-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
34 subscribers
2.67K photos
344 videos
1 file
883 links
Download Telegram
بی صبرانه منتظر ۲۹ ام بهمن ماهم، روزی که امتحانام تموم میشه.
میخوام یکاری کنم برای خودم و امیدوارم بتونم با موفقیت انجامش بدم :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حدیث هیونگ گفت خواب بچه های آرمی اوشینو دیده و اومد برامون تعریف کرد🥺
چقدر خوابش سوییت بود🥺💕
برای دقایقی واقعا چشمامو بستمو خودمو تو خواب حدیث هیونگ تصور کردم. خونه ای که هممون توش بودیمو داشتیم شلوغ میکردیمو و...
چی بگم😭🚶‍♀️
واقعا میشه یه روز همچین اتفاقی بیوفته هممون باهم یجا باشیم؟😭
دو تا از دخترای گوگولی همین گروه آرمی اوشینمون چند وقت پیشا اومدن به هممون گفتن که با هم دیگه این رِلَن و من و بقیه بچه ها از سوییتی و شیرینی این کاپل همیشه تو گروه اکلیلی میشیم🥺🍓
خواستم از همینجا آرزوی پایداری کنم برای رابطشون و واقعا از ته دلم امیدوارم بتونن یه روز همدیگرو ببینن :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فندوم آرمی همیشه قلبمو ریش ریش میکنه :)
امروز امتحان زبان داشتم و وقتمون خیلی کم بود نمیرسیدم همشو حل کنم خیلی خیلی استرس داشتم، فایل امتحانمونو گزاشتم تو گروه آرمیایی که از همه جای دنیا هستن ازشون خواهش کردم اگر میتونن فقط سوال "یک و دو" رو بهم کمک کنن اگر بلدن.
و باورتون نمیشه :)
بعضیاشون جواب کلشو تو کاغد نوشتن برام فرستادن، یکی تو پی وی و همه جوره کمکم کردن، و در آخر که تشکر میکنی این جمله معروفمون که بهم دیگه میزنیمو میگن، no sorry no thanks between Armys
ینی چی؟ ینی بین آرمیا هیچ عذرخواهی و تشکری وجود نداره🙂
بی تی اس چی ساخته؟ چییی ساخته؟ چه فندومی :)
چقدر خوشحالم و چقدر به خودم افتخار میکنم که تو همچین فندومی هستم.
حتی نزاشت یه تشکر خشک و خالی ازش بکنم :)
خدای من.....
ولی خدایی تاثیرگذار ترین آرتیست دنیا پسرای خودمونن نه؟🙂
جدیدا چقدر متنای طولانی مینویسم😂💔
فکر کنم دیگه خستتون کردم.🚶‍♀️
مهدیس تو چنلش درباره خنده در وایکیکی گفت :)
نه دیگه، ینی بشینم برای بار چهارم ببینمش؟
توروخدا این سریالارو یاد من نندازید🙂🚶‍♀️
داشتم زیبای حقیقی رو دانلود میکردما🚶‍♀️🚶‍♀️🚶‍♀️💔🙂
یه نفر جوین شده تو چنلم🥺🍓💕
خوش اومدی لاو💫💜
ولی اگر بدونید که من چنددددد بار این تیزر موزیک ویدیو چونگها رو دیدم :)
دیگه خسته شدم از انتظار🙂🚶‍♀️
یه سوییت دیگه هم جوین شد🥺🍓💕💫
خیلی خیلی خوش اومدی
یکشنبه زیبایی داشته باشید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پارسال که دوازدهم بودم مدرسمون برای بچه های کنکوری پانسیون مطالعه گذاشته بود، پانسیون اینجوری بود که بعدِ مدرسه نمیرفتی خونه تا ساعت 8 شب میموندی درس میخوندی.
یمدت قبل از کرونا پانسیون میرفتیم، یه کلاس بود یه میزایی داشت که نمیدونم چطور توصیفش کنم براتون اما مخصوص مطالعه بود، اونجا کلی کمد بود بچه ها با خودشون کتاباشونو، دمپایی، لباس، لیوان یا هر چیز دیگه ای میوردن.
در طول تایم مطالعه همه جا سکوت بود و درس خوندن خیلی خیلی میچسبید.
تایمای استراحتم کلی شلوغ میشد همه خوراکی میخوردن و اینجور کارا.
ولی بعدش که کرونا اومد دیگه همه چی عوض شد، گفتن که نمیشه همه تو اتاق پانسیون درس بخونن.
گفتن تو هر کلاس دو نفر فقط باشن که فاصله ها هم رعایت شه.
کلا چهار نفر بودیم از کلاسمون و اون روزا که میرفتیم پانسیون واقعا یکی از بهترین خاطرات زندگیم بود :)

قبل از امتحانای نهایی بود، بچه ها با خودشون ناهار هم میوردن، یواشکی اون دوتای دیگشون میومدن تو کلاس ما تایم ناهار، باهم دیگه ناهار میخوردیم😅
صبح ها بچه ها از سر راه نون میخریدن میوردن منم خودم چند تا وسیله برای صبحونه میوردم، و صبحا هممون باهم صبحونه میخوردیم🥺
گاهی اوقات املت درست میکردم میبردم😀
البته اون روزا دیگه کلاس مدرسه نداشتیم ولی قبل از اونم بعضی صبحا هممون با همکلاسیا برنامه صبحونه میچیدیم، معلما هم میومدن هممون مینشستیم زمین صبحونه میخوردیم.
بچه ها کلی چیز میز درست میکردن میوردن و واقعا خیلی خوش میگذشت😭
ولی پانسیون واقعا خیلی خوب بود، سوال داشتیم از هم میپرسیدیم، تخته داشتیم پای تخته حل میکردیم سوالارو.
ولی بعضی وقتا هم که حوصلمون سر میرفت میرفتیم پیش همدیگه، بعضی وقتا که میوه یا خوراکی داشتیم رو زیرانداز میشستیم حرف میزدیم اونارو باهم میخوردیم😀😩
یبار یکی از روزا کارکنای مدرسه، جلسه داشتن با یسریای دیگه، گفتن نباید از کلاس بیاید بیرون، ماهم گفتیم پس در کلاسمونو قفل کنید.
حوصلمون سر رفته بود و چون بعضی وقتا یهو در میزدن درو باز میکردن ما گفتیم قفل کنن تا اگه یهو داشتن میومدن وقت بیشتری برای جمع کردن خودمون داشته باشیم😅
و اونروز باورتون نمیشه اما شاید میشه گفت نزدیک ۶ ساعت کامل فقط داشتیم حرف میزدیمو چرتو پرت میگفتیم.
فرداش امتحان تاریخ داشتیم ولی حوصله نداشتیم درس بخونیم😅
خلاصه که خیلی دلم تنگ شد واسه اون روزا، اون خاطرات.
پانسیون واقعا بهمون خوش گذشت، حتی گاهی اوقات زنگای تفریح میخوابیدیم تو کلاس روی زیر اندازمون و این خیلی جالب بود🥺
خوشحالم که سال آخر یه همچین چیزایی رو تجربه کردم و تو خاطرات دوران مدرسم ثبت کردم :)
واقعا روزای خیلی قشنگی بود.
میدونستم وقتی مدرسه ها تموم شه دلم واسه دانش آموز بودن تنگ میشه اما نمیدونستم به این شدت...
اما به هر حال سال آخرم با این خاطرات شیرین و البته گاهی اوقاتم تلخ، به پایان رسوندیم.
خب راستش آخرین روزی که مدرسه تشکیل شد، نمیدونستیم که اون روز آخرین روزیه که به عنوان دانش آموز پشت نیمکتا نشستیم.
وقت نشد اون حسو بگیرم که دارم برای آخرین روز میشینم پشت این نیمکت🙂
نمیدونم حرفمو متوجه شدین یا نه ولی خب بعد از اون روز بخاطر کرونا روزای بعدو تعطیل کردن، هی تعطیل کردن که دیگه مدرسه ها تموم شد و اینم شد پایانی که تموم شدنشو حس نکردیم.
نمیدونم چرا حرفام به اینجا رسید من فقط یاد خاطرات پانسیون افتادم گفتم بیام اینجاهم بگم ولی دیگه خیلی نوشتم😅🚶‍♀️

به هر حال مرورشون خیلی حال منو خوب کرد🥺
امیدوارم شماهاهم هرگز خاطرات خوب دوران مدرستون رو فراموش نکنید💫