هی میخوام درمورد خودم بگم هی دزیره نمیزاره، خدااااای منننن ستسنسنسنستتسنست.
حرفامو راجع به دزیره فردا میگم.
الان بخورده دیگه در مورد این دو روزم میگم و شاید خسته کننده باشه، مرسی که تحملم میکنید🥺💗
اما دوست دارم خاطرات این دو سه روزو اینجا ثبت کنم🥺❤
حرفامو راجع به دزیره فردا میگم.
الان بخورده دیگه در مورد این دو روزم میگم و شاید خسته کننده باشه، مرسی که تحملم میکنید🥺💗
اما دوست دارم خاطرات این دو سه روزو اینجا ثبت کنم🥺❤
خب، در مورد حال روحیم.
من سعی میکردم روزای خوشحالیو بگذرونم اما مثل اینکه اتفاقات عجیب اطرافم و البته بارون دست به دست هم داده بودن که من یجورایی عجیب باشم.
خیلی اتفاقات ضد و نقیض برام افتاد، خیلی خندیدم و خیلی گریه کردم.
فکرای عجیبی سراغم اومدن اما یکی از مهم تریناش این بود که دیدم وجودم گاهی اوقات حال اطرافیانمو بهم میریزه.
من کاری نمیکنم.
نمیدونم چطوری بگمش، دیگران باعث شدن تا منی که هیچ کاری نمیکنم باعث اذیت شدن یسریای دیگه شم.
در واقع رفتار یسریا بامن حال یسریای دیگرو خراب میکنه و من نمیخوام.
به این فکر کردم چرا با وجودم دیگرانو اذیت کنم.
این منو خیلی آزار میده، ولی خلاص شدن از خودم راه حل اصلیش نبود، شاید ساده ترین باشه ولی بهترین نیست.
گرچه خیلی بهش فکر کردم اما خیلی چیزا جلومو گرفت.
بیشتر تایم این چند روزمو درگیر خوندن دزیره بودم، تایم خوابم شده بود 6 صبح تا 13. و مابقی بیستو چهار ساعتو دزیره خوندم.
بخاطر همین زیاد به کارای دیگه نرسیدم اما با خوندن دزیره این چند روز برام تبدیل شد به یکی از چند روز معنادار و به یادماندنی زندگیم.
من سعی میکردم روزای خوشحالیو بگذرونم اما مثل اینکه اتفاقات عجیب اطرافم و البته بارون دست به دست هم داده بودن که من یجورایی عجیب باشم.
خیلی اتفاقات ضد و نقیض برام افتاد، خیلی خندیدم و خیلی گریه کردم.
فکرای عجیبی سراغم اومدن اما یکی از مهم تریناش این بود که دیدم وجودم گاهی اوقات حال اطرافیانمو بهم میریزه.
من کاری نمیکنم.
نمیدونم چطوری بگمش، دیگران باعث شدن تا منی که هیچ کاری نمیکنم باعث اذیت شدن یسریای دیگه شم.
در واقع رفتار یسریا بامن حال یسریای دیگرو خراب میکنه و من نمیخوام.
به این فکر کردم چرا با وجودم دیگرانو اذیت کنم.
این منو خیلی آزار میده، ولی خلاص شدن از خودم راه حل اصلیش نبود، شاید ساده ترین باشه ولی بهترین نیست.
گرچه خیلی بهش فکر کردم اما خیلی چیزا جلومو گرفت.
بیشتر تایم این چند روزمو درگیر خوندن دزیره بودم، تایم خوابم شده بود 6 صبح تا 13. و مابقی بیستو چهار ساعتو دزیره خوندم.
بخاطر همین زیاد به کارای دیگه نرسیدم اما با خوندن دزیره این چند روز برام تبدیل شد به یکی از چند روز معنادار و به یادماندنی زندگیم.
https://t.me/bluethvi/1225
بیماری ای که همه کسایی که دزیره خوندن بهش دچارن:
بیماری ای که همه کسایی که دزیره خوندن بهش دچارن:
Telegram
𖧷𝑬𝒖𝒕𝒐𝒏𝒚𖧷
https://t.me/harening/1663
صیم بخدا صیم
تنها نیستی🥲😭
صیم بخدا صیم
تنها نیستی🥲😭
و اینم بگم، الان با خیال راحت میرم تمام چیزایی که مربوط به دزیره هستو بدون ترس از اسپویل شدن میخونم و بازم و بازم تو گریه هام غرق میشم.
مثل دیوونه ها از خواب میپرم، بعد چهار ساعت خوابیدن و اولین چیزی که یاد میکنم دزیرست :)
حالا که تموم شده انگار یه تیکه از وجودم دیگه نیست.
ولی چجوریه که خواب تهکوک و دیدم؟ :))))
حالا که تموم شده انگار یه تیکه از وجودم دیگه نیست.
ولی چجوریه که خواب تهکوک و دیدم؟ :))))
https://t.me/LibraDaffodil/449
خب خبب خببببببب
این سوال :)
من اون یکی فیکی که میگیو نخوندم ولی اینو بدون که انقدری دیوونم کرده این فیک دزیره که میخوام به همه معرفیش کنم، حتی به اون دوستام که آرمی نیستن.
خب خبب خببببببب
این سوال :)
من اون یکی فیکی که میگیو نخوندم ولی اینو بدون که انقدری دیوونم کرده این فیک دزیره که میخوام به همه معرفیش کنم، حتی به اون دوستام که آرمی نیستن.
Telegram
𝐿𝑖𝑏𝑟𝑎🍂
بیاین بهم بگین چه فیکیو اول بخونم؟
لیکا یا دزیره؟..
لیکا یا دزیره؟..
https://t.me/LibraDaffodil/454
کار خودش سخت میشه دختر :)
من بنظرم تنها راه حل منطقی درحال حاضر، غیرمنطقی ترین راه حله.
ده بیست سی چهل😌
تضمینی.
بین بهترین و بهترین کاری بجز این نمیشه کرد...
کار خودش سخت میشه دختر :)
من بنظرم تنها راه حل منطقی درحال حاضر، غیرمنطقی ترین راه حله.
ده بیست سی چهل😌
تضمینی.
بین بهترین و بهترین کاری بجز این نمیشه کرد...
Telegram
𝐿𝑖𝑏𝑟𝑎🍂
خببب هارن کارو خیلی سخت کرد😂😂
میخواستم اول هوم رو شروع کنم ولی باید بشینم بازم فکر کنم
باید بین پاریس و دزیره و هوم و لیکا اولویت بندی کنم و خیلییی سخته :((
https://t.me/harening/1669
میخواستم اول هوم رو شروع کنم ولی باید بشینم بازم فکر کنم
باید بین پاریس و دزیره و هوم و لیکا اولویت بندی کنم و خیلییی سخته :((
https://t.me/harening/1669
راستی اینم یادم رفت.
این چند روز که بیشتر حواسم به خودم بود دیدم فوبیا لمسم خیلی جدی تر شده.
دیگه نمیتونم بزارم هیشکی بهم دست بزنه و من اصلا متوجه این نبودم.
یهو به خودم نگاه کردمو... وای هارن چیکار کردی با خودت.
کاش دلیل لعنتیشو بدونم، ولی از بین افرادی که بهم نزدیکن نمیتونم بزارم کسی لمسم کنه، دست خودم نیست، نمیتونم.
این چند روز که بیشتر حواسم به خودم بود دیدم فوبیا لمسم خیلی جدی تر شده.
دیگه نمیتونم بزارم هیشکی بهم دست بزنه و من اصلا متوجه این نبودم.
یهو به خودم نگاه کردمو... وای هارن چیکار کردی با خودت.
کاش دلیل لعنتیشو بدونم، ولی از بین افرادی که بهم نزدیکن نمیتونم بزارم کسی لمسم کنه، دست خودم نیست، نمیتونم.
-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
راستی اینم یادم رفت. این چند روز که بیشتر حواسم به خودم بود دیدم فوبیا لمسم خیلی جدی تر شده. دیگه نمیتونم بزارم هیشکی بهم دست بزنه و من اصلا متوجه این نبودم. یهو به خودم نگاه کردمو... وای هارن چیکار کردی با خودت. کاش دلیل لعنتیشو بدونم، ولی از بین افرادی که…
فقط میتونم بزارم کسایی لمسم کنن که باهاشون راحتم، یعنی کسایی که خودمم لمسشون میکنم.
فقط کافیه یکی که دلم نمیخواد بهم دست بزنه، قطعا چیزی نمیتونم بگم بهش ولی میتونید به وضوح ببینید سلولای بدنم داره میلرزه و یه زلزله ۸ ریشتری تو بدنم رخ داده :))))
فقط کافیه یکی که دلم نمیخواد بهم دست بزنه، قطعا چیزی نمیتونم بگم بهش ولی میتونید به وضوح ببینید سلولای بدنم داره میلرزه و یه زلزله ۸ ریشتری تو بدنم رخ داده :))))