Forwarded from اتچ بات
✍محمد بهمن بیگی
مادر
https://t.me/hatefTa
💎به جز من، همه خواهرانم پسوند بس داشتند. ماه بس، گل بس، دختر بس، قز بس …
در چهره رنگ پریده مادر، بیم و امید را میشد دید! اضطراب و ترس را بیشتر…
و پدر که مهربان بود و صبوری داشت و کم طاقت می شد…
مادر نذر کرده بود و از درویش دوره گرد دعا گرفته بود! شاید این بار…
دیگر دلم نمی خواست به پدر بگویند «ریشت را آب برد»!
یا زن عمو با خنده معنی داری بگوید «نافش را روی پای حسنو ببرید»
دلم نمی خواست بیش از این مادر مقصر شود…
دلم برای همه مان می سوخت برای مادر بیشتر.
💠 به یاد دخترانی که خون بس شدند! ناز دخترانی که برای نجات پدر، برادر، عمو و بستگان و تیره و طایفه، به اجبار به عقد ناشناسی در آمدند! دخترانی که ابزار و وسیله صلح قبائل می شدند و در غربت چه حرف ها که نمی شنیدند و چه زجرها که نمی کشیدند و برخی از آنها چه مظلومانه که نمردند
به یاد دخترانی که به طوایف دیگر شوهر داده شدند و دیگر کسی آنها را ندید و از سرنوشت آنها اطلاعی نیافت
به یاد مادرانی که در ایل ودر بین راه و در هنگام کوچ زاییدند و مردند
به یاد مادران جوانی که تسلیم آل شدند
💠 به یاد مادرانی که سالی یکبار نوزادی را به دنیا می آوردند ، از مرخصی زایمان، از پزشک و ماما، از کارت بهداشت و مرکز بهداشت، از زایشگاه و پزشک خانوادگی، از قطره آهن و رژیم غذایی ویژه خبری نبود…
حتی در روز زایمان مشک می زدند و نان می پختند و در راه آب آوردن از چشمه با درد زایمان روبرو می شدند و یکه و تنها، قهرمانانه دوام می آوردند و با نوزاد به چادر بر می گشتند
💠 در شب های سرد و تاریک زمستان، مادر بزرگ های قهرمان با دست های پرچین و چروک خود معجزه ها می کردند! شجاعت، زرنگی، ایمان و توکل آنها کارآمدتر از بسیاری از داروها و امکانات این روزها بود! آوای گلوله و شیهه اسب، نویدی از حضور میهمان کوچولو در بُنکو می داد و پدر که در بیرون چادر منتظر بود، شادمانه گوسفندی را سر می برید.
اما امان از وقتی که آل می آمد و بسیاری از نوعروسان مادران جوان را می برد! پدربزرگ ها هرچه به آسمان تیر می انداختند فایده ای نداشت! هرچه مادربزرگ ها صورت و دست و پاهای زائو را با ذغال سیاه می کردند بی فایده بود! از قیچی و کارد و تیشه نیز کاری بر نمی آمد. به یاد مادران جوانی که تسلیم آل می شدند
به یاد مادرانی که سینه هایشان سرشار از مهر و عاطفه بود و به فرزندانشان شیر شهامت و صداقت می دادند. به یاد مادرانی که همزمان سه طفل همراهشان بود، یکی در دست و دیگری در کول و سومی در شکم.
💠 به یاد مادرانی که بدون حضور آنها بچه ها خوابشان نمی برد! به یاد مادرانی که اسب سواران و تیراندازان کم نظیری بودند! به یاد مادرانی که در مسیر کوچ با راهزن و گرگ درگیر می شدند و قهرمانانه از جان و مال خویش دفاع می کردند.
به یاد مادرانی که صبحگاهان زودتر از بانگ خروس بیدار می شدند… به یاد مادرانی که همواره مشغول بودند و وقت کم می آوردند… به یاد مادرانی که دست تنها، چادر را بار می کردند و چادر می زدند…
💠 به یاد مادرانی که همچنان صدای لالایی آنها از دره ها و کوه ها به گوش می رسد، به یاد مادرانی که صدای کِل های زیبایشان هنوز در گوشهایمان است…! به یاد مادرانی که صدای خواندن و مشک زدنهایشان هنوز از یوردها می آید، به یاد مادرانی که بوی نان داغ و آغوز و دوغ و کنگر ماست با آنها معنی داشت…! به یاد مادرانی که مرگ ناگهانی همسران آنها خللی در اراده شان ایجاد نکرد، سوختند و ساختند تا فرزندان خود را بزرگ کنند.
به یاد مادرانی که سیاه گیس رفتند و به یاد مادرانی که گیس سفید تیره و طایفه بودند، به یاد مادرانی که به قول خودشان فقط یک کلاه از مردان کمتر داشتند…
به یاد مادرانی که هم آشپز بودند و هم خیاط، هم بافنده و هم چوپان، هم پزشک و هم ماما…
💠 به یاد مادرانی که از شوهران خود فقط محبت می خواستند، به یاد مادرانی که به شوهر و فرزندان خود عشق می ورزیدند، با عشق به آنها زندگی می کردند و با عشق به آنها مردند، به یاد مادرانی که کم لطفی ها و بی انصافی های شوهرانشان را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند…! به یاد مادرانی که سال ها از داشتن لباس نو محروم بودند تا شاید پسران و دختران جوانشان لباس نو داشته باشند
به یاد مادرانی که درو کردند و خوشه چیدند تا شاید بخشی از نان سال خانواده تهیه گردد، به یاد مادرانی که دستهایشان مانند دست های پدرها خشن و محکم بود، به یاد مادرانی که جاجیم ها و گلیم ها و قالیچه های رنگارنگ می بافتند.
📕 ایل من بخارای من
https://t.me/hatefTa
مادر
https://t.me/hatefTa
💎به جز من، همه خواهرانم پسوند بس داشتند. ماه بس، گل بس، دختر بس، قز بس …
در چهره رنگ پریده مادر، بیم و امید را میشد دید! اضطراب و ترس را بیشتر…
و پدر که مهربان بود و صبوری داشت و کم طاقت می شد…
مادر نذر کرده بود و از درویش دوره گرد دعا گرفته بود! شاید این بار…
دیگر دلم نمی خواست به پدر بگویند «ریشت را آب برد»!
یا زن عمو با خنده معنی داری بگوید «نافش را روی پای حسنو ببرید»
دلم نمی خواست بیش از این مادر مقصر شود…
دلم برای همه مان می سوخت برای مادر بیشتر.
💠 به یاد دخترانی که خون بس شدند! ناز دخترانی که برای نجات پدر، برادر، عمو و بستگان و تیره و طایفه، به اجبار به عقد ناشناسی در آمدند! دخترانی که ابزار و وسیله صلح قبائل می شدند و در غربت چه حرف ها که نمی شنیدند و چه زجرها که نمی کشیدند و برخی از آنها چه مظلومانه که نمردند
به یاد دخترانی که به طوایف دیگر شوهر داده شدند و دیگر کسی آنها را ندید و از سرنوشت آنها اطلاعی نیافت
به یاد مادرانی که در ایل ودر بین راه و در هنگام کوچ زاییدند و مردند
به یاد مادران جوانی که تسلیم آل شدند
💠 به یاد مادرانی که سالی یکبار نوزادی را به دنیا می آوردند ، از مرخصی زایمان، از پزشک و ماما، از کارت بهداشت و مرکز بهداشت، از زایشگاه و پزشک خانوادگی، از قطره آهن و رژیم غذایی ویژه خبری نبود…
حتی در روز زایمان مشک می زدند و نان می پختند و در راه آب آوردن از چشمه با درد زایمان روبرو می شدند و یکه و تنها، قهرمانانه دوام می آوردند و با نوزاد به چادر بر می گشتند
💠 در شب های سرد و تاریک زمستان، مادر بزرگ های قهرمان با دست های پرچین و چروک خود معجزه ها می کردند! شجاعت، زرنگی، ایمان و توکل آنها کارآمدتر از بسیاری از داروها و امکانات این روزها بود! آوای گلوله و شیهه اسب، نویدی از حضور میهمان کوچولو در بُنکو می داد و پدر که در بیرون چادر منتظر بود، شادمانه گوسفندی را سر می برید.
اما امان از وقتی که آل می آمد و بسیاری از نوعروسان مادران جوان را می برد! پدربزرگ ها هرچه به آسمان تیر می انداختند فایده ای نداشت! هرچه مادربزرگ ها صورت و دست و پاهای زائو را با ذغال سیاه می کردند بی فایده بود! از قیچی و کارد و تیشه نیز کاری بر نمی آمد. به یاد مادران جوانی که تسلیم آل می شدند
به یاد مادرانی که سینه هایشان سرشار از مهر و عاطفه بود و به فرزندانشان شیر شهامت و صداقت می دادند. به یاد مادرانی که همزمان سه طفل همراهشان بود، یکی در دست و دیگری در کول و سومی در شکم.
💠 به یاد مادرانی که بدون حضور آنها بچه ها خوابشان نمی برد! به یاد مادرانی که اسب سواران و تیراندازان کم نظیری بودند! به یاد مادرانی که در مسیر کوچ با راهزن و گرگ درگیر می شدند و قهرمانانه از جان و مال خویش دفاع می کردند.
به یاد مادرانی که صبحگاهان زودتر از بانگ خروس بیدار می شدند… به یاد مادرانی که همواره مشغول بودند و وقت کم می آوردند… به یاد مادرانی که دست تنها، چادر را بار می کردند و چادر می زدند…
💠 به یاد مادرانی که همچنان صدای لالایی آنها از دره ها و کوه ها به گوش می رسد، به یاد مادرانی که صدای کِل های زیبایشان هنوز در گوشهایمان است…! به یاد مادرانی که صدای خواندن و مشک زدنهایشان هنوز از یوردها می آید، به یاد مادرانی که بوی نان داغ و آغوز و دوغ و کنگر ماست با آنها معنی داشت…! به یاد مادرانی که مرگ ناگهانی همسران آنها خللی در اراده شان ایجاد نکرد، سوختند و ساختند تا فرزندان خود را بزرگ کنند.
به یاد مادرانی که سیاه گیس رفتند و به یاد مادرانی که گیس سفید تیره و طایفه بودند، به یاد مادرانی که به قول خودشان فقط یک کلاه از مردان کمتر داشتند…
به یاد مادرانی که هم آشپز بودند و هم خیاط، هم بافنده و هم چوپان، هم پزشک و هم ماما…
💠 به یاد مادرانی که از شوهران خود فقط محبت می خواستند، به یاد مادرانی که به شوهر و فرزندان خود عشق می ورزیدند، با عشق به آنها زندگی می کردند و با عشق به آنها مردند، به یاد مادرانی که کم لطفی ها و بی انصافی های شوهرانشان را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند…! به یاد مادرانی که سال ها از داشتن لباس نو محروم بودند تا شاید پسران و دختران جوانشان لباس نو داشته باشند
به یاد مادرانی که درو کردند و خوشه چیدند تا شاید بخشی از نان سال خانواده تهیه گردد، به یاد مادرانی که دستهایشان مانند دست های پدرها خشن و محکم بود، به یاد مادرانی که جاجیم ها و گلیم ها و قالیچه های رنگارنگ می بافتند.
📕 ایل من بخارای من
https://t.me/hatefTa
Telegram
attach 📎
گرمی آغوش زن با مرد باد
تن به هر آتشکده، بی درد باد
زندگی با آتش زن روشن است
خانه ای آتش ندارد سرد باد
بیستم آذر1404
#احمدیغمایی(امید)
T.me/khourzad
تقدیم به تمام شهربانوهای گیتی
روز زن فرخنده
https://t.me/hatefTa
تن به هر آتشکده، بی درد باد
زندگی با آتش زن روشن است
خانه ای آتش ندارد سرد باد
بیستم آذر1404
#احمدیغمایی(امید)
T.me/khourzad
تقدیم به تمام شهربانوهای گیتی
روز زن فرخنده
https://t.me/hatefTa
Forwarded from کتابخانه خوروبیابانک
🔸دانش فرزند فرایند اندیشیدن و پژوهیدن،است.
بیست و پنجم آذر، روز ملی پژوهش، بر پژوهشگران و اندیشمندان فرخنده باد.
https://t.me/XBY404 👈
بیست و پنجم آذر، روز ملی پژوهش، بر پژوهشگران و اندیشمندان فرخنده باد.
https://t.me/XBY404 👈
Forwarded from عکس نگار
حافظ
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سروِ گُلاندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهی چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است
در مجلسِ ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و ز شکَّر
زانرو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی! که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی! که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟!
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز،
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
که ایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است.
☀️جشن شب زایش مهر فرخنده باد
https://t.me/hatefTa
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سروِ گُلاندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهی چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است
در مجلسِ ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و ز شکَّر
زانرو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی! که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی! که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟!
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز،
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
که ایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است.
☀️جشن شب زایش مهر فرخنده باد
https://t.me/hatefTa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران-اصفهان-خوروبیابانک
دهکده مصر، ریگزار فرحزاد
از کانال تلگرامی: دکتر خدیجه گلین مقدم
https://t.me/hatefTa
دهکده مصر، ریگزار فرحزاد
از کانال تلگرامی: دکتر خدیجه گلین مقدم
https://t.me/hatefTa
Forwarded from اخبار 20:30 🇮🇷
Forwarded from عکس نگار
📚کتاب، ۲۱
https://t.me/XBY404
📕خور، در آینه زمان، تاریخ مردم خوروبیابانک/گزیده یاداشت های ابوالقاسم طغرا یغمایی، به کوشش: سید مرتضی آلداود.
ناشر: انتشارات مگستان، چ ۱، ۱۳۸۱، قطع: رقعی، جلد: سخت، ص: ۳۵۵
https://t.me/XBY404
🔸پس از سخن ناشر، و نوشتار محمد شایگان، با عنوان: یاد یار و دیار، در باره مصاحبت و معاشرت با نویسنده کتاب، بخش های پنج گانه کتاب در:
۱-ادبیات و فرهنگ؛ ۲-مردم شناسی و فرهنگ عامه؛ ۳-مباحث جغرافیایی؛ ۴-اطلاعات پزشکی و گیاهان طبی؛ ۵-اداب، رسوم، و زندگی اجتماعی، سرگذشت نامه برخی افراد ، و انساب برخی خاندان ها، خاطرات، و سروده هایی از نویسنده به گویش خوری در بخش های کتاب درج شده است.
https://t.me/XBY404
🔸صفحه بندی کتاب نابرابر با شیوه استاندارد و ضوابط نشر، و دارای اغلاط حروف نگاری میباشد، نیز فاقد نمایه که لازمه هر کتاب است.
✍درباره این کتاب و دیگر آثار روانشاد استاد ابوالقاسم طغرا یغمایی، وقایع نگار، و. دانای انساب خاندان های خوروبیابانک، سخن یکجا خواهد، نوشتاری فراهم خواهم ساخت.
https://t.me/XBY404
#خور_و_بیابانک_کتاب_شناسی
#خور_و_بیابانک_تاریخ_جغرافیا_فرهنگ
#ابوالقاسم_طغرا_یغمایی
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
#کتاب_۲۱
https://t.me/XBY404
https://t.me/XBY404
📕خور، در آینه زمان، تاریخ مردم خوروبیابانک/گزیده یاداشت های ابوالقاسم طغرا یغمایی، به کوشش: سید مرتضی آلداود.
ناشر: انتشارات مگستان، چ ۱، ۱۳۸۱، قطع: رقعی، جلد: سخت، ص: ۳۵۵
https://t.me/XBY404
🔸پس از سخن ناشر، و نوشتار محمد شایگان، با عنوان: یاد یار و دیار، در باره مصاحبت و معاشرت با نویسنده کتاب، بخش های پنج گانه کتاب در:
۱-ادبیات و فرهنگ؛ ۲-مردم شناسی و فرهنگ عامه؛ ۳-مباحث جغرافیایی؛ ۴-اطلاعات پزشکی و گیاهان طبی؛ ۵-اداب، رسوم، و زندگی اجتماعی، سرگذشت نامه برخی افراد ، و انساب برخی خاندان ها، خاطرات، و سروده هایی از نویسنده به گویش خوری در بخش های کتاب درج شده است.
https://t.me/XBY404
🔸صفحه بندی کتاب نابرابر با شیوه استاندارد و ضوابط نشر، و دارای اغلاط حروف نگاری میباشد، نیز فاقد نمایه که لازمه هر کتاب است.
✍درباره این کتاب و دیگر آثار روانشاد استاد ابوالقاسم طغرا یغمایی، وقایع نگار، و. دانای انساب خاندان های خوروبیابانک، سخن یکجا خواهد، نوشتاری فراهم خواهم ساخت.
https://t.me/XBY404
#خور_و_بیابانک_کتاب_شناسی
#خور_و_بیابانک_تاریخ_جغرافیا_فرهنگ
#ابوالقاسم_طغرا_یغمایی
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
#کتاب_۲۱
https://t.me/XBY404
Forwarded from اتچ بات
📚کتاب،۲۴
https://t.me/XBY404
📕سیمای نایین، گوهر کویر
ناشر: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ ۱، قطع:رقعی، جلد:شومیز،
ص۲۱۷
https://t.me/XBY404
📕کتاب دارای هشت فصل است؛ عناوین فصل ها: ۱-کلیاتی در باره نایین، ۲-بر مرکب زمان در گذر تاریخ،۳-رویش تشیع در نایین، ۴-منظر معنویت، ۵-برکرانه اندیشه، ۶-بوستان سخنوران، ۷-پیوندهای اجتماعی و فرهنگ مردم، ۸-برکت و حرکت.
صفحه ۲۱۱-۲۱۷، منابع کتاب، و به شمار ۱۳۹ عنوان است. کتاب فاقد نمایه میباشد.
https://t.me/XBY404
🔹خور، بهشت کویر؛ عنوان مطالبی است از فصل اول در صفحات ۲۹-۳۲، در باره جغرافیا، جمعیت، فرهنگ، و میراث فرهنگی بخش خوروبیابانک، که در زمان تألیف کتاب یکی از دو بخش شهرستان نایین در تقسیمات کشوری بوده است.
🔸پسین، صفحات ۳۲-۳۳ مطالب در باره سیمای جندق و مکان های قدیم انجاست؛ باعنوان: جندق جزیره ای در ساحل کویر.
🔹در فصل ششم که عنوان در بوستان سخنوران دارد؛ مختصر حال چند تن از شاعران نایین، و پسان: ابوالحسن یغما، احمد صفایی، لطفعلی محترم، سید عبدالله الطباطبایی (ملقب به لسان الحق و متخلص به وامق )، سید اسدالله منتخب السادات آلداود، و حبیب یغمایی آمده است.
https://t.me/XBY404
#خوروبیابانک_کتاب_شناسی
#خورو_یابانک_تاریخ_جغرافیا_فرهنگ
#خوروبیابانک_سخنوران_مشاهیر
#نایین_خوربیابانک_جندق
#پدیدآورندگان
#غلامرضا_گلی_زواره
#کتاب_۲۴_10pdf 🔻
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
https://t.me/XBY404
https://t.me/XBY404
📕سیمای نایین، گوهر کویر
ناشر: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ ۱، قطع:رقعی، جلد:شومیز،
ص۲۱۷
https://t.me/XBY404
📕کتاب دارای هشت فصل است؛ عناوین فصل ها: ۱-کلیاتی در باره نایین، ۲-بر مرکب زمان در گذر تاریخ،۳-رویش تشیع در نایین، ۴-منظر معنویت، ۵-برکرانه اندیشه، ۶-بوستان سخنوران، ۷-پیوندهای اجتماعی و فرهنگ مردم، ۸-برکت و حرکت.
صفحه ۲۱۱-۲۱۷، منابع کتاب، و به شمار ۱۳۹ عنوان است. کتاب فاقد نمایه میباشد.
https://t.me/XBY404
🔹خور، بهشت کویر؛ عنوان مطالبی است از فصل اول در صفحات ۲۹-۳۲، در باره جغرافیا، جمعیت، فرهنگ، و میراث فرهنگی بخش خوروبیابانک، که در زمان تألیف کتاب یکی از دو بخش شهرستان نایین در تقسیمات کشوری بوده است.
🔸پسین، صفحات ۳۲-۳۳ مطالب در باره سیمای جندق و مکان های قدیم انجاست؛ باعنوان: جندق جزیره ای در ساحل کویر.
🔹در فصل ششم که عنوان در بوستان سخنوران دارد؛ مختصر حال چند تن از شاعران نایین، و پسان: ابوالحسن یغما، احمد صفایی، لطفعلی محترم، سید عبدالله الطباطبایی (ملقب به لسان الحق و متخلص به وامق )، سید اسدالله منتخب السادات آلداود، و حبیب یغمایی آمده است.
https://t.me/XBY404
#خوروبیابانک_کتاب_شناسی
#خورو_یابانک_تاریخ_جغرافیا_فرهنگ
#خوروبیابانک_سخنوران_مشاهیر
#نایین_خوربیابانک_جندق
#پدیدآورندگان
#غلامرضا_گلی_زواره
#کتاب_۲۴_10pdf 🔻
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
https://t.me/XBY404
Telegram
attach 📎
Forwarded from کتابخانه خوروبیابانک
📕سیمای نایین، گوهر کویر
✍غلامرضا گلی زواره
فرازی از مقدمه
《...نایین با نامهای قصبه طیبه، مدینة الصفا، شهر عرفا، دارالعرفان و شهر مساجد تعریف شده است. این اسامی بیانگر آن است که این شهر دارای اهمیت مذهبی بوده و فرهنگ و اندیشه در آن رونق بسزایی داشته است. نایین بر کرانه کویر مرکزی آرمیده است؛ اما در طول تاریخ مردمانش با نوشیدن جرعههایی از چشمه ناب معارف اسلامی توانستهاند خدمات فرهنگی و علمی ارزندهای به جامعه اسلامی ارائه نمایند و دانشوران، اندیشمندان و سخنورانی را تربیت کنند. این نوشتار در نگاهی اجمالی به مسائل تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی این دیار اشارهای گذرا دارد...》
https://t.me/XBY404
✍غلامرضا گلی زواره
فرازی از مقدمه
《...نایین با نامهای قصبه طیبه، مدینة الصفا، شهر عرفا، دارالعرفان و شهر مساجد تعریف شده است. این اسامی بیانگر آن است که این شهر دارای اهمیت مذهبی بوده و فرهنگ و اندیشه در آن رونق بسزایی داشته است. نایین بر کرانه کویر مرکزی آرمیده است؛ اما در طول تاریخ مردمانش با نوشیدن جرعههایی از چشمه ناب معارف اسلامی توانستهاند خدمات فرهنگی و علمی ارزندهای به جامعه اسلامی ارائه نمایند و دانشوران، اندیشمندان و سخنورانی را تربیت کنند. این نوشتار در نگاهی اجمالی به مسائل تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی این دیار اشارهای گذرا دارد...》
https://t.me/XBY404
Telegram
کتابخانه خوروبیابانک
کتابشناسی، معرفی و بررسی،نقد و نظر کتاب،مقاله، و اسناد درباره شهرستان خوروبیابانک؛ معرفی مقاله و کتاب های پدیدآورندگان بومی، معرفی نویسندگان و سرایندگان بومی.
بهره وری از فایل pdf کتاب ها و نقل متن ها با ذکر مأخذ رایگان است.
راه پیوند فرسته:
@TABAA24
بهره وری از فایل pdf کتاب ها و نقل متن ها با ذکر مأخذ رایگان است.
راه پیوند فرسته:
@TABAA24
Forwarded from کتابخانه خوروبیابانک
📕سیمای نایین، گوهر کویر
✍غلامرضا گلی زواره
🔸فصل هشتم، در بوستان سخنوران
وامق
《میرزا عبدالله ، که لقب لسان الحق داشته و تخلص وامق را برای خود برگزیده بود،ازسادات طباطبایی خور است.
اجدادش از علما و فضلا بوده اند و در تبلیغ دین مبین اسلام در منطقه نقش مهمی را عهده دار بوده اند.
🔹وامق انسانی وارسته و پرهیزگار، و زهد و قناعت وی زبانزد خاص و عام بوده است.
به منابع و متون اسلامی به ویژه احادیث و روایات منقول از اهل بیت مسلط بود.
درسال ۱۳۴۹ ه،ق. در خور از سرای فانی به دیار باقی شتافت و در امامزاده داود خور مدفون گردید. اشعارش غالباً در مدح و رثای خاندان عصمت و طهارت میباشد.》
https://t.me/XBY404
✍غلامرضا گلی زواره
🔸فصل هشتم، در بوستان سخنوران
وامق
《میرزا عبدالله ، که لقب لسان الحق داشته و تخلص وامق را برای خود برگزیده بود،ازسادات طباطبایی خور است.
اجدادش از علما و فضلا بوده اند و در تبلیغ دین مبین اسلام در منطقه نقش مهمی را عهده دار بوده اند.
🔹وامق انسانی وارسته و پرهیزگار، و زهد و قناعت وی زبانزد خاص و عام بوده است.
به منابع و متون اسلامی به ویژه احادیث و روایات منقول از اهل بیت مسلط بود.
درسال ۱۳۴۹ ه،ق. در خور از سرای فانی به دیار باقی شتافت و در امامزاده داود خور مدفون گردید. اشعارش غالباً در مدح و رثای خاندان عصمت و طهارت میباشد.》
https://t.me/XBY404
Telegram
کتابخانه خوروبیابانک
کتابشناسی، معرفی و بررسی،نقد و نظر کتاب،مقاله، و اسناد درباره شهرستان خوروبیابانک؛ معرفی مقاله و کتاب های پدیدآورندگان بومی، معرفی نویسندگان و سرایندگان بومی.
بهره وری از فایل pdf کتاب ها و نقل متن ها با ذکر مأخذ رایگان است.
راه پیوند فرسته:
@TABAA24
بهره وری از فایل pdf کتاب ها و نقل متن ها با ذکر مأخذ رایگان است.
راه پیوند فرسته:
@TABAA24