این ماهی که گذشت اقیانوس خون بود و ماهی های شیاد منتظر ما بودند، ما همان کودکان نابلدی بودیم که نمی خواستیم شناگر های خونین شویم.
سر انجام عده ای از ما در این خون غرق شدند و غذای این ماهی های نجسخوار و ما ماندیم و تور ماهیگیری..
انتقام هم بازی هایمان را میگیریم.
سر انجام عده ای از ما در این خون غرق شدند و غذای این ماهی های نجسخوار و ما ماندیم و تور ماهیگیری..
انتقام هم بازی هایمان را میگیریم.
از کیک تولد ، کت و شلوار، لباس عروس، تولد، جشن عروسی ، رقصیدن ، آواز خوندن و قاب عکس متنفرم.
هیچوقت فکرشو نمیکردم چطور میشه از کوچک ترین چیز ها متنفر باشم و هرررررر کاری کنم نتونم فراموش کنم این نفرتو یا یکم باهاش کنار بیام
حتی از اینکه مامانم بغلم میکنه متنفرم چون چند نفر بودن با ارزوی اینکه اخرین بار مامانشونو بغل کنن جون دادن و من خاک بر سر اینجا دارم میخورم ومیخوابم و زندگی تخمیم هیچ فایده ای نداره
املاکی یجوری هواپیما میاره و هیچ گوهی نمیخوره که حس میکنم چند تا خمینی دیگه تبعید بودن اینارو داره برمیگردونه
یکم دیگه اکانت سپهر و رها و بقیه بچه ها میشه Last seen a long time ago
ناوگان عظیمی از بی پولی به سمتم درحال حرکته.به زودی خواهیم دید چه می شود..
18 و 19 دی
این روز ها میتوانند نهایت درد باشند، نهایت عذاب یک مادر باشند، نهایت اوار شدن تن و روح یک پدر باشند، نهایت تحمل زمین برای خون باشند، نهایت ناتوانی یک شاعر به پایان دادن به دیوان شعرش باشند.
این روزها سپری شدند... برادران و خواهران و مادران و پدرانمان را گرفتند.
روحمان را بردند، روحمان را کشتند، روحمان را بریدند...
ما تا ابد نه با کیک تولد خوشحال خواهیم شد، نه با جشن عروسی، نه با آیینه باشگاه، نه با مهاجرت کردن، نه با جشن فارغ التحصیلی، نه با لباس نو خریدن، نه با عید و نه حتی با آزادی میهن...
ما بازماندگانی هستیم که برای آزادی می جنگیم... ما باید به آزادی برسیم تا خون پایمال نشود و بیگانه تاوان ببیند.
ما زندگی نامه شیاطین را به فصل آخر می رسانیم و سر انجام
ما همچنان با درد این دو روز زندگی را در ایران آزاد ادامه می دهیم...
اما مسیر شادی یا مسیر ما بعد از این دو روز موازی شده؛ کودکان ما شادی خواهند کرد در این آبادی آزاد.
این روز ها میتوانند نهایت درد باشند، نهایت عذاب یک مادر باشند، نهایت اوار شدن تن و روح یک پدر باشند، نهایت تحمل زمین برای خون باشند، نهایت ناتوانی یک شاعر به پایان دادن به دیوان شعرش باشند.
این روزها سپری شدند... برادران و خواهران و مادران و پدرانمان را گرفتند.
روحمان را بردند، روحمان را کشتند، روحمان را بریدند...
ما تا ابد نه با کیک تولد خوشحال خواهیم شد، نه با جشن عروسی، نه با آیینه باشگاه، نه با مهاجرت کردن، نه با جشن فارغ التحصیلی، نه با لباس نو خریدن، نه با عید و نه حتی با آزادی میهن...
ما بازماندگانی هستیم که برای آزادی می جنگیم... ما باید به آزادی برسیم تا خون پایمال نشود و بیگانه تاوان ببیند.
ما زندگی نامه شیاطین را به فصل آخر می رسانیم و سر انجام
ما همچنان با درد این دو روز زندگی را در ایران آزاد ادامه می دهیم...
اما مسیر شادی یا مسیر ما بعد از این دو روز موازی شده؛ کودکان ما شادی خواهند کرد در این آبادی آزاد.
وقتی حکومتی ترین دانشگاه کشور، دانشگاه فرهنگیان، بیانیه میده و فقط ۲۰۰ نفر از دانشجو هاش کشته شدن
شما حساب کنید بقیه دانشگاه ها چخبره!
شما حساب کنید بقیه دانشگاه ها چخبره!