°𝐻𝑎𝑛𝑠𝑜𝑜𝑙°
381 subscribers
1.5K photos
337 videos
235 links
متعهد به 7 قشنگم ، ساتورو ، اروین و لیوای ❄️
@Mahrokh7_bot
کارمند ساواک
Download Telegram
یادم رفته بود پارسال این موقع ها بیمارستان بودم
😭2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکومت هایی که به مردم "نان و امنیت" می‌دهند، درعوض ازادی و ایمانشان را می گیرند.
خستم سرم درد میکنه نتم به زور وصل میشه ایران بگاست و پریودم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای شلیک میاد
خدایا کیرم دهنتون
نزن مادرجنده نزن حرومزاده
خدایا ما کسیو فردا جز تو و خودمون نداریم
مارو در حفظ خاک جاویدان وطن یاری بده ❤️
5
خدایا چقدر دلم برای اینجا تنگ شده
خستم لطفا نت وصل شه و کمی خوشحال باشم
هعی
عشق همین است؛ همینکه تو چاقویی هستی و من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می‌دهم‌!
💔4
این چه دردیه که دارم نمیدونم
خیلی وجودم خستش و هیچ امیدی به اینده و روزای خوب ندارم
نمیخوام شمارو نا امید کنم فقط میخوام حرف بزنم.
ی چیزیه ک انگار حتی از وجود خودتم خسته ای و از اینکه قدم هایی که برمیداری خیلی کوچیکن برای اینکه به آرامش و ازادی برسی ، وجودت داره خرد میشه.
میگن ادم با امید زندست ولی امید خیلی از ماها یا حداقل من امید به یک رویاست و خیال بافیه
مثل اینکه امید داشته باشی ی روز ی دایناسور میاد و پاهاشو میزاره روت تا له شی و بمیری و راحت شی؛ درحالیکه مطمئنی هیچ دایناسوری وجود نخواهد داشت و همشون میلیون ها سال پیش منقرض شدند.
اونقدر حالم بده که نمیتونم بلند شم و برای زیبایی ظاهریم ی کاری بکنم چون یچیزی ته وجودم عربده میکشه خب که چی.
به تهی بودن و پوچی رسیدم چون صادقانه کاری دیگه از دست من برنمیاد و هیچ وقت نمیتونم ارزویی رو براورده کنم جز ارزوهای کوچیک و مسخره که بخشی از روزمرگی و اساس زندگی افراد هم سن من تو خیلی از جاهای دنیا جز ایرانه.
💔4
اون موقع نتا قطع بود
گلوله میزدن کنار خونمون هم تو هوا هم به مردم
از پشت پنجره که نگاه میکردم اوناییکه میرفت تو هوا ی درخشش کمی داشتند
و اون لحظه انگار هر کدومشون میخورد به اون ی چسه امید و ارزویی ک داشتم و وجودمو میکشت.
اون تفنگای کیری هم مردمو میکشتند هم آرزوهامونو.
💔8
تاریخ قضاوت سختی خواهد کرد درباره ی کسانی که در عصر پرواز حتی اجازه راه رفتن و دیدن پرنده ها در آسمان آبی آزاد را ندادند
💔4
2026 جدا که 26
😢4
ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما
تا که آزادی بود دربند در بندیم ما

خوار و زار و بی‌کس و بی‌خانمان و دربه‌در
با وجود این همه غم، شاد و خرسندیم ما

جای ما در گوشه ی صحرا بود مانند کوه
گوشه‌گیر و سربلند و سخت‌پیوندیم ما

در گلستان جهان چون غنچه‌های صبح دم
ما درون پر ز خون در حال لبخندیم ما

مادر ایران نشد از مرد زاییدن، عقیم
زان زن فرخنده را فرزانه فرزندیم ما

ارتقاء ما میسر می‌شود با سوختن
بر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما

گر نمی‌آمد چنین روزی کجا دانند خلق
در میان همگنان بی‌مثل و مانندیم ما

کشتی ما را خدایا! ناخدا از هم شکست
با وجود آنکه کشتی را خداوندیم ما

در جهان کهنه ماند نام ما و فرخی
چون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما
💔2
Forwarded from le vent nous portera
در این ماه آخر بیست‌ودوسالگی‌م بارون می‌خوام.