اونموقع اجازه نداشتم صحبت کنم و بهتون گفتم حرفی ندارم اما الان فکر کنم بتونم؟
-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
شاید نتونم تو جملات این حجم از ترسناک بردن این تاریخ، یازده اسفندو براتون بگم، اما برای من انقدری وحشتناکه، انقدری آزار دهندست که نمیتونم جلو خودمو بگیرمو دربارش حرف نزنم. الان واقعا تو شوک عجیبی ام، نمیتونم باور کنم، همچین چیز بزرگی که اینهمه سال اذیتم کرده…
دوباره انقدر مدیون این پسر شدم؟
امروز؛
امروز انقدر عجیب و وحشتناک بود که هنوزم باورم نمیشه چیا اتفاق افتاده یعنی هنوزم فکر میکنم همه چیز خواب بوده؛ ولی نیست.
به هرحال من باید خودمو براش آماده میکردم.
همه چیز سیاه و تاریک بود، جیهوپ آبی کرد امروزمو.
امروز انقدر عجیب و وحشتناک بود که هنوزم باورم نمیشه چیا اتفاق افتاده یعنی هنوزم فکر میکنم همه چیز خواب بوده؛ ولی نیست.
به هرحال من باید خودمو براش آماده میکردم.
همه چیز سیاه و تاریک بود، جیهوپ آبی کرد امروزمو.
به هرحال، تموم شد.
امروزم تموم شد، خاطرات اون شب بدتر از اونشب تکرار شد اما بلخره امشبم تموم میشه، میدونم یادم نمیره هیچ وقت اما هیچ چیز تحت کنترل من نبود.
شاید تاحالا هیچ وقت تو زندگیم انقدر ناراحت نبودم!
آره، هیچ روزی انقدر ناراحت و خسته نبودم، اینکه بگم "تموم شدم" میتونه حالمو کامل توصیف کنه.
اما با این وجود فردا و پسفردا هم هست نه؟
میدونم قرار نیست خوب باشه ولی باید بگذرونمش، باید.
نمیتونم، نمیخوام بتونم. نمیتونم اون حجمی که داغونمو تو جملات و کلمات بگنجونم فقط بخاطر کسی که فردا تولدشه میخوام خوشحال باشم.
امروزم تموم شد، خاطرات اون شب بدتر از اونشب تکرار شد اما بلخره امشبم تموم میشه، میدونم یادم نمیره هیچ وقت اما هیچ چیز تحت کنترل من نبود.
شاید تاحالا هیچ وقت تو زندگیم انقدر ناراحت نبودم!
آره، هیچ روزی انقدر ناراحت و خسته نبودم، اینکه بگم "تموم شدم" میتونه حالمو کامل توصیف کنه.
اما با این وجود فردا و پسفردا هم هست نه؟
میدونم قرار نیست خوب باشه ولی باید بگذرونمش، باید.
نمیتونم، نمیخوام بتونم. نمیتونم اون حجمی که داغونمو تو جملات و کلمات بگنجونم فقط بخاطر کسی که فردا تولدشه میخوام خوشحال باشم.
Forwarded from برنامه ناشناس
هارنی...
هوسوک لایوه.
چون میدونستم برات مهمه گفتم بهت یادآوری کنم❤️
هارنی...
هوسوک لایوه.
چون میدونستم برات مهمه گفتم بهت یادآوری کنم❤️
فردا باید برم آزمایش خون بدم؛
"مطمئنم" قراره یجوری از حال برم که کسی نتونه جمعم کنه.
"مطمئنم" قراره یجوری از حال برم که کسی نتونه جمعم کنه.
میخواستم اینو اینجا فوروارد کنم اما دلم برای ادمین اون دیلی سوخت🥲
ولی ایدهی خیلی قشنگی بود✨
ولی ایدهی خیلی قشنگی بود✨
Telegram
—𝐴 𝐻𝑂𝑈𝑆𝐸 𝐼𝑁 𝑆𝑃𝐴𝐶𝐸🪐
این پیامو تو دیلیاتون فور کنین و من با توجه به وایب دیلیتون با پیانوم براتون یه قطعه یک دیقهای میزنم :)
میخواستم چند روز نیام اینجا؛
چون حالِ بودن ندارم. حالِ بودن رو این کرهی زمین، تعامل با انسانها و جنگ با افکارم.
چی میشد اگه یه آپشنی وجود داشت که وقتی خستهای همهی این مواردی که بیشتر خستهت میکنه رو محو کنی؟
چون حالِ بودن ندارم. حالِ بودن رو این کرهی زمین، تعامل با انسانها و جنگ با افکارم.
چی میشد اگه یه آپشنی وجود داشت که وقتی خستهای همهی این مواردی که بیشتر خستهت میکنه رو محو کنی؟