❤10
💔4❤3
با آه برای هم روایت خواندند
دلسوخته بودند و زیارت خواندند
در سینی چای استکان ها با هم
بهبه چه نمازی به جماعت خواندند!
#لاادری
دلسوخته بودند و زیارت خواندند
در سینی چای استکان ها با هم
بهبه چه نمازی به جماعت خواندند!
#لاادری
❤12
وقت غروب میشکند دل برای تو...
با درد انتظار تو هر روز جمعه است💔
#سید_امیرمحمد_هاتفی
با درد انتظار تو هر روز جمعه است💔
#سید_امیرمحمد_هاتفی
السلام علیک یا بقیة الله في ارضه...
💔11❤1🕊1
.. زمزمه | سید قدمگاهی ..
یک بار دگر قافیه سازی کردم با روح و روان شعر بازی کردم با یک غزل تازه رسیدم از در کودک شدم و زبان درازی کردم :) . #استاد_مجتبی_ابوالقاسمی
یک بار دگر قافیه سازی کردم
با روح و روان شعر بازی کردم
با یک غزل تازه رسیدم از در
کودک شدم و زبان درازی کردم :)
.
#مجتبی_ابوالقاسمی
با روح و روان شعر بازی کردم
با یک غزل تازه رسیدم از در
کودک شدم و زبان درازی کردم :)
.
#مجتبی_ابوالقاسمی
❤10🕊1
❤12🕊1
🔥6❤3🕊1
🔥6❤3🕊1💊1
😁4💊2
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد، که سرّیست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
#سعدی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد، که سرّیست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
#سعدی
❤7🕊2💊1
❤7😁1🕊1