بسم الله الرّحمن الرّحیم
آن هنگام موسى به خانواده خود گفت:
"من از دور آتشى ديدم،
زودا كه از آن برايتان خبرى بياورم،
يا پاره آتشى،
شايد گرم شويد."
قرآن کریم، سوره نمل، آیه ۷
آن هنگام موسى به خانواده خود گفت:
"من از دور آتشى ديدم،
زودا كه از آن برايتان خبرى بياورم،
يا پاره آتشى،
شايد گرم شويد."
قرآن کریم، سوره نمل، آیه ۷
"در بیان آن که کاتب را از صفات ذمیمه احتراز می باید کرد، زیرا که صفات ذمیمه در نفس، علامت بی اعتدالی است و حاشا که از نفس بی اعتدال کاری آید که در او اعتدال باشد.
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
پس کاتب باید از صفات ذمیمه به کلی منحرف گردد و کسب صفات حمیده کند، تا آثار انوار این صفات مبارک، از چهره ی شاهد خطش سرزنده و مرغوب طبع ارباب هوش افتد."
انسان هر چه بیشتر در آثار قدما غور می کند، هنر را شاهدی می یابد، قدسی. بر میزان و اعتدال. همان طور که جهان بینی عرفانی حکم می کند.
"ما تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ"
و هر چه پیشتر می رود، انسان ِ مسجون در عالمِ ساخته و پرداخته ی نفس اماره ی فردی و جمعی، هنر را دستاویزی می یابد برای ستیز.
و این ستیز گاه فریادیست گوش خراش، و گاه آیینه ایست خودآگاه یا ناخودآگاه از معوجی های عالم مدرن.
و این رازیست که هنر راستین، همواره در امتداد تعادل است. در هر کدامین سوی این طیف که قرار بگیرد، باز جانب آن، جانب تعادل خواهد بود.
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
پس کاتب باید از صفات ذمیمه به کلی منحرف گردد و کسب صفات حمیده کند، تا آثار انوار این صفات مبارک، از چهره ی شاهد خطش سرزنده و مرغوب طبع ارباب هوش افتد."
انسان هر چه بیشتر در آثار قدما غور می کند، هنر را شاهدی می یابد، قدسی. بر میزان و اعتدال. همان طور که جهان بینی عرفانی حکم می کند.
"ما تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ"
و هر چه پیشتر می رود، انسان ِ مسجون در عالمِ ساخته و پرداخته ی نفس اماره ی فردی و جمعی، هنر را دستاویزی می یابد برای ستیز.
و این ستیز گاه فریادیست گوش خراش، و گاه آیینه ایست خودآگاه یا ناخودآگاه از معوجی های عالم مدرن.
و این رازیست که هنر راستین، همواره در امتداد تعادل است. در هر کدامین سوی این طیف که قرار بگیرد، باز جانب آن، جانب تعادل خواهد بود.
▪▪▪
هُرمَزد به اهریمن گفت: "زمان کن تا کارزار را بدین پیمان به نُه هزار سال فراز افگنیم."
زیرا دانست که بدین زمان کردن اهریمن از کار بیفگند.
آن گاه اهریمن به سبب نادیدن فرجام، بدان پیمان همداستان شد، به همان گونه که دو مردِ هم نبرد زمان فراز کنند که "ما بهمان روز تا شب کارزار کنیم".
هرمزد این را نیز به همه-آگاهی دانست که در این نه هزار سال، سه هزار سال همه به کار هرمزد رَود، سه هزار سال درآمیختگی، کام هرمزد و اهریمن هر دو رود، و بدان فرجامین نبرد، اهریمن را ناکار توان کردن و پتیارگی را از آفرینش باز داشتن.
(بُندَهِش، فَرَنبَغ دادگی، بخش نخست: سرآغاز)
▪▪▪
و ما در روزگاران پایان دوره ی درآمیختگی هستیم...
هُرمَزد به اهریمن گفت: "زمان کن تا کارزار را بدین پیمان به نُه هزار سال فراز افگنیم."
زیرا دانست که بدین زمان کردن اهریمن از کار بیفگند.
آن گاه اهریمن به سبب نادیدن فرجام، بدان پیمان همداستان شد، به همان گونه که دو مردِ هم نبرد زمان فراز کنند که "ما بهمان روز تا شب کارزار کنیم".
هرمزد این را نیز به همه-آگاهی دانست که در این نه هزار سال، سه هزار سال همه به کار هرمزد رَود، سه هزار سال درآمیختگی، کام هرمزد و اهریمن هر دو رود، و بدان فرجامین نبرد، اهریمن را ناکار توان کردن و پتیارگی را از آفرینش باز داشتن.
(بُندَهِش، فَرَنبَغ دادگی، بخش نخست: سرآغاز)
▪▪▪
و ما در روزگاران پایان دوره ی درآمیختگی هستیم...
چون آدم و حوا بهم رسیدند و توبهٔ ایشان قبول افتاد، روزی آدم به کاری رفت. ابلیس بچه خود را "خناس" نام پیش حوا آورد و گفت: "مرا مهمی پیش آمده است بچهٔ مرا نگاه دار تا بازآیم."
حوا قبول کرد. ابلیس برفت. چون آدم بازپس آمد پرسید که این کیست؟
گفت: "فرزند ابلیس است که بمن سپرده است"
آدم او راملامت کرد که چرا قبول کردی و در خشم شد و آن بچه را بکشت و پاره پاره کرد و هر پارهٔ از شاخ درختی بیاویخت و برفت.
ابلیس باز آمد و گفت: "فرزند من کجاست؟"
حوا احوال بازگفت و گفت: "پاره پاره کرده است و هر پارهٔ از شاخ درختی آویخته"
ابلیس فرزند را آواز داد؛ بهم پیوست و زنده شد و پیش ابلیس آمد.
دیگرباره حوا را گفت: "او را قبول کن که مهمی دیگر دارم."
حوا قبول نمیکرد. بشفاعت و زاری پیش آمد تا قبول کرد. پس ابلیس برفت و آدم بیامد و او را بدید. پرسید که چیست. حوا احوال بازگفت. آدم حوا را برنجانید و گفت: "نمیدانم تا چه سرّ است درین که فرمان من نمیبری و از آن دشمن خدای میبری و فریفته سخن او میشوی" پس او را بکشت و بسوخت و خاکستر او را نیمی به آب انداخت و نیمی بباد برداد و برفت.
ابلیس بازآمد و فرزند طلبید.
حوا حال بگفت. ابلیس فرزند را آواز داد و آن اجزاء او بهم پیوست و زنده شد و پیش ابلیس نشست.
پس ابلیس دگر باره حوا را گفت. او را قبول نمیکرد که "آدم مرا هلاک کند" پس ابلیس سوگند داد تا قبول کرد.
ابلیس برفت. آدم بیامد. دیگربار او را بدید. در خشم شد و گفت: "خدای داند تا چه خواهد بود که سخن او میشنوی و آنِ من نمیشنوی."
پس در خشم شد و خناس را بکشت و قلیه کرد و یک نیمه خود بخورد و یک نیمه به حوا داد و گویند آخرین بار خناس را بصفت گوسفندی آورده بود.
چون ابلیس بازآمد و فرزند طلبید، حوا حال بازگفت: "که او را قلیه کرد و یک نیمه من خوردم و یک نیمه آدم."
ابلیس گفت: "مقصود من این بود تا خود را در درون آدم راه دهم چون سینهٔ او مقام من شد مقصود من حاصل گشت.
چنانکه حق تعالی در کلام قدیم خود یاد میکند الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة و الناس اینست.
تذکره الاولیاء، عطار نیشابوری، ذکر محمدبن علی الترمدی
حوا قبول کرد. ابلیس برفت. چون آدم بازپس آمد پرسید که این کیست؟
گفت: "فرزند ابلیس است که بمن سپرده است"
آدم او راملامت کرد که چرا قبول کردی و در خشم شد و آن بچه را بکشت و پاره پاره کرد و هر پارهٔ از شاخ درختی بیاویخت و برفت.
ابلیس باز آمد و گفت: "فرزند من کجاست؟"
حوا احوال بازگفت و گفت: "پاره پاره کرده است و هر پارهٔ از شاخ درختی آویخته"
ابلیس فرزند را آواز داد؛ بهم پیوست و زنده شد و پیش ابلیس آمد.
دیگرباره حوا را گفت: "او را قبول کن که مهمی دیگر دارم."
حوا قبول نمیکرد. بشفاعت و زاری پیش آمد تا قبول کرد. پس ابلیس برفت و آدم بیامد و او را بدید. پرسید که چیست. حوا احوال بازگفت. آدم حوا را برنجانید و گفت: "نمیدانم تا چه سرّ است درین که فرمان من نمیبری و از آن دشمن خدای میبری و فریفته سخن او میشوی" پس او را بکشت و بسوخت و خاکستر او را نیمی به آب انداخت و نیمی بباد برداد و برفت.
ابلیس بازآمد و فرزند طلبید.
حوا حال بگفت. ابلیس فرزند را آواز داد و آن اجزاء او بهم پیوست و زنده شد و پیش ابلیس نشست.
پس ابلیس دگر باره حوا را گفت. او را قبول نمیکرد که "آدم مرا هلاک کند" پس ابلیس سوگند داد تا قبول کرد.
ابلیس برفت. آدم بیامد. دیگربار او را بدید. در خشم شد و گفت: "خدای داند تا چه خواهد بود که سخن او میشنوی و آنِ من نمیشنوی."
پس در خشم شد و خناس را بکشت و قلیه کرد و یک نیمه خود بخورد و یک نیمه به حوا داد و گویند آخرین بار خناس را بصفت گوسفندی آورده بود.
چون ابلیس بازآمد و فرزند طلبید، حوا حال بازگفت: "که او را قلیه کرد و یک نیمه من خوردم و یک نیمه آدم."
ابلیس گفت: "مقصود من این بود تا خود را در درون آدم راه دهم چون سینهٔ او مقام من شد مقصود من حاصل گشت.
چنانکه حق تعالی در کلام قدیم خود یاد میکند الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة و الناس اینست.
تذکره الاولیاء، عطار نیشابوری، ذکر محمدبن علی الترمدی
گفته اند که هفت گروه مردم را بی خواب باید بود و اگر ایشان را خواب آید، یا غافلان باشند یا دروغ زنان:
یکی آن که حرب خواهد کرد و دشمن مقابل او آمده باشد؛
دیگر آن که وام دارد و مفلس بود؛
و دیگر عاشق که از معشوق جدا مانده باشد؛
چهارم کسی که راز خویشتن با کسی ناسزا گفته باشد؛
پنجم کسی که خون پدر خویش جویان باشد؛
ششم بیماری که او را علاج نباشد؛
هفتم کسی که خواسته ی بسیار دارد و بدان از ضایع شدن می ترسد؛
زیرا که هلاک اندر چنین حال از غافلی و ایمنی باشد.
(آداب الحرب و الشجاعه، محمد بن منصور بن سعید مبارکشاه)
یکی آن که حرب خواهد کرد و دشمن مقابل او آمده باشد؛
دیگر آن که وام دارد و مفلس بود؛
و دیگر عاشق که از معشوق جدا مانده باشد؛
چهارم کسی که راز خویشتن با کسی ناسزا گفته باشد؛
پنجم کسی که خون پدر خویش جویان باشد؛
ششم بیماری که او را علاج نباشد؛
هفتم کسی که خواسته ی بسیار دارد و بدان از ضایع شدن می ترسد؛
زیرا که هلاک اندر چنین حال از غافلی و ایمنی باشد.
(آداب الحرب و الشجاعه، محمد بن منصور بن سعید مبارکشاه)
به مناسبت عید مبعث این سهتا تصویر رو داشته باشید.
اولی:
حضرت محمد (ص) در حال دریافت اولین وحی
مینیاتور از جامعالتواریخ رشیدالدین همدانی، دوره ایلخانی (اواخر قرن هفتم)، نگهداری شده در دانشگاه ادینبرو.
اسم نقاش ذکر نشده.
دو تا نکته جالب داره:
اول این که هنوز هاله نور، از نقاشیهای بیزانسی وارد مینیاتور ایرانی نشده.
دوم هم این که جبرئیل به صورت فرشته مؤنث تصویر شده که احتمالا برمیگرده به پیشینه یهودی رشیدالدین.
اولی:
حضرت محمد (ص) در حال دریافت اولین وحی
مینیاتور از جامعالتواریخ رشیدالدین همدانی، دوره ایلخانی (اواخر قرن هفتم)، نگهداری شده در دانشگاه ادینبرو.
اسم نقاش ذکر نشده.
دو تا نکته جالب داره:
اول این که هنوز هاله نور، از نقاشیهای بیزانسی وارد مینیاتور ایرانی نشده.
دوم هم این که جبرئیل به صورت فرشته مؤنث تصویر شده که احتمالا برمیگرده به پیشینه یهودی رشیدالدین.
👍3❤1
