خب دیگه وقتش شده که اون نقطه سیاه درونم بزرگِ بزرگ شه و به چیزایی فکر کنم که " نباید"
دوباره اون هارِن ترسناک گذشتم که دفنش کردم یه گوشه از درونم داره بیدار میشه و نمیدونم چیکار کنم
البته که زیاد بیدار نمیمونه و دوباره میفرستمش همون جای قبلیش
دوباره اون فکرا
اون فکرا
اون فکرا
اونایی که ازش متنفرم و تمام زندگیمو سیاه کرده بودن
دست من نیست واقعا
خودشون میان، نمیدونم چیکار کنم دلم میخواد فقط ازین ساید ترسناکم فرار کنم ولی اون داره میاد و منم یه مدت عاشقش بودم.
عاشق اون هارِن ترسناکه بودم که بدون فکر کردن هر کاریو انجام میداد و بعدشم به اوج آرامش میرسیدم.
هیچ راه فراری وجود نداره باید قبولش کنم
ولی من عاشقش بودم
دوباره اون هارِن ترسناک گذشتم که دفنش کردم یه گوشه از درونم داره بیدار میشه و نمیدونم چیکار کنم
البته که زیاد بیدار نمیمونه و دوباره میفرستمش همون جای قبلیش
دوباره اون فکرا
اون فکرا
اون فکرا
اونایی که ازش متنفرم و تمام زندگیمو سیاه کرده بودن
دست من نیست واقعا
خودشون میان، نمیدونم چیکار کنم دلم میخواد فقط ازین ساید ترسناکم فرار کنم ولی اون داره میاد و منم یه مدت عاشقش بودم.
عاشق اون هارِن ترسناکه بودم که بدون فکر کردن هر کاریو انجام میداد و بعدشم به اوج آرامش میرسیدم.
هیچ راه فراری وجود نداره باید قبولش کنم
ولی من عاشقش بودم
-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
خب دیگه وقتش شده که اون نقطه سیاه درونم بزرگِ بزرگ شه و به چیزایی فکر کنم که " نباید" دوباره اون هارِن ترسناک گذشتم که دفنش کردم یه گوشه از درونم داره بیدار میشه و نمیدونم چیکار کنم البته که زیاد بیدار نمیمونه و دوباره میفرستمش همون جای قبلیش دوباره اون فکرا…
یجوری حرف زدم انگار طرف کیه😂
خودمم بابا خود گذشتم
من عاشقش بودم اما اون ترسناکه
ازش متنفرم و عاشقشم
دلم براش تنگ میشه ولی ازش متنفرم
ازش میترسم ولی اون داره میاد فقط دلم میخواد زودتر بره
خودمم بابا خود گذشتم
من عاشقش بودم اما اون ترسناکه
ازش متنفرم و عاشقشم
دلم براش تنگ میشه ولی ازش متنفرم
ازش میترسم ولی اون داره میاد فقط دلم میخواد زودتر بره
فک کنم آهنگ لاولی بیلی رو اون نقطه سیاه درونم دوسش داره چون هر موقع اینجوری میشم میرم گوشش میدم
برخلاف خیلی از آدما، من عاشق هوای ابریم :)
بنظرم آرامش خیلی خیلی خیلی خاصی داره
مخصوصا اگه سکوت باشه.
یه مدت که واسه کنکور درس میخوندم، میرفتم پشت بوم و بعضی اوقات پیش میومد که هوا ابری بشه و واقعا نمیتونم حس حال اون موقعم رو توصیف کنم.
بنظرم آرامش خیلی خیلی خیلی خاصی داره
مخصوصا اگه سکوت باشه.
یه مدت که واسه کنکور درس میخوندم، میرفتم پشت بوم و بعضی اوقات پیش میومد که هوا ابری بشه و واقعا نمیتونم حس حال اون موقعم رو توصیف کنم.
نمیدونم چرا جدیدا شب ها حالم اینجوری میشه
احساس میکنم کم کم دارم دوباره اون حالت قبلیمو میگیرم، خیلی دارم باهاش مقابله میکنم و امیدوارم اینجوری نشه...
البته بعضی از دلایلشو میدونم و حل کردنش دست من نیست و دست دیگرانه... هیچ وقت نمیشه از آدمای درو ورت توقع داشته باشی.
فقط میتونم همینو بگم... کاش دیگران باعث نشن دوباره به اون قبلیه برگردم 🙂
احساس میکنم کم کم دارم دوباره اون حالت قبلیمو میگیرم، خیلی دارم باهاش مقابله میکنم و امیدوارم اینجوری نشه...
البته بعضی از دلایلشو میدونم و حل کردنش دست من نیست و دست دیگرانه... هیچ وقت نمیشه از آدمای درو ورت توقع داشته باشی.
فقط میتونم همینو بگم... کاش دیگران باعث نشن دوباره به اون قبلیه برگردم 🙂
Forwarded from Blue my life🌊
اگه جونگکوک یه وقت این آهنگ جاستین رو کاور کنه بعدش چجوری زنده بمونم؟ :))))))
-𝑨𝒃𝒐𝒖𝒕 𝑯𝒂𝒓𝒆𝒏-
Photo
یکی از عر زدنی ترین چیزایی که امروز واسم اتفاق افتاد :)))
چطور هنوزم انقدر عذاب آوره؟
چطور بعد اینهمه مدت نمیتونم راحت از کنار این مسئله بگذرم؟
چجوری انقدر خوب اثر گذاشته روم که هنوزم هیچ کدومشو فراموش نکردم؟
من فقط با تمام وجودم، " با تمام وجودم" دوسش داشتم.
بعضی وقتا اونم خیلی کممممم اگه بحثی پیش میومد خودمو کلا فراموش میکردم میزاشتم هر چی دوست داره بگه و ازم انتقاد کنه حتی غلط و منم باهاش موافق بودم، چون دوسش داشتم.
حرفاشو دوست داشتم
رفتارشو دوست داشتم
اون چهار سال کل زندگیه من بود.
کاملا بهش وابسته بودم تو بدترین روزای زندگیم اون حالمو خوب میکرد من تو بدترین روزای زندگیش حالشو خوب میکردم
چطور تونست اینکارو بکنه؟
اوکی این کارو کرد
چطور هنوز اثراتش انقدر پررنگه و این درد لنتی هیچ وقت تموم نمیشه؟
باید چیکار کنم نمیدونم!
فقط میدونم عذاب آورترین دردی که تاحالا داشتم همین بوده...
چطور بعد اینهمه مدت نمیتونم راحت از کنار این مسئله بگذرم؟
چجوری انقدر خوب اثر گذاشته روم که هنوزم هیچ کدومشو فراموش نکردم؟
من فقط با تمام وجودم، " با تمام وجودم" دوسش داشتم.
بعضی وقتا اونم خیلی کممممم اگه بحثی پیش میومد خودمو کلا فراموش میکردم میزاشتم هر چی دوست داره بگه و ازم انتقاد کنه حتی غلط و منم باهاش موافق بودم، چون دوسش داشتم.
حرفاشو دوست داشتم
رفتارشو دوست داشتم
اون چهار سال کل زندگیه من بود.
کاملا بهش وابسته بودم تو بدترین روزای زندگیم اون حالمو خوب میکرد من تو بدترین روزای زندگیش حالشو خوب میکردم
چطور تونست اینکارو بکنه؟
اوکی این کارو کرد
چطور هنوز اثراتش انقدر پررنگه و این درد لنتی هیچ وقت تموم نمیشه؟
باید چیکار کنم نمیدونم!
فقط میدونم عذاب آورترین دردی که تاحالا داشتم همین بوده...
چطور میتونید متنفر بشید از کسی که یه زمانی عاشقش بودید؟
بنظرم درست نیست، شاید یه حس دیگست ولی نمیتونه تنفر باشه
حتی اینهمه اذیتت کرده باشه و شک کنی که ازش بدت میاد یا هنوزم دوسش داری با وجود اینکه اینهمه آزاردهندست...
بنظرم درست نیست، شاید یه حس دیگست ولی نمیتونه تنفر باشه
حتی اینهمه اذیتت کرده باشه و شک کنی که ازش بدت میاد یا هنوزم دوسش داری با وجود اینکه اینهمه آزاردهندست...
کاش وقتی صبح که بیدار میشم اینارو فراموش کنم. کاش میشد واسه همیشه فراموششون کنم... کاش
دوس دارم تا مدتها بخاطر این که کامبک بی تی اس و گاتسون تقریبا نزدیک همه و ممکنه به زودی شاهد مومنت هاشون باشیم عر بزنم🙂
هیچ وقت نتونستم درک کنم کساییو که تو سرما بستنی میخورن...
لنتی من تو حالت عادی وسط تابستون کل بدنم چند بار رفرش میشه با هر گازی که از بستنی میزنم، البته گازم نمیزنم چون اون موقع میمیرم از سرما😂🤦♀️
تو چجوری زیر برف بستنی میخوری عاخه🤦♀️😂💖
لنتی من تو حالت عادی وسط تابستون کل بدنم چند بار رفرش میشه با هر گازی که از بستنی میزنم، البته گازم نمیزنم چون اون موقع میمیرم از سرما😂🤦♀️
تو چجوری زیر برف بستنی میخوری عاخه🤦♀️😂💖
Forwarded from Blue my life🌊
چطور میتونیییی😦😅
من عاشق این کارم :)
اون موقع که زمستون بود و مدرسه ها باز بود میرفتم از بوفه بستنی میگرفتم و وسط حیاط و زیر بارون میخوردم🚶🏻♀
یادمه فروشندهی اونجا همیشه پشماش میریخت، میگفت عزیزم یخ میزنیا طنعطخفحطفحعطف
برو یه چایی چیزی بخور...
منم انگار نه انگار🙂
کلا خیلی کار لذت بخشیه به نظرم🥺😅
من عاشق این کارم :)
اون موقع که زمستون بود و مدرسه ها باز بود میرفتم از بوفه بستنی میگرفتم و وسط حیاط و زیر بارون میخوردم🚶🏻♀
یادمه فروشندهی اونجا همیشه پشماش میریخت، میگفت عزیزم یخ میزنیا طنعطخفحطفحعطف
برو یه چایی چیزی بخور...
منم انگار نه انگار🙂
کلا خیلی کار لذت بخشیه به نظرم🥺😅
Blue my life🌊
چطور میتونیییی😦😅 من عاشق این کارم :) اون موقع که زمستون بود و مدرسه ها باز بود میرفتم از بوفه بستنی میگرفتم و وسط حیاط و زیر بارون میخوردم🚶🏻♀ یادمه فروشندهی اونجا همیشه پشماش میریخت، میگفت عزیزم یخ میزنیا طنعطخفحطفحعطف برو یه چایی چیزی بخور... منم انگار…
من خیلی تلاش کردم دوستامو تو زمستون با خوردن بستنی همراهی کنم اما من اونیم که همیشه پیش شوفاژ بوده و از کنارش تکون نمیخورده🤦♀️😂