Forwarded from عکس نگار
📌 داماهی؛ یکی از افسانههای کهن هرمزگان
در روایتهای مردم جنوب آمده است که در آبهای نیلگون خلیج، ماهی شگفتانگیزی زندگی میکرد که او را داماهی مینامیدند.
میگفتند دیدن او نصیب هر کسی نمیشد و تنها آنان که دلشان با دریا پیوند داشت، گاه سایهای از او را میدیدند. پیکرش از بزرگترین کشتیها نیز عظیمتر بود و چشمانش همچون دو ماه کامل، تاریکی شبهای دریا را روشن میکرد.
اما راز داماهی تنها در بزرگیِ او نبود؛ شگفتیِ واقعی، نوایی بود که از ژرفای وجودش برمیخاست.
پیران ساحل میگفتند در سینهٔ داماهی، دریایی دیگر نهفته است؛ دریایی که موجهایش به جای خروش، موسیقی مینوازند. هر کسی آن نغمه را میشنید، اندوه سالیان از دلش رخت برمیبست و امید، آرامآرام چون سپیده در جانش جان میگرفت.
روایت کردهاند هر زمان که مردمانی از جنگ، رنج یا قحطی به ستوه میآمدند و کودکان شب را با ترس به خواب میرفتند، داماهی از ژرفای آب سر برمیآورد. بیآنکه فریادی برآورد یا سخنی بگوید، با همان موسیقی خاموش، مردم را به سوی خود فرامیخواند.
آنان که ندای او را با گوش دل میشنیدند، بر پشت داماهی مینشستند و راهی سفری میشدند که هیچ نقشهای نشانی از آن نداشت. روزها و شبها بر پهنهٔ آب پیش میرفتند تا به سرزمینی میرسیدند که خاکش بوی باران میداد، نخلهایش همیشه بارور بود و در هیچ خانهای خنده خاموش نمیشد.
اما راز بزرگ این سفر آن بود که آن سرزمین، جایی دوردست و ناشناخته نبود؛ بلکه در ژرفای دلِ خودِ مسافران جای داشت.
آنان هنگامی که به ساحل بازمیگشتند،
همان دریا، همان خانهها و همان زندگی را پیش روی خود میدیدند؛ اما نگاهشان دیگر همان نگاه پیشین نبود. با دستهایی خسته، خانههای تازه میساختند، در زمینهای خشک نخل میکاشتند و با دلهایی که زخم روزگار را بر خود داشت، دوباره آواز زندگی سر میدادند.
از همین رو دریانوردان کهن جنوب میگفتند:
«داماهی مردم را به سرزمین شادی نمیبرد؛ او شادی را در دل کسانی بیدار میکند که گمان کردهاند دیگر امیدی باقی نمانده است.»
و شاید هنوز هم در شبهایی که خلیج فارس مواج و پرتلاطم است، اگر کسی با گوش جان به صدای دریا بسپارد، از ژرفای موجها نوایی دور به گوشش برسد؛ نوایی که آرام زمزمه میکند:
«تا امید زنده است، هیچ راهی گم نخواهد شد.»
#هزار_افسان
#داماهی
#هرمزگان
#خلیج_فارس
@namebastan
🔹https://t.me/hatefTa
در روایتهای مردم جنوب آمده است که در آبهای نیلگون خلیج، ماهی شگفتانگیزی زندگی میکرد که او را داماهی مینامیدند.
میگفتند دیدن او نصیب هر کسی نمیشد و تنها آنان که دلشان با دریا پیوند داشت، گاه سایهای از او را میدیدند. پیکرش از بزرگترین کشتیها نیز عظیمتر بود و چشمانش همچون دو ماه کامل، تاریکی شبهای دریا را روشن میکرد.
اما راز داماهی تنها در بزرگیِ او نبود؛ شگفتیِ واقعی، نوایی بود که از ژرفای وجودش برمیخاست.
پیران ساحل میگفتند در سینهٔ داماهی، دریایی دیگر نهفته است؛ دریایی که موجهایش به جای خروش، موسیقی مینوازند. هر کسی آن نغمه را میشنید، اندوه سالیان از دلش رخت برمیبست و امید، آرامآرام چون سپیده در جانش جان میگرفت.
روایت کردهاند هر زمان که مردمانی از جنگ، رنج یا قحطی به ستوه میآمدند و کودکان شب را با ترس به خواب میرفتند، داماهی از ژرفای آب سر برمیآورد. بیآنکه فریادی برآورد یا سخنی بگوید، با همان موسیقی خاموش، مردم را به سوی خود فرامیخواند.
آنان که ندای او را با گوش دل میشنیدند، بر پشت داماهی مینشستند و راهی سفری میشدند که هیچ نقشهای نشانی از آن نداشت. روزها و شبها بر پهنهٔ آب پیش میرفتند تا به سرزمینی میرسیدند که خاکش بوی باران میداد، نخلهایش همیشه بارور بود و در هیچ خانهای خنده خاموش نمیشد.
اما راز بزرگ این سفر آن بود که آن سرزمین، جایی دوردست و ناشناخته نبود؛ بلکه در ژرفای دلِ خودِ مسافران جای داشت.
آنان هنگامی که به ساحل بازمیگشتند،
همان دریا، همان خانهها و همان زندگی را پیش روی خود میدیدند؛ اما نگاهشان دیگر همان نگاه پیشین نبود. با دستهایی خسته، خانههای تازه میساختند، در زمینهای خشک نخل میکاشتند و با دلهایی که زخم روزگار را بر خود داشت، دوباره آواز زندگی سر میدادند.
از همین رو دریانوردان کهن جنوب میگفتند:
«داماهی مردم را به سرزمین شادی نمیبرد؛ او شادی را در دل کسانی بیدار میکند که گمان کردهاند دیگر امیدی باقی نمانده است.»
و شاید هنوز هم در شبهایی که خلیج فارس مواج و پرتلاطم است، اگر کسی با گوش جان به صدای دریا بسپارد، از ژرفای موجها نوایی دور به گوشش برسد؛ نوایی که آرام زمزمه میکند:
«تا امید زنده است، هیچ راهی گم نخواهد شد.»
#هزار_افسان
#داماهی
#هرمزگان
#خلیج_فارس
@namebastan
🔹https://t.me/hatefTa
خوش باد! یاد و خاطره ی کودکانه ها
یک خانه ساختیم، همانند خانه ها
پیوند دانه دانه ی زنجیر دیده ای
جنبد چو دانه ای همه جنبند دانه ها
در دست کیست سلسله ی آدمی بگو
عمری گذشت، بر دل ما با تکانه ها
رقصندگان ساز نکیسای مشرقیم
لخت از تعلقیم،به رغم زمانه ها
تا آنکه دوزخی بشود کس،سبب مپرس
باشد هزار و نهصد و اندی، بهانه ها
گاهی سکوت ورد زبان است ساقیا
یارا!! قبول کن! سخن جاودانه ها
جان را میان ورطه ی دریا،امید نیست.
گم گشته اند در ابدیت، کرانه ها
سوم مرداد1405
#احمدیغمایی(امید)
ble.ir/join/EiEbXc8C3a
🔸https://t.me/hatefTa
یک خانه ساختیم، همانند خانه ها
پیوند دانه دانه ی زنجیر دیده ای
جنبد چو دانه ای همه جنبند دانه ها
در دست کیست سلسله ی آدمی بگو
عمری گذشت، بر دل ما با تکانه ها
رقصندگان ساز نکیسای مشرقیم
لخت از تعلقیم،به رغم زمانه ها
تا آنکه دوزخی بشود کس،سبب مپرس
باشد هزار و نهصد و اندی، بهانه ها
گاهی سکوت ورد زبان است ساقیا
یارا!! قبول کن! سخن جاودانه ها
جان را میان ورطه ی دریا،امید نیست.
گم گشته اند در ابدیت، کرانه ها
سوم مرداد1405
#احمدیغمایی(امید)
ble.ir/join/EiEbXc8C3a
🔸https://t.me/hatefTa
Telegram
HATEF هاتف
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
Forwarded from عکس نگار
🔹🔸🔹اقلیم خاطرات، ص۱۶
🔸امروز کتاب طلای کویر، زواره؛ را میخواندم، پدیدآورنده اش استاد محمد علی عظیمیان زواره، چند روز پیش در زواره به من اهدا کرد.
این کتاب دستاورد تحقیقات میدانی و کتابخانه ای او از سراسر جغرافیای شهر زواره است. سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. قطع وزیری دارد جلد سخت، و ۶۶۱صفحه در ۱۷ فصل، مصور است، شماری رنگی و بیشتر سیاه-سفید.
🔹فصل دهم، تاریخچه تعزیه خوانی و روضه خوانی سنتی در حسینیه های زواره، عنوان دارد، در صفحه ۴۲۲، ذکر مرحوم ملا رضای کردی زاده آمده است:
او روضه خوان سنتی، تعزیه خوان، خوش نویس نسخ تعزیه، شهادت خوان، و نقش آفرین سبط اکبر امام حسن المجتبی علیه السلام در تعزیه بود.
🔸دنباله دارد....
https://t.me/hatefTa
🔸امروز کتاب طلای کویر، زواره؛ را میخواندم، پدیدآورنده اش استاد محمد علی عظیمیان زواره، چند روز پیش در زواره به من اهدا کرد.
این کتاب دستاورد تحقیقات میدانی و کتابخانه ای او از سراسر جغرافیای شهر زواره است. سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. قطع وزیری دارد جلد سخت، و ۶۶۱صفحه در ۱۷ فصل، مصور است، شماری رنگی و بیشتر سیاه-سفید.
🔹فصل دهم، تاریخچه تعزیه خوانی و روضه خوانی سنتی در حسینیه های زواره، عنوان دارد، در صفحه ۴۲۲، ذکر مرحوم ملا رضای کردی زاده آمده است:
او روضه خوان سنتی، تعزیه خوان، خوش نویس نسخ تعزیه، شهادت خوان، و نقش آفرین سبط اکبر امام حسن المجتبی علیه السلام در تعزیه بود.
🔸دنباله دارد....
https://t.me/hatefTa
Forwarded from عکس نگار
🔸🔹🔸اقلیم خاطرات، ص ۱۶-۲
🔹ملا رضای کردی زاده، فرزند ملاحسین، متولد ۱۳۲۱ش، در زواره، از دوران کودکی در شبیه خوانی با شهادت خوانی آشنا شد.سال ۱۳۹۸ش، در زادگاه درگذشت و در آرامستان زواره به خاک سپرده شد.
🔹سال ۱۳۸۷،نیمروز یکی از روزهای پس از عاشورا در بازار قدیم زواره در جایگاه نخل، به پرسش هایی در باره نخل و علم ها از کلید دار جایگاه بودم، چون کار گذشت و بیرون شدم، چشم به مردی عباپوش و کلاه بر سر افتاد که بر تختگاه کوچکی رو به روی جایگاه نخل نشسته بود.
پس از سلام و علیک کنارش نشستم، و سخن در سخن میانمان گل انداخت، دانستم نعت پیامبر(ص) و مدح ائمه علیهم السلام خواند.چند بیت به آوازی خوش خواند. نیز دانستم رضا نام دارد و به ملا رضا معروف است، دمی گذشت، کسی از مسجد برمی گشت، سلام و علیک، و او پژوهنده زواره ای استاد عظیمیان بود، و این زمان آغاز آشنایی او و من شد و پیوست تا امروز.
🔸هر بار به زواره آمدم جویای احوال ملا رضا میشدم، اما دیدارم از او همان یک بار بود.خدایش رحمت فرماید و جایگاهش در بهشت، برین باد.
🔹🔸تصویر پیوست یادگار آن روز است، هفده سال پیش از امروز از آن روز در یاد.
https://t.me/hatefTa
🔹ملا رضای کردی زاده، فرزند ملاحسین، متولد ۱۳۲۱ش، در زواره، از دوران کودکی در شبیه خوانی با شهادت خوانی آشنا شد.سال ۱۳۹۸ش، در زادگاه درگذشت و در آرامستان زواره به خاک سپرده شد.
🔹سال ۱۳۸۷،نیمروز یکی از روزهای پس از عاشورا در بازار قدیم زواره در جایگاه نخل، به پرسش هایی در باره نخل و علم ها از کلید دار جایگاه بودم، چون کار گذشت و بیرون شدم، چشم به مردی عباپوش و کلاه بر سر افتاد که بر تختگاه کوچکی رو به روی جایگاه نخل نشسته بود.
پس از سلام و علیک کنارش نشستم، و سخن در سخن میانمان گل انداخت، دانستم نعت پیامبر(ص) و مدح ائمه علیهم السلام خواند.چند بیت به آوازی خوش خواند. نیز دانستم رضا نام دارد و به ملا رضا معروف است، دمی گذشت، کسی از مسجد برمی گشت، سلام و علیک، و او پژوهنده زواره ای استاد عظیمیان بود، و این زمان آغاز آشنایی او و من شد و پیوست تا امروز.
🔸هر بار به زواره آمدم جویای احوال ملا رضا میشدم، اما دیدارم از او همان یک بار بود.خدایش رحمت فرماید و جایگاهش در بهشت، برین باد.
🔹🔸تصویر پیوست یادگار آن روز است، هفده سال پیش از امروز از آن روز در یاد.
https://t.me/hatefTa
Forwarded from عکس نگار
✍سفرنوشت
۱۲-۱۸ امرداد ۱۴۰۵، زواره، سفیده، شهراب
🔹امروز بیستم ماه صفر، سال ۱۴۴۷ هجری قمری، روز اربعین شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، و برابر با سیزدهم امرداد، سال ۱۴۰۵ خورشیدی است.
🔸روز دوم است که در روستای سفیده، میهمان حاج اصغر آقای حاجی حسینی سفیده ای، بزرگ خاندان حاجی حسینی های سفیده هستم.
🔸به نام خانوادگی بیشتر اهالی سفیده پسوند نسبت سفیده ای افزوده است.
نام روستای سفیده در زبان محل سِبِیه است؛ روستای سفیده بزرگترین روستا در منطقه سفلی است، در دامنه شمالی کوه های دیان، در فاصله ۵ فرسنگی شرق زواره و ۱۸ فرسنگی شهر انارک، _از شهر های شهرستان نایین_واقع است.
روستای شهراب بر سر راه زواره به انارک است، و از سفیده تا شهراب ۴ کیلومتر راه است.
🔸🔹قرار است امروز راهپیمایی جاماندگان اربعین از سفیده به شهراب برگزار شود.
شب پیش به آقای عظیمیان که مرا در چنین مراسمی به زواره خوانده بود؛ گفتم چنین برنامه ای است، فردای پس از پایان راهپیمایی به زواره می آیم. با هم به مجلس تعزیه برویم. و پاسخ شنیدم که فردا او به سفیده می آید.
🔹صبح امروز آمد، دمی نشستیم، همراه راهیان شدیم، به راه افتادیم، نوحه کنان و سینه زنان، زن و مرد. کم سال و کهن سال، از سوی موکب های سیار پذیرایی می شدیم، به گونه گون نوشیدنی ها و خوراکیها،
🔸از نِیَچو در یک کیلومتری سفیده گذشتیم؛ نیچو مزرعه ای است متروک، در آن آثار حیات رفتگان از این جا چون: اب، سلخ، درخت و کشتگاه و خانه های ویرانه برجای است، و زیارتگاه عارفی که پیشتر ها در سفرهای پیشین از وی و این مکان نوشته ام.
🔹پسان به شهراب رسیدیم، و به جمع مردم شهراب که به پیشباز آمده بودند پیوستیم،
🔸به زیارتگاه امامزاده کمال الدین حسین شدیم، نماز نیمروز و پسین به جا آوردیم، سپس راه بازگشت آعازیدیم ودر سفیده به مسجد قدیم اندر شدیم و به صرف نهار نشستیم.
🔹🔸آنجه در این راه گذشت و دیدم مردمی بود؛ و به آیین دیرینه گاهان سوگواری های محرم و صفر، در فرهنگ مردم ایران زمین.
🔸ادامه...🔻
https://t.me/hatefTa
۱۲-۱۸ امرداد ۱۴۰۵، زواره، سفیده، شهراب
🔹امروز بیستم ماه صفر، سال ۱۴۴۷ هجری قمری، روز اربعین شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، و برابر با سیزدهم امرداد، سال ۱۴۰۵ خورشیدی است.
🔸روز دوم است که در روستای سفیده، میهمان حاج اصغر آقای حاجی حسینی سفیده ای، بزرگ خاندان حاجی حسینی های سفیده هستم.
🔸به نام خانوادگی بیشتر اهالی سفیده پسوند نسبت سفیده ای افزوده است.
نام روستای سفیده در زبان محل سِبِیه است؛ روستای سفیده بزرگترین روستا در منطقه سفلی است، در دامنه شمالی کوه های دیان، در فاصله ۵ فرسنگی شرق زواره و ۱۸ فرسنگی شهر انارک، _از شهر های شهرستان نایین_واقع است.
روستای شهراب بر سر راه زواره به انارک است، و از سفیده تا شهراب ۴ کیلومتر راه است.
🔸🔹قرار است امروز راهپیمایی جاماندگان اربعین از سفیده به شهراب برگزار شود.
شب پیش به آقای عظیمیان که مرا در چنین مراسمی به زواره خوانده بود؛ گفتم چنین برنامه ای است، فردای پس از پایان راهپیمایی به زواره می آیم. با هم به مجلس تعزیه برویم. و پاسخ شنیدم که فردا او به سفیده می آید.
🔹صبح امروز آمد، دمی نشستیم، همراه راهیان شدیم، به راه افتادیم، نوحه کنان و سینه زنان، زن و مرد. کم سال و کهن سال، از سوی موکب های سیار پذیرایی می شدیم، به گونه گون نوشیدنی ها و خوراکیها،
🔸از نِیَچو در یک کیلومتری سفیده گذشتیم؛ نیچو مزرعه ای است متروک، در آن آثار حیات رفتگان از این جا چون: اب، سلخ، درخت و کشتگاه و خانه های ویرانه برجای است، و زیارتگاه عارفی که پیشتر ها در سفرهای پیشین از وی و این مکان نوشته ام.
🔹پسان به شهراب رسیدیم، و به جمع مردم شهراب که به پیشباز آمده بودند پیوستیم،
🔸به زیارتگاه امامزاده کمال الدین حسین شدیم، نماز نیمروز و پسین به جا آوردیم، سپس راه بازگشت آعازیدیم ودر سفیده به مسجد قدیم اندر شدیم و به صرف نهار نشستیم.
🔹🔸آنجه در این راه گذشت و دیدم مردمی بود؛ و به آیین دیرینه گاهان سوگواری های محرم و صفر، در فرهنگ مردم ایران زمین.
🔸ادامه...🔻
https://t.me/hatefTa
Forwarded from عکس نگار
✍سفرنوشت
۱۲-۱۸ امرداد ۱۴۰۵، زواره، سفیده، شهراب
🔸غروب پنج شنبه شانزدهم امرداد، از سفیده به زواره آمدم؛ میهمان استاد عظیمیان شدم، چون شب برآمد و زمان برگزاری انجمن حافظ خوانی فرا رسید، به جایگاهی که انجمن در آن هر پنج شنبه شب برپا میشود، رفتیم. جایگاه انجمن خانه ای چهاربر به نام خانه ثریا، در محله پامنار و در بافت تاریخی شهر زواره بود.
🔸چندین تن از بانوان و مردان دل بسته به ستاره درخشان ادب فارسی خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، هموندان انجمن بودند.
🔹استاد ناصر ناجی، دبیر بازنشسته ادبیات فارسی، که از شناسنامه تاریخی شهر زواره بسیار میداند وچند سال پیش، از سخنرانی های او در نشست بازشناسی اردستان در تالار دانشگاه پیام نور و نیز تالار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اردستان بهره برده بودم، غزلی از دیوان حافظ به تصحیح شادروان دکتر خلیل خطیب رهبر خواند؛ و پسان من که دانش آموز فضل دانش این استاد بزرگوار در درس ادبیات فارسی، سال ۴۹ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم، چندی از خصایل و فضایل استادم سخن گفتم و یاد آوردم او را و آنچه او می آموخت.
🔹از آنجا به بیت باغبازان، مسجد مهدیه شدیم، و در آنجا نوحه خوانی، سینه زنی و زنجیر زنی بود، همانند دیگر بیت ها در محلات دیگر که از آغاز محرم استمرار داشت؛ و این زمان تا نیمه شب گذشت.
چاشتگاه جمعه به دیدن جناب آقای هاشمی پور، دبیر فرهیخته و بازنشسته آموزش و پرورش رفتیم، که دامادش سید عباس طباطبایی از شهدای بیت رهبری در جنگ رمضان است، زمانی به گفتگو نشستیم،و پس از این دیدار به خانه باز گشتیم.
🔸پسینگاه همراه آقای موذنی به آرامستان زواره رفتم، جایی که هر باره میروم، تا فروشدن آفتاب بر مزارخفتگان در خاک پَرسه زدم، و بر سوگواران بر مزارها پُرسه دادم.
🔹🔸چاشتگاه روز هفدهم به آرامستان سفیده شدم؛ همراه با علی آقای حاج حسینی، و او تنها دکان سفیده را میگرداند،
از درگاه و سردر ارامستان که چند سالی است به همت مردم سفیده برافراشته است عکس براشتم و نیز از لوح مزار روانشاد آقاگل عامری سفیده ای، 🔻و همو بود که سال ۱۳۷۵، داستان و دوبیتی های حسینا را برایم روایت کرد و پسان کتاب کردم.
روان همه رفتگان در بهشت شاد باد
🔸و این بود زندگی من در این یک هفته، تا کی کلک از دست شود و کجا به شهر خاموشان شوم ؟
https://t.me/hatefTa
۱۲-۱۸ امرداد ۱۴۰۵، زواره، سفیده، شهراب
🔸غروب پنج شنبه شانزدهم امرداد، از سفیده به زواره آمدم؛ میهمان استاد عظیمیان شدم، چون شب برآمد و زمان برگزاری انجمن حافظ خوانی فرا رسید، به جایگاهی که انجمن در آن هر پنج شنبه شب برپا میشود، رفتیم. جایگاه انجمن خانه ای چهاربر به نام خانه ثریا، در محله پامنار و در بافت تاریخی شهر زواره بود.
🔸چندین تن از بانوان و مردان دل بسته به ستاره درخشان ادب فارسی خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، هموندان انجمن بودند.
🔹استاد ناصر ناجی، دبیر بازنشسته ادبیات فارسی، که از شناسنامه تاریخی شهر زواره بسیار میداند وچند سال پیش، از سخنرانی های او در نشست بازشناسی اردستان در تالار دانشگاه پیام نور و نیز تالار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اردستان بهره برده بودم، غزلی از دیوان حافظ به تصحیح شادروان دکتر خلیل خطیب رهبر خواند؛ و پسان من که دانش آموز فضل دانش این استاد بزرگوار در درس ادبیات فارسی، سال ۴۹ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم، چندی از خصایل و فضایل استادم سخن گفتم و یاد آوردم او را و آنچه او می آموخت.
🔹از آنجا به بیت باغبازان، مسجد مهدیه شدیم، و در آنجا نوحه خوانی، سینه زنی و زنجیر زنی بود، همانند دیگر بیت ها در محلات دیگر که از آغاز محرم استمرار داشت؛ و این زمان تا نیمه شب گذشت.
چاشتگاه جمعه به دیدن جناب آقای هاشمی پور، دبیر فرهیخته و بازنشسته آموزش و پرورش رفتیم، که دامادش سید عباس طباطبایی از شهدای بیت رهبری در جنگ رمضان است، زمانی به گفتگو نشستیم،و پس از این دیدار به خانه باز گشتیم.
🔸پسینگاه همراه آقای موذنی به آرامستان زواره رفتم، جایی که هر باره میروم، تا فروشدن آفتاب بر مزارخفتگان در خاک پَرسه زدم، و بر سوگواران بر مزارها پُرسه دادم.
🔹🔸چاشتگاه روز هفدهم به آرامستان سفیده شدم؛ همراه با علی آقای حاج حسینی، و او تنها دکان سفیده را میگرداند،
از درگاه و سردر ارامستان که چند سالی است به همت مردم سفیده برافراشته است عکس براشتم و نیز از لوح مزار روانشاد آقاگل عامری سفیده ای، 🔻و همو بود که سال ۱۳۷۵، داستان و دوبیتی های حسینا را برایم روایت کرد و پسان کتاب کردم.
روان همه رفتگان در بهشت شاد باد
🔸و این بود زندگی من در این یک هفته، تا کی کلک از دست شود و کجا به شهر خاموشان شوم ؟
https://t.me/hatefTa
Forwarded from عکس نگار
📚 تازه های نشر
سرود ستاره ها، سروده هایی از چند شاعر خوروبیابانک
🔸گردآورنده: محمدتقی حشمت یغمایی
ناشر: یزد. انتشارات فرافر
قطع: وزیری، جلد: شومیز، ص۲۰۷
📕سروده هایی از:
لطفعلی محترم
ابراهیم دستان
اسماعیل تاراج
محمدحسن کیوان
اسماعیل بیک رجب علی اروسانی
فتح الله کیوان
اسدالله منتخب السادات آل داود
محمدتقی خجسته
عبدالله لسان الحق وامق طباطبایی
اسماعیل هنر یغمایی
فرج الله عبهری یغمایی
ادیب یغمایی ( ادیب صلح)
ابوالمفاخر یغمایی
عالیه یغمایی (دختر ابوالمفاخر یغمایی)
علی محمد عبهری یغمایی
یغما نیشابوری
برای تهیه کتاب به شماره 09139540934 پیام دهید.
https://t.me/XBY404
سرود ستاره ها، سروده هایی از چند شاعر خوروبیابانک
🔸گردآورنده: محمدتقی حشمت یغمایی
ناشر: یزد. انتشارات فرافر
قطع: وزیری، جلد: شومیز، ص۲۰۷
📕سروده هایی از:
لطفعلی محترم
ابراهیم دستان
اسماعیل تاراج
محمدحسن کیوان
اسماعیل بیک رجب علی اروسانی
فتح الله کیوان
اسدالله منتخب السادات آل داود
محمدتقی خجسته
عبدالله لسان الحق وامق طباطبایی
اسماعیل هنر یغمایی
فرج الله عبهری یغمایی
ادیب یغمایی ( ادیب صلح)
ابوالمفاخر یغمایی
عالیه یغمایی (دختر ابوالمفاخر یغمایی)
علی محمد عبهری یغمایی
یغما نیشابوری
برای تهیه کتاب به شماره 09139540934 پیام دهید.
https://t.me/XBY404
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوهمره نودان
روستای کَندهای
شیر سنگی یا به زبان محلی بردشیر.
اقوام زاگرس نشین، قبر افراد را چنین میساختند؛ که نشان از بزرگی و هیبت و نامداری افراد داشت.
#فرهنگ_مردم
https://t.me/hatefTa
روستای کَندهای
شیر سنگی یا به زبان محلی بردشیر.
اقوام زاگرس نشین، قبر افراد را چنین میساختند؛ که نشان از بزرگی و هیبت و نامداری افراد داشت.
#فرهنگ_مردم
https://t.me/hatefTa
🔸🔹خوروبیابانک، ادبیات، شعر:
🔸نور چشمِ کوه قافی؛ رشک عنقایی چقدر
روشنی بخشِ ظلامی؛ ماه سیمایی چقدر
🔹در جهانی غرق در مرداب وحشت، هر کجا
خالقِ دردند بی دردان؛ تسلایی چقدر
🔸دوری از یادت پریشان خاطرم دارد ولی
دیدمت در کار من، گرم مدارایی چقدر
🔹آهوان بیشه را از چشمه ی چشمان خود
می کنی سیراب و دیدم چشم شهلایی چقدر
🔸دست بردم تا بگیرم دامنت را ناگهان
عزم پایینم شهادت داد بالایی چقدر
🔹هر کسی را هست اسمی و تو داری اسمها
ای شکوهِ اسم اعظم؛ با مسمایی چقدر
🔸عشق نامی دیگر از فهرست اسمای تو بود
زانچه می نامم تو را با آن؛ مبرایی چقدر
🔹فکرِ تنهایی من بودی میان جمع و من
تازه فهمیدم عزیز من! که تنهایی چقدر
🔸ای خدای لاله های خفته در آغوش خاک
در کویر روزگارانم شکوفایی چقدر
🔹شهر شد آیینه دارِ طلعت رخشان تو
وه که در اوجِ نهان بودن هویدایی چقدر
#زهرا_وهاب_ساقی🌺🌿
#خور_و_بیابانک_فرهنگ_زبان
#خور_و_بیابانک_پدید_آورندگان
https://t.me/hatefTa
🔸نور چشمِ کوه قافی؛ رشک عنقایی چقدر
روشنی بخشِ ظلامی؛ ماه سیمایی چقدر
🔹در جهانی غرق در مرداب وحشت، هر کجا
خالقِ دردند بی دردان؛ تسلایی چقدر
🔸دوری از یادت پریشان خاطرم دارد ولی
دیدمت در کار من، گرم مدارایی چقدر
🔹آهوان بیشه را از چشمه ی چشمان خود
می کنی سیراب و دیدم چشم شهلایی چقدر
🔸دست بردم تا بگیرم دامنت را ناگهان
عزم پایینم شهادت داد بالایی چقدر
🔹هر کسی را هست اسمی و تو داری اسمها
ای شکوهِ اسم اعظم؛ با مسمایی چقدر
🔸عشق نامی دیگر از فهرست اسمای تو بود
زانچه می نامم تو را با آن؛ مبرایی چقدر
🔹فکرِ تنهایی من بودی میان جمع و من
تازه فهمیدم عزیز من! که تنهایی چقدر
🔸ای خدای لاله های خفته در آغوش خاک
در کویر روزگارانم شکوفایی چقدر
🔹شهر شد آیینه دارِ طلعت رخشان تو
وه که در اوجِ نهان بودن هویدایی چقدر
#زهرا_وهاب_ساقی🌺🌿
#خور_و_بیابانک_فرهنگ_زبان
#خور_و_بیابانک_پدید_آورندگان
https://t.me/hatefTa
Telegram
HATEF هاتف
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
🔹🔸خوروبیابانک، ادبیات امروز، شعر
✍احمد يغمايی(امید)
🔹عمرت ای دوست دمی هست،که پایان دارد
دولت سرمدی آنجاست که جانان دارد
🔸سر هر خاک که رفتم که دهم تسلیتی
اشک میراثبران ، نقشه ی ایران دارد
🔹خاطری پاک بباید که شود قابل عشق
خاک ناقابل ما حسرت باران دارد
🔸دل به ترک و عرب و پارس نبستم لکن
سفره ی صحبت هم خانه نمکدان دارد
🔹نسب از پشت پدر هست نه از دین و زبان
پدر آن نی که زر و زور به تنبان دارد
🔸چه کنم گر سندی نیست که بیگانه نی ام
این قدر هست به هر بادیه،انسان دارد
🔹جنگ و دعوا ست سر کهنه لحاف ملا
گو امیدا! به تو چه؟سفره اگر نان دارد
هیجدهم شهریور۱۴۰۵
برگرفته از: کانال میشود گفت که من هم هستم
ble.ir/join/EiEbXc8C3a 👈
#خوروبیابانک_ادبیات_امروز
https://t.me/hatefTa
✍احمد يغمايی(امید)
🔹عمرت ای دوست دمی هست،که پایان دارد
دولت سرمدی آنجاست که جانان دارد
🔸سر هر خاک که رفتم که دهم تسلیتی
اشک میراثبران ، نقشه ی ایران دارد
🔹خاطری پاک بباید که شود قابل عشق
خاک ناقابل ما حسرت باران دارد
🔸دل به ترک و عرب و پارس نبستم لکن
سفره ی صحبت هم خانه نمکدان دارد
🔹نسب از پشت پدر هست نه از دین و زبان
پدر آن نی که زر و زور به تنبان دارد
🔸چه کنم گر سندی نیست که بیگانه نی ام
این قدر هست به هر بادیه،انسان دارد
🔹جنگ و دعوا ست سر کهنه لحاف ملا
گو امیدا! به تو چه؟سفره اگر نان دارد
هیجدهم شهریور۱۴۰۵
برگرفته از: کانال میشود گفت که من هم هستم
ble.ir/join/EiEbXc8C3a 👈
#خوروبیابانک_ادبیات_امروز
https://t.me/hatefTa
Telegram
HATEF هاتف
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
Forwarded from عکس نگار
✍روزنوشت
🟢امروز ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، کتاب《آزادی مجسمه》 اثر ارزشمند استاد بزرگوارم زنده نام شادروان دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، از سوی نشر سخنگو، ناشر آثار استاد دکتر اسلامی، به دستم رسید.
🟠 بر دیده نهادم، باز کردم، یادداشت استاد دکتر شیرین بیانی، همسر ایشان هم درون کتاب میان جلد و رویه نخست بود، شادمانی افزون گشت.
🟡کتاب هدیه ای است به مناسبت یکصدمین سالروز میلاد شادروان دکتر اسلامی ندوشن.
در مینو برین جایگاه باد، در گذشته استادم؛ ودیر زندگانی باد استاد دیگرم دکتر شیرین بیانی را.
بیشتر در باره این هدیه🔻
https://t.me/hatefTa
🟢امروز ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، کتاب《آزادی مجسمه》 اثر ارزشمند استاد بزرگوارم زنده نام شادروان دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، از سوی نشر سخنگو، ناشر آثار استاد دکتر اسلامی، به دستم رسید.
🟠 بر دیده نهادم، باز کردم، یادداشت استاد دکتر شیرین بیانی، همسر ایشان هم درون کتاب میان جلد و رویه نخست بود، شادمانی افزون گشت.
🟡کتاب هدیه ای است به مناسبت یکصدمین سالروز میلاد شادروان دکتر اسلامی ندوشن.
در مینو برین جایگاه باد، در گذشته استادم؛ ودیر زندگانی باد استاد دیگرم دکتر شیرین بیانی را.
بیشتر در باره این هدیه🔻
https://t.me/hatefTa
🔰به مناسبت بیست و هفتم شهریور ماه، روزِ ملّی شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشتِ استاد محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
✍این غزل را سال۱۳۷۵،در روزنامه جمهوری اسلامی دیدم،خواندم،به دل نشست،از صفحه ۱۲،شمارهٔ ۵۱۴۷،یک شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۷۵ آن روزنامه بریدم ،امروز در کاغد بریده هایم یافتم،نام سراینده اش ،قاسم مرام و از شیراز است.
https://t.me/hatefTa
♦️غیرت پروانه
🔸ما جام می زخون سیاووش کرده ایم
تا عالمی ز واقعه مدهوش کرده ایم
🔸تا سر زند سپیده به دامان سرخ عشق
دل را هزار کوچه سیاهپوش کرده ایم
🔸آمد غریبه ای که به لب حرف تازه داشت
حرفی که سالهاست فراموش کرده ایم
🔸ما صفحه سیاه شب بی ستاره را
با خط سرخ بارقه مخدوش کرده ایم
🔸درگیر و دار حادثه با اشک و آه خویش
بس شعله های فتنه که خاموش کرده ایم
🔸ما های های گریه یک عمر غربتیم
عمریست همچو خم ز درون جوش کرده ایم
🔸دل را به رنگ غیرت پروانه سال هاست
با شعله های جذبه همآغوش کرده ایم
🔸صد پاره کرده است جگرگاه عشق را
زهری که از تغافل خود نوش کرده ایم
🔸دردی کشان مست فراموشتان مباد
ما جام می زخون سیاووش کرده ایم
https://t.me/hatefTa
✍این غزل را سال۱۳۷۵،در روزنامه جمهوری اسلامی دیدم،خواندم،به دل نشست،از صفحه ۱۲،شمارهٔ ۵۱۴۷،یک شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۷۵ آن روزنامه بریدم ،امروز در کاغد بریده هایم یافتم،نام سراینده اش ،قاسم مرام و از شیراز است.
https://t.me/hatefTa
♦️غیرت پروانه
🔸ما جام می زخون سیاووش کرده ایم
تا عالمی ز واقعه مدهوش کرده ایم
🔸تا سر زند سپیده به دامان سرخ عشق
دل را هزار کوچه سیاهپوش کرده ایم
🔸آمد غریبه ای که به لب حرف تازه داشت
حرفی که سالهاست فراموش کرده ایم
🔸ما صفحه سیاه شب بی ستاره را
با خط سرخ بارقه مخدوش کرده ایم
🔸درگیر و دار حادثه با اشک و آه خویش
بس شعله های فتنه که خاموش کرده ایم
🔸ما های های گریه یک عمر غربتیم
عمریست همچو خم ز درون جوش کرده ایم
🔸دل را به رنگ غیرت پروانه سال هاست
با شعله های جذبه همآغوش کرده ایم
🔸صد پاره کرده است جگرگاه عشق را
زهری که از تغافل خود نوش کرده ایم
🔸دردی کشان مست فراموشتان مباد
ما جام می زخون سیاووش کرده ایم
https://t.me/hatefTa
Telegram
HATEF هاتف
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
Forwarded from عکس نگار
✍روزنوشت
🔸امروز ۳۱ شهریور ۱۴۰۵، نهمین نشست عصرانه کتاب در تالار اداره کل روابطعمومی سازمان صدا وسیما، به پاس انتشار سه جلد کتاب درباره فرهنگ مردم بلوچستان از سوی پژوهنده فرهیخته بانو گلناز شهبخش و نکوداشت وی برگزار شد،
🔹عصرانه کتاب نشست ویژه در ارج داشت پژوهشگران شاغل در سازمان صدا و سیما است.
🔸پژوهنده از بلوچان است؛ و تا کنون سه جلد کتاب از پژوهیده های خودرا منتشر کرده است؛ به نام های:
📗حضرت فاطمه (س) از نگاه اهل سنت.
📙زن بلوچ در ادبیات شفاهی مردم بلوچستان.
📕عروسک بازی دختران مکران.
🔹من هم میهمان بودم، و به دعوت حجةالاسلام معتمدی، با شادباش،به بانوی پژوهنده بلوچ، سخنی چند در پیوند زبان بلوچی و گویش خوری گفتم؛ و با تقدیم لوح خوش نوشته ای از بیت حافظ که سوی همکاران او تهیه شده بود به وی، آرزوی
توفیق نمودم.
https://t.me/hatefTa
🔸امروز ۳۱ شهریور ۱۴۰۵، نهمین نشست عصرانه کتاب در تالار اداره کل روابطعمومی سازمان صدا وسیما، به پاس انتشار سه جلد کتاب درباره فرهنگ مردم بلوچستان از سوی پژوهنده فرهیخته بانو گلناز شهبخش و نکوداشت وی برگزار شد،
🔹عصرانه کتاب نشست ویژه در ارج داشت پژوهشگران شاغل در سازمان صدا و سیما است.
🔸پژوهنده از بلوچان است؛ و تا کنون سه جلد کتاب از پژوهیده های خودرا منتشر کرده است؛ به نام های:
📗حضرت فاطمه (س) از نگاه اهل سنت.
📙زن بلوچ در ادبیات شفاهی مردم بلوچستان.
📕عروسک بازی دختران مکران.
🔹من هم میهمان بودم، و به دعوت حجةالاسلام معتمدی، با شادباش،به بانوی پژوهنده بلوچ، سخنی چند در پیوند زبان بلوچی و گویش خوری گفتم؛ و با تقدیم لوح خوش نوشته ای از بیت حافظ که سوی همکاران او تهیه شده بود به وی، آرزوی
توفیق نمودم.
https://t.me/hatefTa
✍علامه طباطبایی
دوش که غم پرده ما میدرید
خار غم اندر دل ما میخلید
در بَرِ اُستادِ خردپیشهام
طرح نمودم غم و اندیشهام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خردِ پیر داشت
پیر خردپیشه و نورانیام
برد ز دل رنگِ پریشانیام
گفت که «در زندگی آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!
رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده!
زانچه نداری ز چه افسردهای
و زغم و اندوه دلآزردهای؟!
گر ببرد ور بدهد دست دوست
ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست
ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم
کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان میشود
وانچه دلت خواست نه آن میشود
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
https://t.me/hatefTa
دوش که غم پرده ما میدرید
خار غم اندر دل ما میخلید
در بَرِ اُستادِ خردپیشهام
طرح نمودم غم و اندیشهام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خردِ پیر داشت
پیر خردپیشه و نورانیام
برد ز دل رنگِ پریشانیام
گفت که «در زندگی آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!
رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده!
زانچه نداری ز چه افسردهای
و زغم و اندوه دلآزردهای؟!
گر ببرد ور بدهد دست دوست
ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست
ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم
کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان میشود
وانچه دلت خواست نه آن میشود
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
https://t.me/hatefTa
Telegram
HATEF هاتف
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
چند نام جای عجیب:
ایستگاه قندوشکر (تهران)
بازار شیطان (شهرهای گوناگون)
پاساژ دراکولا (تهران)
جهنمدره (خوی)
چهارراه چه کنم (شهرهای گوناگون)
چهارراه روغننباتی (تهران)
خیابان لختی (نام پیشین خیابان سعدی) (تهران)
خیابان مهدیموش (تهران)
خیابان من اولوم [= من بمیرم] (کبودرآهنگ)
درخونگاه (درخانگاه / درخانقاه؟) (تهران)
روستای باقرتنگه (بابلسر)
سهراه پلنگصورتی (بندرعباس)
سهراه سرگردان (تهران)
سهراه کاسهکوزه (یزد)
شلنگآباد (اهواز)
فلکۀ بستنی (قم)
فلکۀ زیرسیگاری (ایذه)
فلکۀ ضد (مشهد)
فلکۀ قَل و قاز [= بوقلمون و غاز] (پیرانشهر)
قلعهکون [= قلعهکهنه؟] (قروه)
قلعهمرغی (تهران)
کوچۀ سوراخ نرگس (اراک)
کوچۀ سوسکی (تهران)
کوچۀ شاشوها (تهران، شیراز)
کوچۀ شامبولی (تهران)
کوچۀ شامسیز تقی [= تقی بیشام] (زنجان)
کوچۀ شیرکُش (گرگان)
کوچۀ علیلختی (قم)
کوچۀ گوگَل [= گلّۀ گاو] (تهران)
کوچۀ گُهیها (قم)
کوچۀ مرغی (تهران)
کوچۀ ننهعباس (قم)
محلۀ تفبهچوب (قم)
محلۀ زنبیلآباد (قم)
محلۀ شاغالو (قم)
محلۀ غولآباد (یزد)
محلۀ گاومیشآباد (اهواز)
مسجد کریم ساقی (اصفهان)
منار کونبرنجی (اصفهان)
میدان اعدام (تهران)
میدان دوپستان (خور)
میدان چهارشاخ (قزوین)
میدان غریبکش (قزوین)
در شهر شما هم از این جاینامها هست؟ برایمان بنویسید.
۱۴۰۰/۰۱/۰۹
فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
🔹https://t.me/hatefTa
ایستگاه قندوشکر (تهران)
بازار شیطان (شهرهای گوناگون)
پاساژ دراکولا (تهران)
جهنمدره (خوی)
چهارراه چه کنم (شهرهای گوناگون)
چهارراه روغننباتی (تهران)
خیابان لختی (نام پیشین خیابان سعدی) (تهران)
خیابان مهدیموش (تهران)
خیابان من اولوم [= من بمیرم] (کبودرآهنگ)
درخونگاه (درخانگاه / درخانقاه؟) (تهران)
روستای باقرتنگه (بابلسر)
سهراه پلنگصورتی (بندرعباس)
سهراه سرگردان (تهران)
سهراه کاسهکوزه (یزد)
شلنگآباد (اهواز)
فلکۀ بستنی (قم)
فلکۀ زیرسیگاری (ایذه)
فلکۀ ضد (مشهد)
فلکۀ قَل و قاز [= بوقلمون و غاز] (پیرانشهر)
قلعهکون [= قلعهکهنه؟] (قروه)
قلعهمرغی (تهران)
کوچۀ سوراخ نرگس (اراک)
کوچۀ سوسکی (تهران)
کوچۀ شاشوها (تهران، شیراز)
کوچۀ شامبولی (تهران)
کوچۀ شامسیز تقی [= تقی بیشام] (زنجان)
کوچۀ شیرکُش (گرگان)
کوچۀ علیلختی (قم)
کوچۀ گوگَل [= گلّۀ گاو] (تهران)
کوچۀ گُهیها (قم)
کوچۀ مرغی (تهران)
کوچۀ ننهعباس (قم)
محلۀ تفبهچوب (قم)
محلۀ زنبیلآباد (قم)
محلۀ شاغالو (قم)
محلۀ غولآباد (یزد)
محلۀ گاومیشآباد (اهواز)
مسجد کریم ساقی (اصفهان)
منار کونبرنجی (اصفهان)
میدان اعدام (تهران)
میدان دوپستان (خور)
میدان چهارشاخ (قزوین)
میدان غریبکش (قزوین)
در شهر شما هم از این جاینامها هست؟ برایمان بنویسید.
۱۴۰۰/۰۱/۰۹
فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
🔹https://t.me/hatefTa
Telegram
HATEF هاتف
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
Forwarded from اتچ بات
💥به مناسبت هفدهم مهرماه سالروز پرواز خسرو آواز ایران زنده یاد:
#محمد_رضا_شجریان .
🖤 سوگسرودههایی برای محمدرضا شجریان
✍️ همراهان گرامی! آنچه در بخش برگزیدۀ اشعار سرودهشده در شمارۀ ۱۸۰ #هنر_موسیقی / تیر-آبان ۱۳۹۹، در سوگ محمدرضا #شجریان از شاعران نامبردۀ زیر منتشر شده، برگزیدۀ سوگسرودههایی است از میان سیل اشعاری که طی فراخوان هنر موسیقی به ما رسید؛ از همۀ دوستان و ارجمندانی که اشعارشان را برای ما ارسال کردند سپاسگزاریم. یاد و آوای محمدرضا شجریان جاودان.
میرجلالالدین کزازی (زروان)، وحید عیدگاه، افشین علا، حسین جنتی، امیرحسن سعیدی، فاطمه سالاروند، بهروز سپیدنامه، سهیلا حبیبی، مهدی فیروزیان، شاهین سُلگی، کیومرث مرادی، همایون قاسمی، سالک همدانی، حسن دلبری، رضا ترکاشوند، رباب نجفی، عبدالحمید ضیایی، م. نحوی، مرضیه شهیدی، نرگس ایمانیان، حسینا پارسا، علیمحمد گیتیفروز، محمود حسینی، سپهر طباطبایی، مسعود ایمانیصورت، حمید میرزایینژاد، محسن میرزایی، محبوبه حسینیان، رضا رهسپاس، اسما بیرانوند، جواد وهابزاده، مجید مبلغناصری، فرهاد خاموش، نیره سپهری، سید ابوالفضل صمدی، کاظم کشمیرشکن (حسرت)
#سرحلقه_عشاق
♦️سروده ای از #دکتر_سپهر_طباطبایی
برای خسرو آواز ایران .
#هاتف_هنر_ادب_تاریخ_فرهنگ
#خور_و_بیابانک_فرهنگ_ادب
@HATEFTA @HATEFTA
#محمد_رضا_شجریان .
🖤 سوگسرودههایی برای محمدرضا شجریان
✍️ همراهان گرامی! آنچه در بخش برگزیدۀ اشعار سرودهشده در شمارۀ ۱۸۰ #هنر_موسیقی / تیر-آبان ۱۳۹۹، در سوگ محمدرضا #شجریان از شاعران نامبردۀ زیر منتشر شده، برگزیدۀ سوگسرودههایی است از میان سیل اشعاری که طی فراخوان هنر موسیقی به ما رسید؛ از همۀ دوستان و ارجمندانی که اشعارشان را برای ما ارسال کردند سپاسگزاریم. یاد و آوای محمدرضا شجریان جاودان.
میرجلالالدین کزازی (زروان)، وحید عیدگاه، افشین علا، حسین جنتی، امیرحسن سعیدی، فاطمه سالاروند، بهروز سپیدنامه، سهیلا حبیبی، مهدی فیروزیان، شاهین سُلگی، کیومرث مرادی، همایون قاسمی، سالک همدانی، حسن دلبری، رضا ترکاشوند، رباب نجفی، عبدالحمید ضیایی، م. نحوی، مرضیه شهیدی، نرگس ایمانیان، حسینا پارسا، علیمحمد گیتیفروز، محمود حسینی، سپهر طباطبایی، مسعود ایمانیصورت، حمید میرزایینژاد، محسن میرزایی، محبوبه حسینیان، رضا رهسپاس، اسما بیرانوند، جواد وهابزاده، مجید مبلغناصری، فرهاد خاموش، نیره سپهری، سید ابوالفضل صمدی، کاظم کشمیرشکن (حسرت)
#سرحلقه_عشاق
♦️سروده ای از #دکتر_سپهر_طباطبایی
برای خسرو آواز ایران .
#هاتف_هنر_ادب_تاریخ_فرهنگ
#خور_و_بیابانک_فرهنگ_ادب
@HATEFTA @HATEFTA
Telegram
attach 📎
Forwarded from عکس نگار
◽️دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست
⬜️به مناسبت رور ملی خوشنویسی
🖊مشق حسن خط، اثری در سال ۱۳۴۷ هجری قمری از میرزا سید عبدالله الطباطبایی، ملقب به لسان الحق (۱۲۹۵-۱۳۴۹ق) از خوشنویسان دودمان میر بهالدین الطباطبایی جندقی
https://t.me/hatefTa
دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادان دوست
⬜️به مناسبت رور ملی خوشنویسی
🖊مشق حسن خط، اثری در سال ۱۳۴۷ هجری قمری از میرزا سید عبدالله الطباطبایی، ملقب به لسان الحق (۱۲۹۵-۱۳۴۹ق) از خوشنویسان دودمان میر بهالدین الطباطبایی جندقی
https://t.me/hatefTa
Forwarded from اتچ بات
🔶به آبان دومین ماه پاییز خوشامدید.
درگویش خوری، واژه آبانماه را
#اوغومه_owqomo گویند.
آبمه Abemah نیز گفته میشود.درلهجه فارسی رایج در خوربیابانک آبما\آبماه است.
آبانماه موسم (فصل) برداشت خرما است و موسم درخت بُری deraxtbori
(خوشه خرما از درخت بریدن) نامیده میشود.
درگویش خوری مگ mog ,به معنای نخل/خرمابن است و مگ بیریون برابر درخت بری است.
#خور_بیابانک_گویش_خوری
فرهنگ مردم خوروبیابانک
🔸برگرفته از مقاله واژگان زمان در گویش خوری و مدیریت زمان در فرهنگ مردم خوربیابانک
✍ #لسان_الحق_طباطبایی
@ESHTADAN
https://t.me/hatefTa
به فراخور فرارسیدن ماه آبان #خور_بیابانک_فرهنگ_مردم
🌴درخت بری
آبان ماه زمان برداشت خرما از خرماستان است.آنگاه که خانوار به کشتمان میروند و آن کس بربالای خرمابن خوشه پایانی را
میبرد و در چادرشب فرو میاندازد گوید:
هولولو و بولولو 1
hululu vo bululu
سال دی زیتر بیو
sale de zitor biyu ۲
و آنانکه پای درخت هستند همین نوا را سرمیدهند و سپس صلوات بر پیامبر و خاندانش میفرستند و سپاس خداوند.
💥آنچه این درخت به ما داد همین بود.همه بارش را بریدم .
به شما دادم.
شادی کنید و بخواهید سال دیگر زودتر بار دهد.
ای آنکه مارا شادمان کردی و ما
شادیمان را به تو نشان دادیم.
یکسال دیگر چشم به راهیم .سال دیگر چشم به راهیم و آرزویمان است شکوفه های سپیدت را زودتر بنمایی.
پرندگان خوشنوای کلوخ رنگ کن ۳
برفراز کشتخوان شب هنگام بخوانند تا دانه های سبزت ،زرد و سرخ شوند .
وعطر و عسل تو به کام دوستدارنت باشد.
شکوفه های سپیدت را زودتر بنما.
ای که هر سال میزایی .
__
۱_هولولو :هلهله/کل
بولولو :مهمل هولولو
۲_سال دیگر زودتر بیا
۳_کلوخ :دانه سبز و کال خوشه خرما.کلوخ رنگ کن:پرندگانی از گونه سار نوک زرد هستند که زمان رنگ گرفتن دانه های سبز خوشه خرمابن به زرد و سرخ شب هنگام در نخلستان آواز میخوانند.درباور مردم رنگ پذیری دانه های سبز خوشه نخل از آواز این پرندگان است.
مأخذ:📗سرو ایراج ،ترانه هایی از جندق، خور وبیابانک
انتشارات بهین ۱۳۸۷
@ESHTADAN
@HATEFTA
https://t.me/hatefTa
درگویش خوری، واژه آبانماه را
#اوغومه_owqomo گویند.
آبمه Abemah نیز گفته میشود.درلهجه فارسی رایج در خوربیابانک آبما\آبماه است.
آبانماه موسم (فصل) برداشت خرما است و موسم درخت بُری deraxtbori
(خوشه خرما از درخت بریدن) نامیده میشود.
درگویش خوری مگ mog ,به معنای نخل/خرمابن است و مگ بیریون برابر درخت بری است.
#خور_بیابانک_گویش_خوری
فرهنگ مردم خوروبیابانک
🔸برگرفته از مقاله واژگان زمان در گویش خوری و مدیریت زمان در فرهنگ مردم خوربیابانک
✍ #لسان_الحق_طباطبایی
@ESHTADAN
https://t.me/hatefTa
به فراخور فرارسیدن ماه آبان #خور_بیابانک_فرهنگ_مردم
🌴درخت بری
آبان ماه زمان برداشت خرما از خرماستان است.آنگاه که خانوار به کشتمان میروند و آن کس بربالای خرمابن خوشه پایانی را
میبرد و در چادرشب فرو میاندازد گوید:
هولولو و بولولو 1
hululu vo bululu
سال دی زیتر بیو
sale de zitor biyu ۲
و آنانکه پای درخت هستند همین نوا را سرمیدهند و سپس صلوات بر پیامبر و خاندانش میفرستند و سپاس خداوند.
💥آنچه این درخت به ما داد همین بود.همه بارش را بریدم .
به شما دادم.
شادی کنید و بخواهید سال دیگر زودتر بار دهد.
ای آنکه مارا شادمان کردی و ما
شادیمان را به تو نشان دادیم.
یکسال دیگر چشم به راهیم .سال دیگر چشم به راهیم و آرزویمان است شکوفه های سپیدت را زودتر بنمایی.
پرندگان خوشنوای کلوخ رنگ کن ۳
برفراز کشتخوان شب هنگام بخوانند تا دانه های سبزت ،زرد و سرخ شوند .
وعطر و عسل تو به کام دوستدارنت باشد.
شکوفه های سپیدت را زودتر بنما.
ای که هر سال میزایی .
__
۱_هولولو :هلهله/کل
بولولو :مهمل هولولو
۲_سال دیگر زودتر بیا
۳_کلوخ :دانه سبز و کال خوشه خرما.کلوخ رنگ کن:پرندگانی از گونه سار نوک زرد هستند که زمان رنگ گرفتن دانه های سبز خوشه خرمابن به زرد و سرخ شب هنگام در نخلستان آواز میخوانند.درباور مردم رنگ پذیری دانه های سبز خوشه نخل از آواز این پرندگان است.
مأخذ:📗سرو ایراج ،ترانه هایی از جندق، خور وبیابانک
انتشارات بهین ۱۳۸۷
@ESHTADAN
@HATEFTA
https://t.me/hatefTa
Telegram
attach 📎