهنگِ آلبومم مرا یاد تو اندازد
باید تمام سلیقهٔ موسیقیام را راک کنم
تابعِ عشق عجب پیچیدهتر از قبل شد
باید برای این دلِ من آن تابع را ماک کنم
نام تو هر بار از این حافظه سر بیرون زند
راهِ برگشتت به قلبم را از این پس لاک کنم
من ماندهام که دفترِ اشعارت را خاک کنم
هر آهنگِ آلبومم مرا یاد تو اندازد
باید تمام سلیقهٔ موسیقیام را راک کنم
تابعِ عشق عجب پیچیدهتر از قبل شد
باید برای این دلِ من آن تابع را ماک کنم
نام تو هر بار از این حافظه سر بیرون زند
راهِ برگشتت به قلبم را از این پس لاک کنم
آن که گل میکارد هم دل گلدان را نگاه میکند
و هم ظرفیت و اندازهاش را.
اگر گلدان، گلی دیگر میخواهد
شاید باید خود را رشد دهد.
https://t.me/henas11/1412
و هم ظرفیت و اندازهاش را.
اگر گلدان، گلی دیگر میخواهد
شاید باید خود را رشد دهد.
https://t.me/henas11/1412
Telegram
هِناس🌱
جبر یعنی
یکبارهم نشد برای گُل کاشتن
نظر گلدان را بپرسیم
شاید دلِ گلدان، گل دیگری میخواست
همانطور که دل من ...
هلیا درخشان
یکبارهم نشد برای گُل کاشتن
نظر گلدان را بپرسیم
شاید دلِ گلدان، گل دیگری میخواست
همانطور که دل من ...
هلیا درخشان
یه زمانی پرتغالیها جنوب ایران رو اشغال کرده بودن و ابرقدرت جهان بودن
.
الان از اون دوره فقط گورستان سربازان پرتغالی باقی مانده ⚰️.
و ایران هست که بوده و هست و خواهد بود 🇮🇷.
آمریکا هم هر چقدر قدرت داشته باشه، رفتنیه .
چون زورگو و استعمارگر پیر میشه و میره و جهان هست از دست زورگوییهایش آزاد میشه 🕊️.
اتفاقاّ امپراتوریها در نقطه عطف سقوطشون بیشترین دیوانگیها رو داشتن
و ترامپیستها بزرگترین نشونهاند .
.
الان از اون دوره فقط گورستان سربازان پرتغالی باقی مانده ⚰️.
و ایران هست که بوده و هست و خواهد بود 🇮🇷.
آمریکا هم هر چقدر قدرت داشته باشه، رفتنیه .
چون زورگو و استعمارگر پیر میشه و میره و جهان هست از دست زورگوییهایش آزاد میشه 🕊️.
اتفاقاّ امپراتوریها در نقطه عطف سقوطشون بیشترین دیوانگیها رو داشتن
و ترامپیستها بزرگترین نشونهاند .