خـུུུུུུུུུུུུུུུུུུུུـེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེེـاص‌ེེེེེེེེེེེུུུུུུུུུུུུུུུུུུུུ
10 members
38 photos
23 videos
5 files
41 links
#حقیقت
بهترین مرحله دوستی،،، مرحله مخ زدنشه
قشنگ ترین حرفا رو اون موقع میشنوی
بعدش دیگه عمرا بشنوی..
👀
لینک پیویم 👇
hhttps://t.me/AaRaSH_khAn
لینک جوین 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAERxHU5RSWeqKMCNwA
لفت ــkonـ نیست که بخوای بدی
پس لطفا لفت نده
Download Telegram
to view and join the conversation
ا─┅─═ঊঈ♚ঊঈ═─┅─

??←بِِۀ قیآفََت نـَنآز...!!!??

??←خیابون مآهََم قََشنگِۀ...!!??

↩️←اََما اََز زیرش فاضِلآب رَد میشه..

https://telegram.me/deelnvsth
شَرایِط کِ اوکی شُد
گُفت خانوم میتونَم
🔢شمارَتون رو داشتِه‌ باشَم؟
دُختَره برگشت👥
خواهَرش بود😏
https://telegram.me/deelnvsth
دیدَم کِ میگَم...هـِه🖕🏿
ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ !


ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﺁﺩﻡ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﻨﻪ !!!😊
ﻓﺘﺒﺎﺭﮎ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﻟﺨﺎﻟﻘﯿﻦ☺️
😁 روزی فرعون وارد قصر شد ؛ همه حاضرین به سجده رفتن جز یک نفر .


فرعون عصبانی شد وگفت این کیست که در مقابل عظمت مصر ایستاده است ؟ مشاورش سر به گوشش نهاد و گفت
قربان یو لره ،
جلو گفتر از تو هم سجده نکرده ،
فرعون گفت! ناموسن چه ؟؟!! 😱
دایی شرمنده نشناختمت ؛
ب پیرل منظوری نیاشتم خرزو
بووخشیت
😎😎😎

تقــــــــــدیم به همه ی لرهای سرزمینم
پیرزنی هر هفته مبلغ شش هزار دلار به حساب خودش واریز میکرد.بعد از گذشتن چند سال توی ذهن رئیس بانک سوال ایجاد شد که منبع درامد این پیرزن از کجاست؟؟!!🤔🤔



ریس بانک تصمیم گرفت سوال خودش رو از پیرزن بپرسه . هفته بعد پیرزن وارد بانک شد،رئیس بانک فورا ب سراغ پیرزن اومد و سوال کرد : ببخشید خانم میتونم بپرسم شغل شما چیه؟پیرزن خندید و گفت:بیکارم.رئیس بانک با تعجب پرسید پس منبع درامد شما چیه؟پیرزن گفت:من سر چیزهای غیر ممکن شرط بندی میکنم.ریس گفت مثلا چی ؟ پیرزن گفت مثلا من باشما سر هزار دلار شرط میبندم که فردا شرت قرمز میپوشید !!!!
ریس گفت قبول.فردا رئیس بانک وارد بانک شد و پیرزن رو دید وشلوارش رو اورد پایین گفت: ببین شرت من ابیه شرط رو باختی.پیرزن هزار دلار به رئیس داد و خندید وگفت:هزار دلار برای تو ولی من سر ده هزار دلار با شخصی شرط بندی کرده بودم که فردا شلوار رئیس بانک رو از پاش در میارم!!!!!
😂😂😂😂😆😆