مجبور شدم دستبرد بزنم به کیف علی چون نقد هیچی نداشتم
دندونشو گذاشتم تو پلاستیک تا بزاره زیر بالشتش چون خونی بود
بعد تبلتشو اوردم براش و پولو گذاشتم اونور بالشتش
سکشککشکشکشککشکش
دندونشو گذاشتم تو پلاستیک تا بزاره زیر بالشتش چون خونی بود
بعد تبلتشو اوردم براش و پولو گذاشتم اونور بالشتش
سکشککشکشکشککشکش
وای بلاخره بعد از گاییده شدن با جیغاش و اداهاش بابت داشتن ی طفل کوچک به عنوان خواهر ذوقیدم
ما به اندازه پنگوئن نیهیلیست شجاع و به اندازه بچه میمونی که مادرشو از دست داد و طرد شد مظلوم بودیم