HATEF هاتف
244 subscribers
101 photos
20 videos
18 files
614 links
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ)
پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی.
#ناگفته_ها_نانوشته_ها
" #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها "
@Tabaa24
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
🎼نوای خوش ایرانی، فولکلوریک

ترانهٔ: "جوونای قلعه پیر"

خواننده: #نیلوفر_محبی

ارزش یک چیز، گاه در بهره‌ای نیست که از به دست آوردنش برمی‌آید، بلکه ارزشِ آن در گروِ بهایی است که برای به دست آوردنش پرداخت میشود؛ یعنی به اندازهٔ هزینه‌ای که کرده‌ایم.

فریدریش_نیچه

#نیلوفر_محبی
(۲۲ آبان ۱۳۶۶ تهران)
نوازنده ویولن، آهنگساز و بازیگر.

🔹برگرفته از کانال تلگرامی جهان ویران
https://t.me/hatefTa
دکتر شفیعی کدکنی

بر این تارم لاجوردی به زر
نوشته‌ست روشن‌تر از آفتاب
نشانِ رهایی و راهِ خرَد
نیابی مگر در سطورِ کتاب


۲۴ آبان روز کتابدار، هفته کتاب و کتاب خوانی 📚

https://t.me/hatefTa
🔘 یادداشت

🌀 ما شیوه زیست هزاران ساله در مناطق کویری را تغییر داده‌ایم

🌀 محمدابراهیم باستانی پاریزی: ما بدون اینکه توانسته باشیم مختصات کویر بی‌امان را تغییر داده باشیم و مثلاً یک قطره آب اضافی از آسمان بر آن بیاریم و یا یک شاخه گیاه بر آنچه سابق داشته‌ایم بیفزاییم – آمده‌ایم و داریم روال زندگی چندهزار ساله کناره کویر را – که قرن‌ها و سال‌ها با شرایط کویر سازگار بوده است – تبدیل می‌کنیم به زندگی کسانی که در شرایط کناره‌های رودخانه سن و تایمس و میسی سی پی زندگی می‌کنند و این کار را آنهایی می‌خواهند به انجام برسانند که چند صباحی در دشت‌ها و کوهستان‌های پرباران (حدود یک متر و بیشتر) و پرجنگل اروپا و آمریکا به سر برده و در وان‌های آب گرم هتل‌هایش تن شسته‌اند، اما فراموش نکنیم که هنوز دو ثلث از مملکت ما یعنی حدود یک میلیون کیلومتر مربع از کل یک میلیون و ششصد و چهل هزار کیلومتر مربع این فلات – بیابان لم یزرع یا کم باران است و سالی بیش از ۱۲ سانت باران ندارد.

📕حماسه کویر

🔸برگرفته از کانال تلگرامی جهان ایرانی

https://t.me/hatefTa
🔸🔸🔸خوروبیابانک، ادبیات، شعر

🔸چشم‌ آبی تو  تا  ورطه ی هایل دارد
کشتی گمشدگان حسرت ساحل دارد

🔹دل خود را به جگرگوشه ی مردم دادم
گفت:بیگانه  بس اندیشه ی باطل دارد

🔸نام بیگانه عجب نیست به کافر بنهند
با مسلمانی  ما  شهر چه مشکل دارد

🔹همه  ذرات بدن گر  بشود عقل کبیر
آدمی در پی آن ست که در دل دارد

🔸گفت:تا نکته نگیری به دل گوشه نشین
او نخوانده ست کتابی که مسائل دارد

🔹با  سلامی  و علیکی که  شناسد  ما  را
زنده آن است که صد کبکبه منزل دارد

🔸راستی باد زمان نیست، که در گوش نشست
طرفه  فهمی ست  که اندیشه ی عادل  دارد

پنجم آذر۱۴۰۴

#احمدیغمایی(امید)

🔹برگرفته از کانال تلگرامی می‌شود گفت که من هم هستم
T.me/khourzad

🔸https://t.me/hatefTa
🔸🔸یکی از گونه های فرهنگ مردم ایران بررسی گورنوشته ها یا سنگ مزارهای مناطق مختلف است. فرهنگ نوشتاری، ادبیات و تصویرهای این بخش که همراه با سوگینه ها، هشدارها، پیام های ویژه از زبان درگذشتگان است، نوعی باور زندگان در باره ی پدیده مرگ و سوگواری است. جایگاه خانواده، اقوام، بستگان و پیوستگان سببی و نسبی در این بخش از فرهنگ عامه نمایان و خاص است. در آرامستان فولادشهر در استان اصفهان با این سنگ مزار مواجه شدم که از آن آموزگاری به نام شادروان پروین جورابچی است. کتاب فارسی اول دبستان و تصویری از تخته سیاه و الفبا، ابتکار بسیار زیبایی بود که توجه مرا به خود جلب کرد.
روحشان شاد باد.

عباس قنبری عدیوی
#تاریخ_فرهنگ_و_تمدن_ایران
#فرهنگ_مردم
#فرهنگ_و_ادبیات_عامه
https://t.me/hatefTa
#خواندنی‌ها
https://t.me/XBY404
《...روزی خدمت حاج مشير الملك بودم که دفاتر مالیاتی را مستوفی‌های هر بخشی آورده بودند و ضمناً مذاکره از مالیات املاك شخصی آقا نجفی به میان آمد گفته شد اصل مالیات املاك ايشان سوای تفاوت عمل و متفرعات آن شصت هزار تومان به پول آن روز بود، که تفاوت عمل و متفرعات آن هم تقریباً سی هزار تومان میشد.

اقتدار امام جمعه خیلی بیش از آقانجفی بود. تقریباً چهارصد نفر از اراذل و اوباش به نام نوکر امام جمعه در شهر گردش می‌کردند و برای اعاشه خود مردم شهر و رهگذر را به عناوین مختلف رو به قبله شاشیدن، به اسب آقا یا بو گفتن، با فلان زن حرف زدن، بافلان پسر راه رفتن و غیره لخت می‌کردند.

یکی از نزدیکان حاج مشير الملك می‌گفت: امام جمعه از حاج مشير الملك پولی به قرض خواست با اینکه نداشت از دیگری قرض کرد و به او داد. امام جمعه در موعد مطالبه پول گفته بود گویا حاج مشیرالملك از اقامت در اصفهان ملول شده و مایل است به نائین برود و عبابافی کند. حاج مشير الملك ديگر نامی از طلب خود نبرد!

مشهور است در آغاز حکومت ظل السلطان در اصفهان برسر قضیه‌ای بین شاهزاده (ظل السلطان)و امام جمعه کدورتی حاصل میشود و شاهزاده به امام می‌گوید به شاه بابا(ناصرالدین شاه) شکایت کنید که مرا معزول کند‌. امام جمعه جواب میدهد به امپراطور میگویم شاه بابات را معزول کند.

باید امیدوار بود که روزگاری پیش آید که جامعه از شنیدن این سرگذشت ها تعجب کند...》

ماخد:📕جندق و قومس در اواخر دوره قاجار،
اسمعیل هنر یغمایی
نشر تاریخ ۱۳۶۳

🥀پژوهش‌های‌اصفهان‌شناسی_تاریخ اصفهان

https://t.me/XBY404
Forwarded from اتچ بات
محمد بهمن بیگی

مادر
https://t.me/hatefTa
💎به جز من، همه خواهرانم پسوند بس داشتند. ماه بس، گل بس، دختر بس، قز بس …
در چهره رنگ پریده مادر، بیم و امید را میشد دید! اضطراب و ترس را بیشتر…
و پدر که مهربان بود و صبوری داشت و کم طاقت می شد…
مادر نذر کرده بود و از درویش دوره گرد دعا گرفته بود! شاید این بار…
دیگر دلم نمی خواست به پدر بگویند «ریشت را آب برد»!
یا زن عمو با خنده معنی داری بگوید «نافش را روی پای حسنو ببرید»
دلم نمی خواست بیش از این مادر مقصر شود…
دلم برای همه مان می سوخت برای مادر بیشتر.
💠 به یاد دخترانی که خون بس شدند! ناز دخترانی که برای نجات پدر، برادر، عمو و بستگان و تیره و طایفه، به اجبار به عقد ناشناسی در آمدند! دخترانی که ابزار و وسیله صلح قبائل می شدند و در غربت چه حرف ها که نمی شنیدند و چه زجرها که نمی کشیدند و برخی از آنها چه مظلومانه که نمردند
به یاد دخترانی که به طوایف دیگر شوهر داده شدند و دیگر کسی آنها را ندید و از سرنوشت آنها اطلاعی نیافت
به یاد مادرانی که در ایل ودر بین راه و در هنگام کوچ زاییدند و مردند
به یاد مادران جوانی که تسلیم آل شدند
💠 به یاد مادرانی که سالی یکبار نوزادی را به دنیا می آوردند ، از مرخصی زایمان، از پزشک و ماما، از کارت بهداشت و مرکز بهداشت، از زایشگاه و پزشک خانوادگی، از قطره آهن و رژیم غذایی ویژه خبری نبود…
حتی در روز زایمان مشک می زدند و نان می پختند و در راه آب آوردن از چشمه با درد زایمان روبرو می شدند و یکه و تنها، قهرمانانه دوام می آوردند و با نوزاد به چادر بر می گشتند
💠 در شب های سرد و تاریک زمستان، مادر بزرگ های قهرمان با دست های پرچین و چروک خود معجزه ها می کردند! شجاعت، زرنگی، ایمان و توکل آنها کارآمدتر از بسیاری از داروها و امکانات این روزها بود! آوای گلوله و شیهه اسب، نویدی از حضور میهمان کوچولو در بُنکو می داد و پدر که در بیرون چادر منتظر بود، شادمانه گوسفندی را سر می برید.
اما امان از وقتی که آل می آمد و بسیاری از نوعروسان مادران جوان را می برد! پدربزرگ ها هرچه به آسمان تیر می انداختند فایده ای نداشت! هرچه مادربزرگ ها صورت و دست و پاهای زائو را با ذغال سیاه می کردند بی فایده بود! از قیچی و کارد و تیشه نیز کاری بر نمی آمد. به یاد مادران جوانی که تسلیم آل می شدند
به یاد مادرانی که سینه هایشان سرشار از مهر و عاطفه بود و به فرزندانشان شیر شهامت و صداقت می دادند. به یاد مادرانی که همزمان سه طفل همراهشان بود، یکی در دست و دیگری در کول و سومی در شکم.
💠 به یاد مادرانی که بدون حضور آنها بچه ها خوابشان نمی برد! به یاد مادرانی که اسب سواران و تیراندازان کم نظیری بودند! به یاد مادرانی که در مسیر کوچ با راهزن و گرگ درگیر می شدند و قهرمانانه از جان و مال خویش دفاع می کردند.
به یاد مادرانی که صبحگاهان زودتر از بانگ خروس بیدار می شدند… به یاد مادرانی که همواره مشغول بودند و وقت کم می آوردند… به یاد مادرانی که دست تنها، چادر را بار می کردند و چادر می زدند…
💠 به یاد مادرانی که همچنان صدای لالایی آنها از دره ها و کوه ها به گوش می رسد، به یاد مادرانی که صدای کِل های زیبایشان هنوز در گوشهایمان است…! به یاد مادرانی که صدای خواندن و مشک زدنهایشان هنوز از یوردها می آید، به یاد مادرانی که بوی نان داغ و آغوز و دوغ و کنگر ماست با آنها معنی داشت…! به یاد مادرانی که مرگ ناگهانی همسران آنها خللی در اراده شان ایجاد نکرد، سوختند و ساختند تا فرزندان خود را بزرگ کنند.
به یاد مادرانی که سیاه گیس رفتند و به یاد مادرانی که گیس سفید تیره و طایفه بودند، به یاد مادرانی که به قول خودشان فقط یک کلاه از مردان کمتر داشتند…
به یاد مادرانی که هم آشپز بودند و هم خیاط، هم بافنده و هم چوپان، هم پزشک و هم ماما…
💠 به یاد مادرانی که از شوهران خود فقط محبت می خواستند، به یاد مادرانی که به شوهر و فرزندان خود عشق می ورزیدند، با عشق به آنها زندگی می کردند و با عشق به آنها مردند، به یاد مادرانی که کم لطفی ها و بی انصافی های شوهرانشان را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند…! به یاد مادرانی که سال ها از داشتن لباس نو محروم بودند تا شاید پسران و دختران جوانشان لباس نو داشته باشند
به یاد مادرانی که درو کردند و خوشه چیدند تا شاید بخشی از نان سال خانواده تهیه گردد، به یاد مادرانی که دستهایشان مانند دست های پدرها خشن و محکم بود، به یاد مادرانی که جاجیم ها و گلیم ها و قالیچه های رنگارنگ می بافتند.

📕 ایل من بخارای من
https://t.me/hatefTa
گرمی  آغوش  زن  با  مرد  باد
تن به هر آتشکده، بی درد  باد
زندگی با آتش زن روشن است
خانه ای  آتش  ندارد  سرد باد

بیستم آذر1404

#احمدیغمایی(امید)
T.me/khourzad
تقدیم به تمام شهربانوهای گیتی
روز زن فرخنده

https://t.me/hatefTa
🔸دانش فرزند فرایند اندیشیدن و پژوهیدن،است.

بیست و پنجم آذر، روز ملی پژوهش، بر پژوهشگران و اندیشمندان فرخنده باد.


https://t.me/XBY404 👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from عکس نگار
حافظ

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است

در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی‌روی تو ای سروِ گُل‌اندام، حرام است

گوشَم همه بر قولِ نی و نغمه‌ی چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است

در مجلسِ ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسو‌ی تو خوش‌بوی مَشام است

از چاشنیِ قند مگو هیچ و ز شکَّر
زانرو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است

تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه‌، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است

از ننگ چه گویی! که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی! که مرا ننگ ز نام است

می‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟!

با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز،
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است

حافظ منشین بی‌ می و معشوق زمانی
که‌ ایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است.


☀️جشن شب زایش مهر فرخنده باد

https://t.me/hatefTa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران-اصفهان-خوروبیابانک
دهکده مصر، ریگزار فرحزاد
از کانال تلگرامی: دکتر خدیجه گلین مقدم
https://t.me/hatefTa
رقص نور خورشید بر دماوند

عکس از حسین صدیقی

🆔 @akhbaar2030_ir