-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
بی صبرانه منتظر ۲۹ ام بهمن ماهم، روزی که امتحانام تموم میشه. میخوام یکاری کنم برای خودم و امیدوارم بتونم با موفقیت انجامش بدم :)
خب، اون روز و اون تایمی که مد نظرم بود رسید.
الان که بهش رسیدم احساس میکنم خیلی برام سخته، قبلا از دور آسون بنظر میرسید ولی این قدرت "عادته".
به هر حال، من تصمیمو گرفتم تا کاریو انجام بدم.
نمیدونم برام خوبه یا سرانجامش بد، باید بگذره تا بفهمم اما خودمم طبیعتا دوست دارم برام خوب باشه.
و مهم تر از همه اینکه بتونم با موفقیت انجامش بدم و هیچ مشکلی پیش نیاد.
به هرحال، همتونو خیلی دوست دارم و مراقب خودتون باشید💜
و حتما هم یادم هست که امشب به مناسبت تولد نفسم، عشقم، زندگیم، امیدم و فرشتم مثل همیشه برم پرنور ترین ستاره آسمونو پیدا کنم و حرفایی که دلم میخواد هوسوک قشنگم بشنوه رو به اون میگم :)
کلی حرف دارم^^
یادتون باشه که هوپی گفت میاد لایو پس آنلاین باشید.
بازم کلی لاو یو😌🍓💗
الان که بهش رسیدم احساس میکنم خیلی برام سخته، قبلا از دور آسون بنظر میرسید ولی این قدرت "عادته".
به هر حال، من تصمیمو گرفتم تا کاریو انجام بدم.
نمیدونم برام خوبه یا سرانجامش بد، باید بگذره تا بفهمم اما خودمم طبیعتا دوست دارم برام خوب باشه.
و مهم تر از همه اینکه بتونم با موفقیت انجامش بدم و هیچ مشکلی پیش نیاد.
به هرحال، همتونو خیلی دوست دارم و مراقب خودتون باشید💜
و حتما هم یادم هست که امشب به مناسبت تولد نفسم، عشقم، زندگیم، امیدم و فرشتم مثل همیشه برم پرنور ترین ستاره آسمونو پیدا کنم و حرفایی که دلم میخواد هوسوک قشنگم بشنوه رو به اون میگم :)
کلی حرف دارم^^
یادتون باشه که هوپی گفت میاد لایو پس آنلاین باشید.
بازم کلی لاو یو😌🍓💗
تموم شد، همین الان.
دزیره رو کامل خوندم.
همین چند ثانیه پیش آخرین صفحشو خوندم.
دزیره رو کامل خوندم.
همین چند ثانیه پیش آخرین صفحشو خوندم.
خب، بعد این دو سه روز کلی حرف دارم برای گفتن، نمیدونم از کجا شروع کنم، خیلی زیادن و من هی خودمو کنترل میکنم پرحرفی نکنم اما نمیشه.
برنامم این بود بعد از اینکه آخرین امتحانمو دادم، ساعت 16 آفلاین شم، تلگرام و واتساپمو پاک کنم تا شب روز شنبه، ولی دووم نیوردم و صبح شنبه آنلاین شدم.
قرار بود تو این چند روز خودمو بیشتر بشناسم، من گم شده بودم بین آدمایی که اینهمه وقت احوالاتشون درگیرم کرده بود و ازین بابت خوشحالم اما من خودمو بین همه اینا گم کرده بودم.
این مدت چیزای جدیدی رو تو خودم کشف کردم، این که وسواسم خیلی بدتر شده و من اصلا حواسم نبود و زیر فشار روانی وسواسی بودن واقعا دارم اذیت میشم. خیلی.
این مدت کوتاه دلم برای خیلیا تنگ شد، برای تمامی دیلی های چک نکردهم.
برای همه اون دوستام که هر ثانیه باهاشون حرف میزدم، و آرمی اوشین. گروهی که بیستو خورده ای نفریم و تک تکشون حکم خانواده منو دارن، قبل ازینکه آفلاین بشم تاحالا نشده بود که انقدر طولانی پیششون نباشم و ازشون خبر نداشته باشم، و این مدت فهمیدم که چقدر به تک تکشون وابستم و اونا واقعا خانواده منن، همشون. دوری ازشون خیلی برام سخت بود.
و وقتی آنلاین شدم فهمیدم یکی از اعضای خانوادم (خانواده آرمی اوشین) از گروه بخاطر مشکل عجیب و وحشتناکی که براش پیش اومده از گروه لفت داده.
هیچ کدوممون نه میتونیم بهش زنگ بزنیم و نه پیام بدیم.
هممون میدونم اون الان حالش خیلی بده، اون حالش خیلی بده و من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم، چی ازین عذاب دهنده تر؟
بچه های آرمی اوشین خانواده منن که دوری ازشون حالمو واقعا بد میکنه، اونا برام مثل هوا میمونن، اینهمه مدت داشتم بدون اونا خفه میشدم.
در کنار اینا فهمیدم که قلبم واقعا نمیتونه آروم بگیره. چند وقت پیش آزمایش خون دادم و دکتر فقط گفت چیزی نیستو آهن خونم بشدت پایینه، ولی این دلیل درد قلب من نیست که.
آهن خونم همیشه کم بود، اما حرفای دکترو من از خانوادم شنیدم شایدم چیز دیگه ای بوده که بمن نگفتن😅
اما این چند روز فهمیدم که چقدر به یهویی تیر کشیدت قلبم عادت کردم.
وحشتناکه، تو یه لحظه میمیرم ولی بعدش زنده میشم.
نمیخوام زیاد بزرگش کنم، شاید این قدرت تلقین قلب دیوونه منو خل تر کنه پس دیگه بهش اهمیت نمیدم، صبر میکنم اگر دیدم بازم شلوغ میکنه اونموقع یه فکر دیگه میکنم، اما عادیه.
و مهم تر از همه، من دزیره رو خوندم، دزیره :)
دزیره :)
فقط دارم خودمو کنترل میکنم اون خروار حرفایی که دارمو آروم آروم بزنم و طومار ننویسم :))))
برنامم این بود بعد از اینکه آخرین امتحانمو دادم، ساعت 16 آفلاین شم، تلگرام و واتساپمو پاک کنم تا شب روز شنبه، ولی دووم نیوردم و صبح شنبه آنلاین شدم.
قرار بود تو این چند روز خودمو بیشتر بشناسم، من گم شده بودم بین آدمایی که اینهمه وقت احوالاتشون درگیرم کرده بود و ازین بابت خوشحالم اما من خودمو بین همه اینا گم کرده بودم.
این مدت چیزای جدیدی رو تو خودم کشف کردم، این که وسواسم خیلی بدتر شده و من اصلا حواسم نبود و زیر فشار روانی وسواسی بودن واقعا دارم اذیت میشم. خیلی.
این مدت کوتاه دلم برای خیلیا تنگ شد، برای تمامی دیلی های چک نکردهم.
برای همه اون دوستام که هر ثانیه باهاشون حرف میزدم، و آرمی اوشین. گروهی که بیستو خورده ای نفریم و تک تکشون حکم خانواده منو دارن، قبل ازینکه آفلاین بشم تاحالا نشده بود که انقدر طولانی پیششون نباشم و ازشون خبر نداشته باشم، و این مدت فهمیدم که چقدر به تک تکشون وابستم و اونا واقعا خانواده منن، همشون. دوری ازشون خیلی برام سخت بود.
و وقتی آنلاین شدم فهمیدم یکی از اعضای خانوادم (خانواده آرمی اوشین) از گروه بخاطر مشکل عجیب و وحشتناکی که براش پیش اومده از گروه لفت داده.
هیچ کدوممون نه میتونیم بهش زنگ بزنیم و نه پیام بدیم.
هممون میدونم اون الان حالش خیلی بده، اون حالش خیلی بده و من هیچ کاری نمیتونم براش بکنم، چی ازین عذاب دهنده تر؟
بچه های آرمی اوشین خانواده منن که دوری ازشون حالمو واقعا بد میکنه، اونا برام مثل هوا میمونن، اینهمه مدت داشتم بدون اونا خفه میشدم.
در کنار اینا فهمیدم که قلبم واقعا نمیتونه آروم بگیره. چند وقت پیش آزمایش خون دادم و دکتر فقط گفت چیزی نیستو آهن خونم بشدت پایینه، ولی این دلیل درد قلب من نیست که.
آهن خونم همیشه کم بود، اما حرفای دکترو من از خانوادم شنیدم شایدم چیز دیگه ای بوده که بمن نگفتن😅
اما این چند روز فهمیدم که چقدر به یهویی تیر کشیدت قلبم عادت کردم.
وحشتناکه، تو یه لحظه میمیرم ولی بعدش زنده میشم.
نمیخوام زیاد بزرگش کنم، شاید این قدرت تلقین قلب دیوونه منو خل تر کنه پس دیگه بهش اهمیت نمیدم، صبر میکنم اگر دیدم بازم شلوغ میکنه اونموقع یه فکر دیگه میکنم، اما عادیه.
و مهم تر از همه، من دزیره رو خوندم، دزیره :)
دزیره :)
فقط دارم خودمو کنترل میکنم اون خروار حرفایی که دارمو آروم آروم بزنم و طومار ننویسم :))))
https://t.me/bluethvi/1220
من به حرف مهدیس خوب گوش ندادم :)
بهم گفت آروم آروم بخون، این شاهکارو واقعا باید با آرامش خوند، هر جملشو صدبار خوند و قاب کرد.
من فقط یه آدم عجولم که 2741 صفحه رو تو دو سه روز تموم کردم :)
من به حرف مهدیس خوب گوش ندادم :)
بهم گفت آروم آروم بخون، این شاهکارو واقعا باید با آرامش خوند، هر جملشو صدبار خوند و قاب کرد.
من فقط یه آدم عجولم که 2741 صفحه رو تو دو سه روز تموم کردم :)
Telegram
𖧷𝑬𝒖𝒕𝒐𝒏𝒚𖧷
https://t.me/harening/1658
من الان صفحه ی پونصد اینطورام و
واقعا
دلم
نمی خواد
بخوابم
این فیک چرا انقدر قشنگهههههههه🥲🥲🥲😭😭😭😭😭😭😭
من الان صفحه ی پونصد اینطورام و
واقعا
دلم
نمی خواد
بخوابم
این فیک چرا انقدر قشنگهههههههه🥲🥲🥲😭😭😭😭😭😭😭
و یه فرشته دیگه جوین شده تو چنلم💕✨
خوش اومدی عزیزم، ولی فکر کنم این روزا با پرحرفیام بخاطر دزیره اذیتت کنم، از الان آیم ریلی ساری :)
خوش اومدی عزیزم، ولی فکر کنم این روزا با پرحرفیام بخاطر دزیره اذیتت کنم، از الان آیم ریلی ساری :)
هی میخوام درمورد خودم بگم هی دزیره نمیزاره، خدااااای منننن ستسنسنسنستتسنست.
حرفامو راجع به دزیره فردا میگم.
الان بخورده دیگه در مورد این دو روزم میگم و شاید خسته کننده باشه، مرسی که تحملم میکنید🥺💗
اما دوست دارم خاطرات این دو سه روزو اینجا ثبت کنم🥺❤
حرفامو راجع به دزیره فردا میگم.
الان بخورده دیگه در مورد این دو روزم میگم و شاید خسته کننده باشه، مرسی که تحملم میکنید🥺💗
اما دوست دارم خاطرات این دو سه روزو اینجا ثبت کنم🥺❤
خب، در مورد حال روحیم.
من سعی میکردم روزای خوشحالیو بگذرونم اما مثل اینکه اتفاقات عجیب اطرافم و البته بارون دست به دست هم داده بودن که من یجورایی عجیب باشم.
خیلی اتفاقات ضد و نقیض برام افتاد، خیلی خندیدم و خیلی گریه کردم.
فکرای عجیبی سراغم اومدن اما یکی از مهم تریناش این بود که دیدم وجودم گاهی اوقات حال اطرافیانمو بهم میریزه.
من کاری نمیکنم.
نمیدونم چطوری بگمش، دیگران باعث شدن تا منی که هیچ کاری نمیکنم باعث اذیت شدن یسریای دیگه شم.
در واقع رفتار یسریا بامن حال یسریای دیگرو خراب میکنه و من نمیخوام.
به این فکر کردم چرا با وجودم دیگرانو اذیت کنم.
این منو خیلی آزار میده، ولی خلاص شدن از خودم راه حل اصلیش نبود، شاید ساده ترین باشه ولی بهترین نیست.
گرچه خیلی بهش فکر کردم اما خیلی چیزا جلومو گرفت.
بیشتر تایم این چند روزمو درگیر خوندن دزیره بودم، تایم خوابم شده بود 6 صبح تا 13. و مابقی بیستو چهار ساعتو دزیره خوندم.
بخاطر همین زیاد به کارای دیگه نرسیدم اما با خوندن دزیره این چند روز برام تبدیل شد به یکی از چند روز معنادار و به یادماندنی زندگیم.
من سعی میکردم روزای خوشحالیو بگذرونم اما مثل اینکه اتفاقات عجیب اطرافم و البته بارون دست به دست هم داده بودن که من یجورایی عجیب باشم.
خیلی اتفاقات ضد و نقیض برام افتاد، خیلی خندیدم و خیلی گریه کردم.
فکرای عجیبی سراغم اومدن اما یکی از مهم تریناش این بود که دیدم وجودم گاهی اوقات حال اطرافیانمو بهم میریزه.
من کاری نمیکنم.
نمیدونم چطوری بگمش، دیگران باعث شدن تا منی که هیچ کاری نمیکنم باعث اذیت شدن یسریای دیگه شم.
در واقع رفتار یسریا بامن حال یسریای دیگرو خراب میکنه و من نمیخوام.
به این فکر کردم چرا با وجودم دیگرانو اذیت کنم.
این منو خیلی آزار میده، ولی خلاص شدن از خودم راه حل اصلیش نبود، شاید ساده ترین باشه ولی بهترین نیست.
گرچه خیلی بهش فکر کردم اما خیلی چیزا جلومو گرفت.
بیشتر تایم این چند روزمو درگیر خوندن دزیره بودم، تایم خوابم شده بود 6 صبح تا 13. و مابقی بیستو چهار ساعتو دزیره خوندم.
بخاطر همین زیاد به کارای دیگه نرسیدم اما با خوندن دزیره این چند روز برام تبدیل شد به یکی از چند روز معنادار و به یادماندنی زندگیم.
https://t.me/bluethvi/1225
بیماری ای که همه کسایی که دزیره خوندن بهش دچارن:
بیماری ای که همه کسایی که دزیره خوندن بهش دچارن:
Telegram
𖧷𝑬𝒖𝒕𝒐𝒏𝒚𖧷
https://t.me/harening/1663
صیم بخدا صیم
تنها نیستی🥲😭
صیم بخدا صیم
تنها نیستی🥲😭
و اینم بگم، الان با خیال راحت میرم تمام چیزایی که مربوط به دزیره هستو بدون ترس از اسپویل شدن میخونم و بازم و بازم تو گریه هام غرق میشم.
مثل دیوونه ها از خواب میپرم، بعد چهار ساعت خوابیدن و اولین چیزی که یاد میکنم دزیرست :)
حالا که تموم شده انگار یه تیکه از وجودم دیگه نیست.
ولی چجوریه که خواب تهکوک و دیدم؟ :))))
حالا که تموم شده انگار یه تیکه از وجودم دیگه نیست.
ولی چجوریه که خواب تهکوک و دیدم؟ :))))
https://t.me/LibraDaffodil/449
خب خبب خببببببب
این سوال :)
من اون یکی فیکی که میگیو نخوندم ولی اینو بدون که انقدری دیوونم کرده این فیک دزیره که میخوام به همه معرفیش کنم، حتی به اون دوستام که آرمی نیستن.
خب خبب خببببببب
این سوال :)
من اون یکی فیکی که میگیو نخوندم ولی اینو بدون که انقدری دیوونم کرده این فیک دزیره که میخوام به همه معرفیش کنم، حتی به اون دوستام که آرمی نیستن.
Telegram
𝐿𝑖𝑏𝑟𝑎🍂
بیاین بهم بگین چه فیکیو اول بخونم؟
لیکا یا دزیره؟..
لیکا یا دزیره؟..
https://t.me/LibraDaffodil/454
کار خودش سخت میشه دختر :)
من بنظرم تنها راه حل منطقی درحال حاضر، غیرمنطقی ترین راه حله.
ده بیست سی چهل😌
تضمینی.
بین بهترین و بهترین کاری بجز این نمیشه کرد...
کار خودش سخت میشه دختر :)
من بنظرم تنها راه حل منطقی درحال حاضر، غیرمنطقی ترین راه حله.
ده بیست سی چهل😌
تضمینی.
بین بهترین و بهترین کاری بجز این نمیشه کرد...
Telegram
𝐿𝑖𝑏𝑟𝑎🍂
خببب هارن کارو خیلی سخت کرد😂😂
میخواستم اول هوم رو شروع کنم ولی باید بشینم بازم فکر کنم
باید بین پاریس و دزیره و هوم و لیکا اولویت بندی کنم و خیلییی سخته :((
https://t.me/harening/1669
میخواستم اول هوم رو شروع کنم ولی باید بشینم بازم فکر کنم
باید بین پاریس و دزیره و هوم و لیکا اولویت بندی کنم و خیلییی سخته :((
https://t.me/harening/1669
راستی اینم یادم رفت.
این چند روز که بیشتر حواسم به خودم بود دیدم فوبیا لمسم خیلی جدی تر شده.
دیگه نمیتونم بزارم هیشکی بهم دست بزنه و من اصلا متوجه این نبودم.
یهو به خودم نگاه کردمو... وای هارن چیکار کردی با خودت.
کاش دلیل لعنتیشو بدونم، ولی از بین افرادی که بهم نزدیکن نمیتونم بزارم کسی لمسم کنه، دست خودم نیست، نمیتونم.
این چند روز که بیشتر حواسم به خودم بود دیدم فوبیا لمسم خیلی جدی تر شده.
دیگه نمیتونم بزارم هیشکی بهم دست بزنه و من اصلا متوجه این نبودم.
یهو به خودم نگاه کردمو... وای هارن چیکار کردی با خودت.
کاش دلیل لعنتیشو بدونم، ولی از بین افرادی که بهم نزدیکن نمیتونم بزارم کسی لمسم کنه، دست خودم نیست، نمیتونم.
-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
راستی اینم یادم رفت. این چند روز که بیشتر حواسم به خودم بود دیدم فوبیا لمسم خیلی جدی تر شده. دیگه نمیتونم بزارم هیشکی بهم دست بزنه و من اصلا متوجه این نبودم. یهو به خودم نگاه کردمو... وای هارن چیکار کردی با خودت. کاش دلیل لعنتیشو بدونم، ولی از بین افرادی که…
فقط میتونم بزارم کسایی لمسم کنن که باهاشون راحتم، یعنی کسایی که خودمم لمسشون میکنم.
فقط کافیه یکی که دلم نمیخواد بهم دست بزنه، قطعا چیزی نمیتونم بگم بهش ولی میتونید به وضوح ببینید سلولای بدنم داره میلرزه و یه زلزله ۸ ریشتری تو بدنم رخ داده :))))
فقط کافیه یکی که دلم نمیخواد بهم دست بزنه، قطعا چیزی نمیتونم بگم بهش ولی میتونید به وضوح ببینید سلولای بدنم داره میلرزه و یه زلزله ۸ ریشتری تو بدنم رخ داده :))))