خب بریم که زیر ساخت های منطقه رو با خداحافظی خوشحال کنیم
❤5👏3🤝1
از دیدن دریا و آسمان و غروبِ خورشید و باران گرفته
تا ملاقات با یک عزیز…
عزیز
#شب_بخیر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7🐳3🤝2
از امروز هر روز منتظر خبر خلبانان و خانواده تحت قرنطینه شون باشید👌🏻
تایلر گرس اولین حمله هوایی به تهران رو انجام داده بود و در جنایت جنگی مدرسه میناب حضور داشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏4❤2😁1
به نظر میرسد دشمن به دنبال سناریویی در حد مهساامینی۲ برای بهم ریختن داخل و اغتشاش دوباره است
👏6❤1👍1🤝1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از این ریلز ها بسازید خیلی مهمه
از صبح و کار و ارامش کشور و زندگی روزمره شروع کنید تا حرکتهای قشنگ شبانه
از صبح و کار و ارامش کشور و زندگی روزمره شروع کنید تا حرکتهای قشنگ شبانه
🤝10❤2👍1
کالبدشکافی شکست تاریخی آمریکا (ویتنام vs ایران)
برای درک آینده، باید تاریخ رو ورق زد. آمریکا در جنگ ویتنام (۱۹۵۵-۱۹۷۵) با وجود برتری مطلق هوایی و تکنولوژیک، شکست خورد. چرا؟ چون با پای خودش وارد یه باتلاق فرسایشی شده بود. واشنگتن اون زمان فکر میکرد با بمباران سنگین کار تمومه، اما ۲۰ سال گذشت و در نهایت این ارتش مجهز USA بود که خسته شد و دست خالی برگشت.
[آرشیو ملی آمریکا (درباره آمار و تاریخ جنگ ویتنام)]
حالا اگه سناریوی جنگ با ایران رو بررسی کنیم، شانس پیروزی ایران به مراتب بیشتره. چرا؟ چون تعریف پیروزی برای ایران یعنی ایستادگی و حفظ ساختار، در حالی که آمریکا برای پیروزی باید کل سیستم رو تغییر بده که عملا با این جغرافیا و قدرت دفاعی محاله.
جنگ با ایران، جنگ در جنگل نیست. جنگ موشکهای نقطه زن، پهپادها و بستن گلوگاه انرژی دنیاست. ایران میتونه با هدف قرار دادن نبض اقتصاد جهان یعنی تنگه هرمز، هزینه ای به آمریکا و دنیا تحمیل کنه که از توان تحملشون خارجه. قیمت نفت که بالا بره، فشار افکار عمومی در آمریکا کمر دولت رو میشکنه.
[اداره اطلاعات انرژی آمریکا-اهمیت حیاتی تنگه هرمز، نبض انرژی جهان]
حتی اگه آمریکا بخواد ریسک کنه و وارد جنگ زمینی بشه، باز هم شانس ایران خیلی بیشتره. چون ایران در خونه خودش میجنگه و از جغرافیای سخت و کوهستانیش به عنوان یک دژ طبیعی استفاده میکنه. این یعنی تکرار کابوس ویتنام در ابعاد بزرگتر. جایی که ارتش متجاوز در پیچ و خم کوهها و زمینهای ناشناخته خسته و زمین گیر میشه.
[تحلیل استراتژیک Stratfor (استراتفور) از ژئوپلتیک ایران]
در واقع توی یک نبرد طولانی، ایران شانس خیلی بیشتری برای خسته کردن آمریکا داره تا آمریکا برای تسلیم کردن ایران.
بله تاریخ تکرار میشه، اونی که در خونه خودش میجنگه و ابزار فرسایش اقتصادی و دفاعی رو داره، برنده نهایی این شطرنج سخت خواهد بود. انشاءالله
پایان
نویسنده: تـارا🍁
برای درک آینده، باید تاریخ رو ورق زد. آمریکا در جنگ ویتنام (۱۹۵۵-۱۹۷۵) با وجود برتری مطلق هوایی و تکنولوژیک، شکست خورد. چرا؟ چون با پای خودش وارد یه باتلاق فرسایشی شده بود. واشنگتن اون زمان فکر میکرد با بمباران سنگین کار تمومه، اما ۲۰ سال گذشت و در نهایت این ارتش مجهز USA بود که خسته شد و دست خالی برگشت.
[آرشیو ملی آمریکا (درباره آمار و تاریخ جنگ ویتنام)]
حالا اگه سناریوی جنگ با ایران رو بررسی کنیم، شانس پیروزی ایران به مراتب بیشتره. چرا؟ چون تعریف پیروزی برای ایران یعنی ایستادگی و حفظ ساختار، در حالی که آمریکا برای پیروزی باید کل سیستم رو تغییر بده که عملا با این جغرافیا و قدرت دفاعی محاله.
جنگ با ایران، جنگ در جنگل نیست. جنگ موشکهای نقطه زن، پهپادها و بستن گلوگاه انرژی دنیاست. ایران میتونه با هدف قرار دادن نبض اقتصاد جهان یعنی تنگه هرمز، هزینه ای به آمریکا و دنیا تحمیل کنه که از توان تحملشون خارجه. قیمت نفت که بالا بره، فشار افکار عمومی در آمریکا کمر دولت رو میشکنه.
[اداره اطلاعات انرژی آمریکا-اهمیت حیاتی تنگه هرمز، نبض انرژی جهان]
حتی اگه آمریکا بخواد ریسک کنه و وارد جنگ زمینی بشه، باز هم شانس ایران خیلی بیشتره. چون ایران در خونه خودش میجنگه و از جغرافیای سخت و کوهستانیش به عنوان یک دژ طبیعی استفاده میکنه. این یعنی تکرار کابوس ویتنام در ابعاد بزرگتر. جایی که ارتش متجاوز در پیچ و خم کوهها و زمینهای ناشناخته خسته و زمین گیر میشه.
[تحلیل استراتژیک Stratfor (استراتفور) از ژئوپلتیک ایران]
در واقع توی یک نبرد طولانی، ایران شانس خیلی بیشتری برای خسته کردن آمریکا داره تا آمریکا برای تسلیم کردن ایران.
بله تاریخ تکرار میشه، اونی که در خونه خودش میجنگه و ابزار فرسایش اقتصادی و دفاعی رو داره، برنده نهایی این شطرنج سخت خواهد بود. انشاءالله
پایان
نویسنده: تـارا🍁
National Archives
Vietnam War U.S. Military Fatal Casualty Statistics
Electronic Records Reference Report Introduction The following tables were generated from the Vietnam Conflict Extract Data File of the Defense Casualty Analysis System (DCAS) Extract Files, which is
❤2👍1🐳1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣6🐳3😁1
۱. قدرت نظامی ایران در ذهن کاربران از نقطه "قابل مهار" به نقطه "مقاوم در برابر حذف" رسیده است.
۲. در زمینه رویکرد کاربران عبری زبان نسبت به دولت رژیم، شاهد افزایش انتقادها، افزایش شکاف ميان مردم و دولت و افزایش تردید نسبت به توانایی دولت در مدیریت جنگ هستیم.
۳. در زمینه تاب آوری اجتماعی، افزایش نشانه های فرسایش روانی و احساس تحت فشار بودن دولت و ناتوانی آن در میان کاربران ملموس است.
۴. تصور کاربران نسبت به آینده جنگ در این بازه توام با ابهام، دارای روند طولانی و عاری از وجود افق روشن است در حالی که در بازه قبل، کاربران، جنگ را در مرحله ای حساس و تعیین کننده میدانستند.
۵. درخصوص امید نسبت به پیروزی در جنگ، کاربران دربازه زمانی قبل، این امید را مشروط و توام با نگرانی میدانستند. اما دربازه اخیر این امید کاهش یافته و نسبت به حصول پیروزی قاطع، تردیدها افزایش یافته است.
۶. در زمینه حمایت از تداوم جنگ نیز در بازه اخیر همچون بازه قبل، این حمایت همچنان وجود دارد اما به طور محسوسی، مشروط تر و محتاط تر شده است و حمایت از جنگ درمیان کاربران بیش از پیش مشروط به وجود دست آورد ملموس گردیده است.
@hani_hashami
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6❤2
احساس"گیرافتادن در جنگی که پایان آن معلوم نیست" و ترس ناشی از این احساس در میان کاربران محسوس است. همچنین نگرانی از پایان یافتن موشک های رهگیر، اختلال در زندگی روزمره ناشی از آژیرهای پیاپی و آماده باش دائمی نیز در محتوای تولیدی کاربران محسوس است.
اما پس از ترس و اضطراب، رتبه بعدی در تحلیل احساسات مربوط به خشم است. خشم موجود میان کاربران مربوط به نحوه مدیریت جنگ است و عمدتا متوجه، دولت، نتانیاهو، پلیس و نهادهای امنیت داخلی و... است.
در میان احساسات، حس غرور و پیروزی نیز وجود دارد اما مقطعی است و معمولا نسبت به حملات به تهران یا عملکرد موشک های رهگیر و همچنین حمایت های آمریکا است.
.@hani_hashami
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1🤝1
خداوندی که مردم را مبعوث کرده به برکت قدم این مردم هر چه غیر از راه حق را به هلاکت دچار خواهد کرد
❤5🤝1
آقای شهیدمان را بهتر بشناسیم
شهیدی که دیروز عصر به منزلش رفتیم با همه شهدا فرق داشت؛ چون کنار رهبرِ شهیدمان به شهادت رسیده بود.
پسرش میگفت: *ازش پرسیدم چهکار میکنی؟ گفت اسمم شغلم را نشان میدهد: غلامعلی...*
شهید غلامعلی، غلامِ سیدعلی، چهل سال به رهبر عزیزمان خدمت کرده بود و سرانجام نیز در کنار ایشان به شهادت رسیده بود.
منزلی در جنوب شهر تهران؛ خانهای قدیمی در نقطهای بسیار قدیمی. دمِ درِ منزلشان دیدم خانم الهام چرخنده هم آمده تا از این لحظات مستند بسازد و صحبتهای خانواده شهید را ثبت کند.
وارد خانه که شدیم باورم نمیشد! یعنی این خانه کسی است که چهل سال خادم شخص اول مملکت بوده؟ مگر در همه جای دنیا مردم خودشان را به مسئولان نزدیک نمیکنند تا برایشان کاخ و ویلا دست و پا کنند؟ اما اینجا یک خانه ساده در جنوب شهر، با یک دست مبل و تمام.
همسر شهید شروع به گفتن کرد: همسرم آقا را خیلی دوست داشت. چند روز هم نمیتوانست از آقا جدا بماند. ایام کرونا وقتی میرفت پیش آقا، بیستویک روز نزد آقا میماند تا رفتوآمد نکند و آقا مریض نشود. میگفت فقط آقا سالم باشد. *میرفت با پول خودش برای آقا خرید میکرد* و پولی را که آقا به او میداد برای خانه خودمان خرج میکرد تا زندگیمان برکت بگیرد.
من چهارده سال با او زندگی کردم؛ اما انگار چهارده سال در بهشت بودم. چهارده سالِ بهشتی...
این دو سه روز آخر انگار خیلی نورانیتر شده بود. دو روز قبل از شهادتش *میگفت به آقا گفتم دعا کنید من شهید شوم و آقا فقط من را نگاه کرد* و هیچ نگفت.
به او گفتم: نگفت انشاءالله بعدِ صد سال و این حرفها؟ غلامعلی گفت: نه! حضرت آقا فقط من را نگاه کرد.
و دو روز بعد هم در کنار حضرت آقا به شهادت رسید. البته اگر میماند دق میکرد؛ نمیتوانست نبودِ آقا را تحمل کند. آن روزی که بیت را زدند گفتیم: «غلامعلی فدای سر آقا! فقط خدا کند آقا زنده باشد.» (اینجا یاد حضرت امالبنین سلاماللهعلیها افتادم که وقتی خبر شهادت پسرش را دادند، گفت از حسین علیهالسلام چه خبر؟ فقط از حسین بگو...)
از غذاهای آقا از همسر و پسر شهید پرسیدیم...
غلامعلی هفتهای دوبار از بیت مقداری از غذای آقا را تبرکی میآورد. *غذاهای آقا چیزهایی مثل اشکنه و ماشپلو بود.* میگفت دو بار به آقا گوشت دادیم. آقا گفت: «مگر مردم میتوانند گوشت بخورند؟ برای من دیگر گوشت نگذارید.»
*به غلامعلی اعتراض میکردم که چرا اینقدر به آقا سیبزمینی میدهی؟*
واقعاً آقا با این غذاهایی که میخورد فقط خدا حفظش کرده بود. حتی همین سیبزمینی را هم حضرت آقا میگفت: «سه چهار تا بیشتر نگیرید.» کبریت هم اگر میگرفتند یک جعبه بیشتر نمیگرفتند.
خدا نگذرد از آنهایی که به ایشان تهمت میزدند. این سبد غذاییِ رهبرِ یک مملکت است!
اگر زمانی برای نوهاش جشن تولد یا مراسمی بود، در خانه آقا الویه و آش درست میکردند. این غذای تجملاتی آقا بود. (حاجخانم که این را گفت، بچهها شروع به گریه کردند...)
(-مولا قابل قیاس با کسی نیست- اما من یاد این قضیه تاریخی افتادم که عدهای به خادمان امیرالمؤمنین علیهالسلام اعتراض کردند چرا نانهایی که مولا میل میکنند اینقدر خشک است؟ و خادمان گفتند مولا درِ کیسه نانها را طوری مهر و موم کرده که ما نتوانیم حتی به نانها روغن بمالیم؛ و این آقایی که ما دیدیم قطرهای از دریای امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.)
حاجخانم میگفت: *آقا (شهید سیدعلی خامنهای) خیلی به اسراف حساس بودند؛* وقتی در خانه مشغول مطالعه بودند، همه چراغها را خاموش میکردند و فقط یک چراغ روشن میگذاشتند.
حین صحبت از شهید و رهبر شهید، *یک مهر آوردند و گفتند آقا با این نماز میخوانده!* مهر را دستبهدست چرخاندیم؛ به دست هر کس میرسید، آن را بغل میکرد و شروع به گریه میکرد. چند نفر از رفقا که زرنگتر بودند مهر را گرفتند و رفتند گوشهای و با آن مشغول نماز شدند؛ نمازِ گریه!
اصلاً حال و هوای خانه عجیب بود. هر کسی حال خودش را داشت. مهر به دست خانم چرخنده رسید، چادرش را روی سرش کشید و مهر را زیر چادر برد و شروع به گریه کرد... انگار همه با این مهر خاطره داشتند.
پسر شهید صالحی میگفت:
این مدت پسر آقا (آقا مجتبی خامنهای) خیلی هوای ما را داشت و دائم میپرسید همهچیز سر جایش هست؟ مشکلی ندارید؟
پدرم گاهی لباس آقا را خانه میآورد تا مادرم با افتخار آن را بشوید. *مادرم قبل از اینکه لباس را با آب خیس کند، با اشک چشمش خیس میکرد.*
پدرم میگفت آقا شبها ساعت ۱:۳۰ بلند میشود تا نماز بخواند و پدرم قبل از ایشان بلند میشد که اگر آقا چای خواست، چای تازه برایش دم کند و خلاصه هوای آقا را داشته باشد.
شهیدی که دیروز عصر به منزلش رفتیم با همه شهدا فرق داشت؛ چون کنار رهبرِ شهیدمان به شهادت رسیده بود.
پسرش میگفت: *ازش پرسیدم چهکار میکنی؟ گفت اسمم شغلم را نشان میدهد: غلامعلی...*
شهید غلامعلی، غلامِ سیدعلی، چهل سال به رهبر عزیزمان خدمت کرده بود و سرانجام نیز در کنار ایشان به شهادت رسیده بود.
منزلی در جنوب شهر تهران؛ خانهای قدیمی در نقطهای بسیار قدیمی. دمِ درِ منزلشان دیدم خانم الهام چرخنده هم آمده تا از این لحظات مستند بسازد و صحبتهای خانواده شهید را ثبت کند.
وارد خانه که شدیم باورم نمیشد! یعنی این خانه کسی است که چهل سال خادم شخص اول مملکت بوده؟ مگر در همه جای دنیا مردم خودشان را به مسئولان نزدیک نمیکنند تا برایشان کاخ و ویلا دست و پا کنند؟ اما اینجا یک خانه ساده در جنوب شهر، با یک دست مبل و تمام.
همسر شهید شروع به گفتن کرد: همسرم آقا را خیلی دوست داشت. چند روز هم نمیتوانست از آقا جدا بماند. ایام کرونا وقتی میرفت پیش آقا، بیستویک روز نزد آقا میماند تا رفتوآمد نکند و آقا مریض نشود. میگفت فقط آقا سالم باشد. *میرفت با پول خودش برای آقا خرید میکرد* و پولی را که آقا به او میداد برای خانه خودمان خرج میکرد تا زندگیمان برکت بگیرد.
من چهارده سال با او زندگی کردم؛ اما انگار چهارده سال در بهشت بودم. چهارده سالِ بهشتی...
این دو سه روز آخر انگار خیلی نورانیتر شده بود. دو روز قبل از شهادتش *میگفت به آقا گفتم دعا کنید من شهید شوم و آقا فقط من را نگاه کرد* و هیچ نگفت.
به او گفتم: نگفت انشاءالله بعدِ صد سال و این حرفها؟ غلامعلی گفت: نه! حضرت آقا فقط من را نگاه کرد.
و دو روز بعد هم در کنار حضرت آقا به شهادت رسید. البته اگر میماند دق میکرد؛ نمیتوانست نبودِ آقا را تحمل کند. آن روزی که بیت را زدند گفتیم: «غلامعلی فدای سر آقا! فقط خدا کند آقا زنده باشد.» (اینجا یاد حضرت امالبنین سلاماللهعلیها افتادم که وقتی خبر شهادت پسرش را دادند، گفت از حسین علیهالسلام چه خبر؟ فقط از حسین بگو...)
از غذاهای آقا از همسر و پسر شهید پرسیدیم...
غلامعلی هفتهای دوبار از بیت مقداری از غذای آقا را تبرکی میآورد. *غذاهای آقا چیزهایی مثل اشکنه و ماشپلو بود.* میگفت دو بار به آقا گوشت دادیم. آقا گفت: «مگر مردم میتوانند گوشت بخورند؟ برای من دیگر گوشت نگذارید.»
*به غلامعلی اعتراض میکردم که چرا اینقدر به آقا سیبزمینی میدهی؟*
واقعاً آقا با این غذاهایی که میخورد فقط خدا حفظش کرده بود. حتی همین سیبزمینی را هم حضرت آقا میگفت: «سه چهار تا بیشتر نگیرید.» کبریت هم اگر میگرفتند یک جعبه بیشتر نمیگرفتند.
خدا نگذرد از آنهایی که به ایشان تهمت میزدند. این سبد غذاییِ رهبرِ یک مملکت است!
اگر زمانی برای نوهاش جشن تولد یا مراسمی بود، در خانه آقا الویه و آش درست میکردند. این غذای تجملاتی آقا بود. (حاجخانم که این را گفت، بچهها شروع به گریه کردند...)
(-مولا قابل قیاس با کسی نیست- اما من یاد این قضیه تاریخی افتادم که عدهای به خادمان امیرالمؤمنین علیهالسلام اعتراض کردند چرا نانهایی که مولا میل میکنند اینقدر خشک است؟ و خادمان گفتند مولا درِ کیسه نانها را طوری مهر و موم کرده که ما نتوانیم حتی به نانها روغن بمالیم؛ و این آقایی که ما دیدیم قطرهای از دریای امیرالمؤمنین علیهالسلام بود.)
حاجخانم میگفت: *آقا (شهید سیدعلی خامنهای) خیلی به اسراف حساس بودند؛* وقتی در خانه مشغول مطالعه بودند، همه چراغها را خاموش میکردند و فقط یک چراغ روشن میگذاشتند.
حین صحبت از شهید و رهبر شهید، *یک مهر آوردند و گفتند آقا با این نماز میخوانده!* مهر را دستبهدست چرخاندیم؛ به دست هر کس میرسید، آن را بغل میکرد و شروع به گریه میکرد. چند نفر از رفقا که زرنگتر بودند مهر را گرفتند و رفتند گوشهای و با آن مشغول نماز شدند؛ نمازِ گریه!
اصلاً حال و هوای خانه عجیب بود. هر کسی حال خودش را داشت. مهر به دست خانم چرخنده رسید، چادرش را روی سرش کشید و مهر را زیر چادر برد و شروع به گریه کرد... انگار همه با این مهر خاطره داشتند.
پسر شهید صالحی میگفت:
این مدت پسر آقا (آقا مجتبی خامنهای) خیلی هوای ما را داشت و دائم میپرسید همهچیز سر جایش هست؟ مشکلی ندارید؟
پدرم گاهی لباس آقا را خانه میآورد تا مادرم با افتخار آن را بشوید. *مادرم قبل از اینکه لباس را با آب خیس کند، با اشک چشمش خیس میکرد.*
پدرم میگفت آقا شبها ساعت ۱:۳۰ بلند میشود تا نماز بخواند و پدرم قبل از ایشان بلند میشد که اگر آقا چای خواست، چای تازه برایش دم کند و خلاصه هوای آقا را داشته باشد.
❤7😢2💔1
امریکا سفارت خودش و تو ایران سنگین زد.
قشنگ معلومه که دیگه هیچ وقت نمیخواد برگرده
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁5❤2
ناخواسته
این اکانت از جاسوسی شبکه اسراییلی محیط زیست از مراکز نظامی ایران با جزییات پرده برداشت.
همان اطلاعاتی که از طریق شبکه پیچیده جاسوسی کاووسی سید امامی با پوشش محیط زیست جمع آوری و حالا به بانک اهداف امریکا و اسراییل تبدیل شده
@hani_hashami
👏4❤2👍1