اخبار و کتاب های ریاضی
sign_17_6_6.pdf
معرفی مقاله ی «بیز و پرایس: این ماجرا از چه زمانی آغاز شد؟» نوشته ی مارسیو آلوز دینیز و دیوید ریچارد بلهوس
موضوع این مقاله از سویی، شرح چگونگی آشنایی و دوست شدن توماس بیز و ریچارد پرایس است، و از سوی دیگر، نقش مهم پرایس، پس از مرگ بیز در حفظ و نشر کتاب و نظر بیز. به عبارت دیگر می توان گفت، مسأله ی اصلی نویسندگان این مقاله، یافتن پاسخ این پرسش ها بوده است:
بیز و پرایس دقیقاً چه زمانی و چگونه با یکدیگر آشنا و دوست شدند؟ پرایس در ثبت نام بیز در لوح ریاضیات چه نقشی داشت؟
نویسندگان با بررسی اسناد مربوط به مدرسهی مذهبی مور فیلدز، و نشست های انجمن سلطنتی، و هم چنین بررسی زندگی خانواده های بیز و پرایس؛ دربارهی چگونگی آغاز شکل گیری این دوستی چند احتمال را مطرح میکنند. به نظر آن ها مهم ترین احتمال، حضور هر دوی آن ها در نشست انجمن سلطنتی در ۱۷ فوریهی ۱۷۵۱ است. نویسندگان احتمال میدهند که حضور و دیدار در همین نشست، آغاز شکل گیری دوستی آنها بوده است. هرچند تأکید میکنند که این حدسی بیش نیست.
نویسندگان مقاله در ادامه نیز نشان میدهند که پرایس، چگونه پس از مرگ بیز، افزون بر کشف، حفظ و نشر کتاب وی، در معرفی و طرح قضیه/ قانون بیز، چه کوشش های شایانی کرده است. آن ها می گویند، در واقع، ثبت نام بیز در کنار نام پیر سیمون لاپلاس در ریاضیات، ثمره ی کوشش های بی مزد و منت ریچارد پرایس بوده است. دوستی و دوستانی چنین مان آرزوست!
کلام آخر آن که، آن چه امروز «قضیهی بیز» مینامیم، حاصل یک تاریخ پیچیده از کشف، فراموشی، انتشار و بازکشف است.
@harmoniclib
موضوع این مقاله از سویی، شرح چگونگی آشنایی و دوست شدن توماس بیز و ریچارد پرایس است، و از سوی دیگر، نقش مهم پرایس، پس از مرگ بیز در حفظ و نشر کتاب و نظر بیز. به عبارت دیگر می توان گفت، مسأله ی اصلی نویسندگان این مقاله، یافتن پاسخ این پرسش ها بوده است:
بیز و پرایس دقیقاً چه زمانی و چگونه با یکدیگر آشنا و دوست شدند؟ پرایس در ثبت نام بیز در لوح ریاضیات چه نقشی داشت؟
نویسندگان با بررسی اسناد مربوط به مدرسهی مذهبی مور فیلدز، و نشست های انجمن سلطنتی، و هم چنین بررسی زندگی خانواده های بیز و پرایس؛ دربارهی چگونگی آغاز شکل گیری این دوستی چند احتمال را مطرح میکنند. به نظر آن ها مهم ترین احتمال، حضور هر دوی آن ها در نشست انجمن سلطنتی در ۱۷ فوریهی ۱۷۵۱ است. نویسندگان احتمال میدهند که حضور و دیدار در همین نشست، آغاز شکل گیری دوستی آنها بوده است. هرچند تأکید میکنند که این حدسی بیش نیست.
نویسندگان مقاله در ادامه نیز نشان میدهند که پرایس، چگونه پس از مرگ بیز، افزون بر کشف، حفظ و نشر کتاب وی، در معرفی و طرح قضیه/ قانون بیز، چه کوشش های شایانی کرده است. آن ها می گویند، در واقع، ثبت نام بیز در کنار نام پیر سیمون لاپلاس در ریاضیات، ثمره ی کوشش های بی مزد و منت ریچارد پرایس بوده است. دوستی و دوستانی چنین مان آرزوست!
کلام آخر آن که، آن چه امروز «قضیهی بیز» مینامیم، حاصل یک تاریخ پیچیده از کشف، فراموشی، انتشار و بازکشف است.
@harmoniclib
❤6👍2👌1
جهت ثبتنام در کلاس آموزش
نظریه اعداد با متمتیکا
به آیدی
👇👇👇
@meisami_mah
پیام دهید.
👈 ۱۰ جلسه و هر جلسه حدود ۶۰ دقیقه
همراه با بحث و گفتگوی ۲۴ ساعته در گروه
نظریه اعداد با متمتیکا
به آیدی
👇👇👇
@meisami_mah
پیام دهید.
👈 ۱۰ جلسه و هر جلسه حدود ۶۰ دقیقه
همراه با بحث و گفتگوی ۲۴ ساعته در گروه
👍4
آموزش ریاضی-قسمت۳-کتاب و والدین
رادیو ریاضی
🎙️ اپیزود جدید پادکست رادیو ریاضی
«آموزش ریاضی در دبستان؛ از ترس تا شیرینی»
قسمت سوم: کتاب ریاضی و والدین؛ چگونه در خانه به فرزندمان کمک کنیم؟
👩🏫 راوی و مدرس: جوانی، آموزگار و کارشناس آموزش ابتدایی
در این اپیزود:
🔹 ۳ نقش کلیدی والدین در یادگیری ریاضی
🔹 یک راهکار طلایی برای استفاده از کتاب درسی (فقط ۱۰ دقیقه در روز)
🔹 چگونه از هوش مصنوعی برای آموزش ریاضی کمک بگیریم؟
@harmoniclib
«آموزش ریاضی در دبستان؛ از ترس تا شیرینی»
قسمت سوم: کتاب ریاضی و والدین؛ چگونه در خانه به فرزندمان کمک کنیم؟
👩🏫 راوی و مدرس: جوانی، آموزگار و کارشناس آموزش ابتدایی
در این اپیزود:
🔹 ۳ نقش کلیدی والدین در یادگیری ریاضی
🔹 یک راهکار طلایی برای استفاده از کتاب درسی (فقط ۱۰ دقیقه در روز)
🔹 چگونه از هوش مصنوعی برای آموزش ریاضی کمک بگیریم؟
@harmoniclib
❤7👍1
🎁 تخفیف ویژه جهت تبلیغات در
کانال
اخبار و کتابهای ریاضی
@harmoniclib
و یا
گروه
ارشد و دکتری ریاضی
@arshadoct
به آی دی زیر پیام دهید.
👇👇👇👇👇👇
@meisami_mah
کانال
اخبار و کتابهای ریاضی
@harmoniclib
و یا
گروه
ارشد و دکتری ریاضی
@arshadoct
به آی دی زیر پیام دهید.
👇👇👇👇👇👇
@meisami_mah
👍2
تکلیف حقوق اعضای هیئت علمی هنوز نهایی نشده است.
رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر با اشاره وضعیت افزایش حقوق اعضای هیئت علمی گفت: تعیین تکلیف حقوق اعضای هیئت علمی هنوز در دولت نهایی نشده و انتظار داریم این موضوع هر چه سریعتر تعیین تکلیف شود.
عباس سروش در گفتوگو با خبرنگار مهر درباره آغاز سال تحصیلی جدید و مهمترین چالشهای پیش روی این دانشگاه اظهار کرد: چالش اصلی ما در شرایط فعلی، مسائل مادی و مالی است.
وی با اشاره به وضعیت افزایش حقوق اعضای هیئت علمی افزود: حقوق اعضای هیئت علمی هنوز در دولت و دستگاههای مربوطه به تصمیمگیری نهایی نرسیده و این موضوع برای ما باعث تأسف است.
رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر ادامه داد: بارها تأکید کردهام که انتظار داریم موضوع حقوق اعضای هیئت علمی هرچه سریعتر تعیین تکلیف شود.
سروش همچنین با اشاره به وضعیت بودجههای مربوط به خوابگاهها گفت: با توجه به شرایط اقتصادی کشور، بودجههای اختصاصیافته به خوابگاهها در سطح مطلوبی قرار ندارد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: با وجود این محدودیتها، تلاش میکنیم با مدیریت منابع موجود شرایط را به گونهای مدیریت کنیم که انشاءالله مشکلی برای دانشجویان و دانشگاه پیش نیاید.
@harmoniclib
رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر با اشاره وضعیت افزایش حقوق اعضای هیئت علمی گفت: تعیین تکلیف حقوق اعضای هیئت علمی هنوز در دولت نهایی نشده و انتظار داریم این موضوع هر چه سریعتر تعیین تکلیف شود.
عباس سروش در گفتوگو با خبرنگار مهر درباره آغاز سال تحصیلی جدید و مهمترین چالشهای پیش روی این دانشگاه اظهار کرد: چالش اصلی ما در شرایط فعلی، مسائل مادی و مالی است.
وی با اشاره به وضعیت افزایش حقوق اعضای هیئت علمی افزود: حقوق اعضای هیئت علمی هنوز در دولت و دستگاههای مربوطه به تصمیمگیری نهایی نرسیده و این موضوع برای ما باعث تأسف است.
رئیس دانشگاه صنعتی امیرکبیر ادامه داد: بارها تأکید کردهام که انتظار داریم موضوع حقوق اعضای هیئت علمی هرچه سریعتر تعیین تکلیف شود.
سروش همچنین با اشاره به وضعیت بودجههای مربوط به خوابگاهها گفت: با توجه به شرایط اقتصادی کشور، بودجههای اختصاصیافته به خوابگاهها در سطح مطلوبی قرار ندارد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: با وجود این محدودیتها، تلاش میکنیم با مدیریت منابع موجود شرایط را به گونهای مدیریت کنیم که انشاءالله مشکلی برای دانشجویان و دانشگاه پیش نیاید.
@harmoniclib
👍5❤2😇1
اخبار و کتاب های ریاضی
مغز انسان مستعد حواسپرتی است. @harmoniclib
حذف عوامل حواسپرتی (در درجه اول گوشی تلفن) خلاقیت را افزایش میدهد.
❤23👍2👌2
متنی که در زیر میآید دلنوشتهای است از یک دانشجوی ترم ۷ مقطع دکتری ریاضی که در سال ۱۳۹۳ نوشته شده است. پس از گذشت ۱۱ سال از نوشتن این متن، انگار صحبتهای آن تازگی دارد.
به نام خدا
با سلام خدمت دوستان
قبل از هر چیز لازم میدانم از آقای نورمحمدی تشکر کنم هم بابت وبلاگ خوبشان و هم بابت این که مطلب من را در وبلاگشان قرار دادند.
من دانشجوی ترم ۷ دکتری ریاضی در یکی از دانشگاههای کشور هستم. نمیخواهم اسمی از خودم و دانشگاهم ببرم. همینقدر بدانید که دانشگاه من در رشته ریاضی در بین ۱۰ دانشگاه برتر ایران است. اصلاً اینها مهم نیست، بلکه میخواهم صحبتی را با شما دانشجویان ارشد که اینک در آستانهی ورود به دورهی دکتری هستید و با شور و شوق فراوان در حال درس خواندنید داشته باشم و تجربیات خودم را در این سالها در اختیار شما قرار دهم. این تجربهها بیشتر از جنس شکست است. البته قصد من ناامید کردن شما نیست، بلکه میخواهم اگر بتوانم به شما کمک کنم تا اشتباهات من را تکرار نکنید.
راستش را بخواهید من نیز مثل شما در کارشناسی و ارشد ریاضی شور و شوق فراوانی داشتم و ریاضیات را خیلی دوست داشتم. معدل کارشناسی من ۱۷٫۸۶ و معدل ارشدم ۱۹٫۱۹ شد. آن روزها همه چیز را خوب میدانستم و اصلاً برایم قابل درک نبود که چرا برخی از افراد به خارج از کشور میروند و پدیدهی فرار مغزها را صرفاً یک خودخواهی از سوی این افراد میدانستم و این که این افراد حس وطندوستی ندارند. گمان میکردم همه بهحق هستند؛ گمان میکردم که همه چیز خوب است؛ ایرادی در فضای بالای سر وجود ندارد. اینها همه از سادهلوحی من بود. آنچه در ادامه میآید شاید باعث خندهی شما باشد شاید هم اینها برای همهی شما واضح باشد، اما ممکن هم هست در بین شما یکیدونفری باشند که مثل من اینها را ندانند. اگر این متن را مفید یافتید، نسبت به انتشار آن برای دیگران اقدام کنید.
این ترم (نیمسال دوم تحصیلی ۱۳۹۳) در دانشکدهی ریاضی دانشگاه ما ۵۳ نفر درس رساله دکتری را ثبت کردهاند! یعنی ۵۳ دانشجوی دکتری ریاضی در یک دانشگاه مشغول به تحصیل هستند! باورکردنی نیست اما واقعیت دارد! البته اگر این را به یکی از همین آقایان مسئول بگویید کلی کیف میکند و میگوید بهبه چه کشوری داریم! چه پیشرفتی در علم و دانش! اما واقعیتِ پشت پرده چیز دیگری است. فاجعه از آنجا نمایان است که در دانشگاههای معتبر آمریکا با وجود آن همه امکانات و مهمتر از همه آن همه استاد و پژوهشگر، جذب سالانهی دانشجوی دکتری کمتر از ۲۰ نفر است (دانشگاهی هست که ۱۰۰ استاد تمام دارد اما امسال فقط ۱۶ دانشجوی دکتری گرفته!). جالب اینجاست که در فراخوان جذب هیئت علمی دانشگاه آزاد در کل ایران فقط ۵ نفر در رشتهی ریاضی (آن هم در گرایش آموزش ریاضی و ریاضی کاربردی) میخواهند. پس این همه دانشجوی دکتری را برای چه و کجا پرورش میدهیم؟ استادی داشتیم که تعریف میکرد که وقتی فوقلیسانس را میخواندند از ۳ دانشگاه آنها را برای هیئت علمی میخواستند! مقایسه کنید با الآن که فارغالتحصیلهای دکتری ریاضی ما بیکار هستند.
از این بگذریم. ممکن است شما بگویید که ما عاشق ریاضیات هستیم و میخواهیم ادامه دهیم و نبود کار هم مهم نیست (دقت کنید که با توجه به کاهش جمعیت جوان کشور دانشگاهها هم دارند از دانشجو خالی میشوند و خصوصاً رشته ریاضی بسیاری از دانشگاهها حداقل در دوره لیسانس در حال تعطیل شدن است). من هم با شما موافقم و معتقدم که اگر فردی در هر زمینهای خوب کار کند و حرفی برای گفتن داشته باشد بیکار نمیماند. در این کشور نشد در کشورهای دیگر! اما میخواهم بگویم که پشت جذب این همه دانشجوی دکتری یک خطر و ایراد وجود دارد. عدهای دارند سود میبرند و ضررش میرسد به ما.
اما چرا در کشورهای توسعهیافته با وجود جو علمی و آن همه استاد تمام به اندازه ما دانشجوی دکتری گرفته نمیشود؟ چرا آن جا افرادی با درجه استاد تمامی دانشجوی دکتری نمیگیرند ولی در دانشگاههای ما استادیارهای ما هم سهمیه جذب دانشجوی دکتری دارند؟
واقعیت اینجاست که امروزه پژوهش در علم (خصوصاً در ریاضیات) کار سادهای نیست. بسیاری از افراد به این حیطه وارد نمیشوند و صرفاً کار تدریس را دنبال میکنند. چنین افرادی در اروپا و آمریکا کار تحقیقی نمیکنند و به تبع آن دانشجوی دکتری هم نمیگیرند چون حرفی برای گفتن به او ندارند. اما در کشور ما این مسئله مطرح نیست. فرد (=استاد) تمام علاقهاش تدریس است، حتی شاید در امور اجرایی باشد و ... اما دانشجوی دکتری میگیرد.
@harmoniclib
به نام خدا
با سلام خدمت دوستان
قبل از هر چیز لازم میدانم از آقای نورمحمدی تشکر کنم هم بابت وبلاگ خوبشان و هم بابت این که مطلب من را در وبلاگشان قرار دادند.
من دانشجوی ترم ۷ دکتری ریاضی در یکی از دانشگاههای کشور هستم. نمیخواهم اسمی از خودم و دانشگاهم ببرم. همینقدر بدانید که دانشگاه من در رشته ریاضی در بین ۱۰ دانشگاه برتر ایران است. اصلاً اینها مهم نیست، بلکه میخواهم صحبتی را با شما دانشجویان ارشد که اینک در آستانهی ورود به دورهی دکتری هستید و با شور و شوق فراوان در حال درس خواندنید داشته باشم و تجربیات خودم را در این سالها در اختیار شما قرار دهم. این تجربهها بیشتر از جنس شکست است. البته قصد من ناامید کردن شما نیست، بلکه میخواهم اگر بتوانم به شما کمک کنم تا اشتباهات من را تکرار نکنید.
راستش را بخواهید من نیز مثل شما در کارشناسی و ارشد ریاضی شور و شوق فراوانی داشتم و ریاضیات را خیلی دوست داشتم. معدل کارشناسی من ۱۷٫۸۶ و معدل ارشدم ۱۹٫۱۹ شد. آن روزها همه چیز را خوب میدانستم و اصلاً برایم قابل درک نبود که چرا برخی از افراد به خارج از کشور میروند و پدیدهی فرار مغزها را صرفاً یک خودخواهی از سوی این افراد میدانستم و این که این افراد حس وطندوستی ندارند. گمان میکردم همه بهحق هستند؛ گمان میکردم که همه چیز خوب است؛ ایرادی در فضای بالای سر وجود ندارد. اینها همه از سادهلوحی من بود. آنچه در ادامه میآید شاید باعث خندهی شما باشد شاید هم اینها برای همهی شما واضح باشد، اما ممکن هم هست در بین شما یکیدونفری باشند که مثل من اینها را ندانند. اگر این متن را مفید یافتید، نسبت به انتشار آن برای دیگران اقدام کنید.
این ترم (نیمسال دوم تحصیلی ۱۳۹۳) در دانشکدهی ریاضی دانشگاه ما ۵۳ نفر درس رساله دکتری را ثبت کردهاند! یعنی ۵۳ دانشجوی دکتری ریاضی در یک دانشگاه مشغول به تحصیل هستند! باورکردنی نیست اما واقعیت دارد! البته اگر این را به یکی از همین آقایان مسئول بگویید کلی کیف میکند و میگوید بهبه چه کشوری داریم! چه پیشرفتی در علم و دانش! اما واقعیتِ پشت پرده چیز دیگری است. فاجعه از آنجا نمایان است که در دانشگاههای معتبر آمریکا با وجود آن همه امکانات و مهمتر از همه آن همه استاد و پژوهشگر، جذب سالانهی دانشجوی دکتری کمتر از ۲۰ نفر است (دانشگاهی هست که ۱۰۰ استاد تمام دارد اما امسال فقط ۱۶ دانشجوی دکتری گرفته!). جالب اینجاست که در فراخوان جذب هیئت علمی دانشگاه آزاد در کل ایران فقط ۵ نفر در رشتهی ریاضی (آن هم در گرایش آموزش ریاضی و ریاضی کاربردی) میخواهند. پس این همه دانشجوی دکتری را برای چه و کجا پرورش میدهیم؟ استادی داشتیم که تعریف میکرد که وقتی فوقلیسانس را میخواندند از ۳ دانشگاه آنها را برای هیئت علمی میخواستند! مقایسه کنید با الآن که فارغالتحصیلهای دکتری ریاضی ما بیکار هستند.
از این بگذریم. ممکن است شما بگویید که ما عاشق ریاضیات هستیم و میخواهیم ادامه دهیم و نبود کار هم مهم نیست (دقت کنید که با توجه به کاهش جمعیت جوان کشور دانشگاهها هم دارند از دانشجو خالی میشوند و خصوصاً رشته ریاضی بسیاری از دانشگاهها حداقل در دوره لیسانس در حال تعطیل شدن است). من هم با شما موافقم و معتقدم که اگر فردی در هر زمینهای خوب کار کند و حرفی برای گفتن داشته باشد بیکار نمیماند. در این کشور نشد در کشورهای دیگر! اما میخواهم بگویم که پشت جذب این همه دانشجوی دکتری یک خطر و ایراد وجود دارد. عدهای دارند سود میبرند و ضررش میرسد به ما.
اما چرا در کشورهای توسعهیافته با وجود جو علمی و آن همه استاد تمام به اندازه ما دانشجوی دکتری گرفته نمیشود؟ چرا آن جا افرادی با درجه استاد تمامی دانشجوی دکتری نمیگیرند ولی در دانشگاههای ما استادیارهای ما هم سهمیه جذب دانشجوی دکتری دارند؟
واقعیت اینجاست که امروزه پژوهش در علم (خصوصاً در ریاضیات) کار سادهای نیست. بسیاری از افراد به این حیطه وارد نمیشوند و صرفاً کار تدریس را دنبال میکنند. چنین افرادی در اروپا و آمریکا کار تحقیقی نمیکنند و به تبع آن دانشجوی دکتری هم نمیگیرند چون حرفی برای گفتن به او ندارند. اما در کشور ما این مسئله مطرح نیست. فرد (=استاد) تمام علاقهاش تدریس است، حتی شاید در امور اجرایی باشد و ... اما دانشجوی دکتری میگیرد.
@harmoniclib
❤23
اخبار و کتاب های ریاضی
متنی که در زیر میآید دلنوشتهای است از یک دانشجوی ترم ۷ مقطع دکتری ریاضی که در سال ۱۳۹۳ نوشته شده است. پس از گذشت ۱۱ سال از نوشتن این متن، انگار صحبتهای آن تازگی دارد. به نام خدا با سلام خدمت دوستان قبل از هر چیز لازم میدانم از آقای نورمحمدی تشکر کنم…
چرا؟ بخشی شاید بحث مالی باشد (مثلاً هر استاد بابت هر درس دکتری ۳ برابر دروس کارشناسی حقوق میگیرد و در پایان هم در درس رساله که ۲۰ واحد است پول ناحق دریافت میکند) و بخشی هم به خاطر پرستیژ که بگوید من هم دانشجوی دکتری دارم و مهمتر از این دو، مقالاتی که آن دانشجوی دکتری برایش مینویسد (و مجبور است که بنویسد تا اجازه دفاع پیدا کند!) و امتیاز آن استاد را بالا میبرد. یکی از اساتید میگفت که امروزه اساتید و دانشگاهها در «قاپیدن» دانشجوی دکتری از هم سبقت میگیرند. دانشگاه برای این که از وزارت بابت این دانشجو پول بگیرد و استاد هم نه برای این که بخواهد چیزی به او یاد بدهد (چرا که چیزی بیش از همان دروس کارشناسی و ارشد بلد نیست) بلکه برای این که دانشجو برایش مقاله بنویسد و امتیازش را بالا ببرد و ارتقاء رتبه داشته باشد.
دوستان عزیز؛ حداقل ۵۰ درصد اساتیدی که در کشور ما دانشجوی دکتری میگیرند شایستگی این کار را ندارند. اساساً خودشان اهل پژوهش نیستند و پژوهش را هم دوست ندارند. بلکه همهی علاقهشان تدریس دروس پایهای است. بعضیهاشان هم که کلی کار اجرایی دارند. فکر نکنید که دورهی پژوهشی مثل همین دورهی پاس کردن درسهاست. در پژوهش، شما نیاز به فردی دارید که به شما انگیزه بدهد؛ مدام به تلاشهای شما جهت بدهد؛ بداند در پژوهشهای روز دنیا چه میگذرد؛ بتواند بعضی وقتها ایدههای خوب به شما بدهد؛ ۴ درس دورهی دکتری را به گونهای ارائه دهد که شما را به زمینه مشخصی برساند، نه این که همینجوری ۴ تا درس را که مربوط به دوران جهالت خودش است و همواره در ارشد هم درس میدهد اینک یک پیشوند مباحثی (ابتدای هر درس دوره دکتری مینویسند مباحثی. مثلاً مباحثی در آنالیز و ...) به آن اضافه کند و همانها را درس دهد و بعد شما را در بحث پژوهش به حال خود رها کند و بگوید که به من ربطی ندارد. خودت برو سؤال پیدا کن و مقالهات را بنویس! این به این میماند که به شما مهارت ساختن کالسکه را یاد بدهند و بعد شما بخواهید اتومبیل بسازید. یکی از دانشجویان میگفت که از یکی از اساتید متعهد کشورمان که خیلی هم کارش درست است پرسیدند که چرا شما دانشجوی دکتری نمیگیرید؟ گفته بود بالأخره من باید یک سؤالی، یک موضوعی داشته باشم که به دانشجوی دکترا بدهم. همینطوری که نمیشود!
بیشک کسی که خودش اهل پژوهش نیست و علاقهای به این کار ندارد نمیتواند استاد راهنمای خوبی باشد. البته فقط هم علاقه نیست. استاد راهنما بودن نیازمند زیرکیها و استعدادهای خاصی نیز هست. این صحبت من نیست بلکه آقای صال مصلحیان (حتماً به وبلاگ ایشان بروید و مقالات ایشان را، خصوصاً مقالهی «دوره دکتری در ناکجا آباد» ایشان را بخوانید) میگفت که نیمی از اساتید کشور ما که دانشجوی دکتری میگیرند، شایستگی استاد راهنما بودن را ندارند.
من اینها را گفتم تا به شما بگویم اگر انشاءالله در آزمون دکترا قبول شدید، در انتخاب دانشگاه و استاد راهنما خیلی دقت کنید. اینطور نباشد که مثل من «بیگدار به آب بزنید». معیارهای مشخصی را در نظر بگیرید. الآن اساتید ناشایست در دانشگاهها دارند لابی میکنند تا شما را فریب بدهند. دارند تور میاندازند تا پرندههای درشت را شکار کنند (در واقع جلسات مصاحبهی آزمون دکتری جلساتی است که در آنها دندانهای شما را میشمارند تا ببینند آیا شما میتوانید بدون این که دردسر زیادی برایشان داشته باشید یکی دو تا مقاله برای آنها بنویسید یا نه. مقالهای که شما مینویسید ظاهراً برای دفاع شماست اما امتیاز اصلیاش برای استاد راهنماست. دوباره از شما میخواهم که مقاله «دکترا در ناکجا آباد» استاد صال مصلحیان را بخوانید.). پس چرا من و شما که از یک کیش هستیم به یاری هم نشتابیم و رسوایشان نسازیم. امیدوارم شاهد روزی باشیم که برای جلسات مصاحبهی اساتید ناشایست حتی یک دانشجو هم حاضر نشود.
بار دیگر به شما میگویم که پژوهش در علم، آن هم در شرایط فعلی که در سراسر دنیا هست اصلاً کار سادهای نیست. ضمن اینکه باید مقالاتتان را در مجلات ISI چاپ کنید که هر مقالهای را چاپ نمیکنند.
اما معیارهای انتخاب دانشگاه و استاد راهنما چیست؟ این سؤالی نیست که من بتوانم به تنهایی به آن پاسخ دهم و لذا از شما و خصوصاً از بقیه دانشجویان دکتری میخواهم که تجربیات و نظراتشان را در این باره و نیز این نوشته قرار دهند که شاید برای عدهای مفید باشد. اما تجربهای که برای من حاصل شد:
۱- رتبه علمی استاد معیاری است که باید در نظر گرفته شود. حتماً میدانید که رتبه علمی به ترتیب استادیار، دانشیار و سپس استاد تمام است. (البته به همه اینها میگویند استاد. حتی به استاد حل تمرین هم میگویند استاد!) اما گاهی این معیار باعث فریب خواهد بود. یعنی این شرط لازم هست ولی هرگز شرط کافی نیست. مثلاً استاد راهنمای خود من استاد تمام است. اما...
@harmoniclib
دوستان عزیز؛ حداقل ۵۰ درصد اساتیدی که در کشور ما دانشجوی دکتری میگیرند شایستگی این کار را ندارند. اساساً خودشان اهل پژوهش نیستند و پژوهش را هم دوست ندارند. بلکه همهی علاقهشان تدریس دروس پایهای است. بعضیهاشان هم که کلی کار اجرایی دارند. فکر نکنید که دورهی پژوهشی مثل همین دورهی پاس کردن درسهاست. در پژوهش، شما نیاز به فردی دارید که به شما انگیزه بدهد؛ مدام به تلاشهای شما جهت بدهد؛ بداند در پژوهشهای روز دنیا چه میگذرد؛ بتواند بعضی وقتها ایدههای خوب به شما بدهد؛ ۴ درس دورهی دکتری را به گونهای ارائه دهد که شما را به زمینه مشخصی برساند، نه این که همینجوری ۴ تا درس را که مربوط به دوران جهالت خودش است و همواره در ارشد هم درس میدهد اینک یک پیشوند مباحثی (ابتدای هر درس دوره دکتری مینویسند مباحثی. مثلاً مباحثی در آنالیز و ...) به آن اضافه کند و همانها را درس دهد و بعد شما را در بحث پژوهش به حال خود رها کند و بگوید که به من ربطی ندارد. خودت برو سؤال پیدا کن و مقالهات را بنویس! این به این میماند که به شما مهارت ساختن کالسکه را یاد بدهند و بعد شما بخواهید اتومبیل بسازید. یکی از دانشجویان میگفت که از یکی از اساتید متعهد کشورمان که خیلی هم کارش درست است پرسیدند که چرا شما دانشجوی دکتری نمیگیرید؟ گفته بود بالأخره من باید یک سؤالی، یک موضوعی داشته باشم که به دانشجوی دکترا بدهم. همینطوری که نمیشود!
بیشک کسی که خودش اهل پژوهش نیست و علاقهای به این کار ندارد نمیتواند استاد راهنمای خوبی باشد. البته فقط هم علاقه نیست. استاد راهنما بودن نیازمند زیرکیها و استعدادهای خاصی نیز هست. این صحبت من نیست بلکه آقای صال مصلحیان (حتماً به وبلاگ ایشان بروید و مقالات ایشان را، خصوصاً مقالهی «دوره دکتری در ناکجا آباد» ایشان را بخوانید) میگفت که نیمی از اساتید کشور ما که دانشجوی دکتری میگیرند، شایستگی استاد راهنما بودن را ندارند.
من اینها را گفتم تا به شما بگویم اگر انشاءالله در آزمون دکترا قبول شدید، در انتخاب دانشگاه و استاد راهنما خیلی دقت کنید. اینطور نباشد که مثل من «بیگدار به آب بزنید». معیارهای مشخصی را در نظر بگیرید. الآن اساتید ناشایست در دانشگاهها دارند لابی میکنند تا شما را فریب بدهند. دارند تور میاندازند تا پرندههای درشت را شکار کنند (در واقع جلسات مصاحبهی آزمون دکتری جلساتی است که در آنها دندانهای شما را میشمارند تا ببینند آیا شما میتوانید بدون این که دردسر زیادی برایشان داشته باشید یکی دو تا مقاله برای آنها بنویسید یا نه. مقالهای که شما مینویسید ظاهراً برای دفاع شماست اما امتیاز اصلیاش برای استاد راهنماست. دوباره از شما میخواهم که مقاله «دکترا در ناکجا آباد» استاد صال مصلحیان را بخوانید.). پس چرا من و شما که از یک کیش هستیم به یاری هم نشتابیم و رسوایشان نسازیم. امیدوارم شاهد روزی باشیم که برای جلسات مصاحبهی اساتید ناشایست حتی یک دانشجو هم حاضر نشود.
بار دیگر به شما میگویم که پژوهش در علم، آن هم در شرایط فعلی که در سراسر دنیا هست اصلاً کار سادهای نیست. ضمن اینکه باید مقالاتتان را در مجلات ISI چاپ کنید که هر مقالهای را چاپ نمیکنند.
اما معیارهای انتخاب دانشگاه و استاد راهنما چیست؟ این سؤالی نیست که من بتوانم به تنهایی به آن پاسخ دهم و لذا از شما و خصوصاً از بقیه دانشجویان دکتری میخواهم که تجربیات و نظراتشان را در این باره و نیز این نوشته قرار دهند که شاید برای عدهای مفید باشد. اما تجربهای که برای من حاصل شد:
۱- رتبه علمی استاد معیاری است که باید در نظر گرفته شود. حتماً میدانید که رتبه علمی به ترتیب استادیار، دانشیار و سپس استاد تمام است. (البته به همه اینها میگویند استاد. حتی به استاد حل تمرین هم میگویند استاد!) اما گاهی این معیار باعث فریب خواهد بود. یعنی این شرط لازم هست ولی هرگز شرط کافی نیست. مثلاً استاد راهنمای خود من استاد تمام است. اما...
@harmoniclib
❤15👏8