هامارتیا
143 subscribers
22 photos
5 videos
6 links
Download Telegram
Nymphéas (1915)
Claude Monet
👍41
درباره نظریه هنر - ٢

امشب می‌خوام براتون یه قصه‌ای بگم.
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیشکی نبود. توی شهری که بهش می‌گفتن پاریس، یه آکادمی نقاشی بود که حسابی به سنت نقاشی نئو کلاسیک پایبند بود. آکادمی قصه ما یه هیئت ژوری داشت، که هر کس می‌خواست هر جا نمایشگاه بذاره، این هیئت ژوری باید تایید می‌کرد.

از قضای روزگار، اون روزا که دوربین تازه اختراع شده بود و نقاشا در دوگانه بازنشستگی و ادامه کار گیر کرده بودن، و تولید رنگ روغن تیوپی باعث شده بود که نقاش‌ها بتونن بوم و سه‌پایه‌شون رو بزنن زیر بغلشون و برن به دشت و دمن و به طرفة‌العینی رنگ درست کنن، چند تا نقاش پیدا شدن که گفتن:
ما نمی‌خوایم در قید و بند کمپوزیسیون بسته و حالات تصنعی و موضوعات تکراری نئوکلاسیک باشیم. از طرفی هم دوربین عکاسی بهتر از هر نقاشی تصویر واقع‌گرایانه درست می‌کنه. ما می‌خوایم یه‌کاری کنیم که دوربین عکاسی نتونه انجامش بده. می‌خوایم بریم تو دامن طبیعت و طبیعت واقعی رو اون‌طوری که خودمون می‌بینیم نقاشی کنیم. پر از نور و پر از رنگ، سریع و شسته رفته و مختصر و مفید.

در اصل حرف نقاشای قصه ما این بود که ما می‌خوایم طبیعت رو اون‌طوری که میبینمش و بر ما تاثیر می‌ذاره بکشیم. به خاطر همین هم بهشون گفتن نقاشای تأثرگرا.

خب، ازونجایی که هر قصه‌ای نیاز به یک نقش منفی داره، سران آکادمی بیکار ننشستن و هر بار که رفقای امپرسیونیست ما براشون تابلو می‌فرستادن، مرجوع می‌کردن و می‌گفتن هنر فقط و فقط هنر کلاسیک و نئوکلاسیکه و این شیلنگ تخته انداختنا نه هنره، نه فرم ساختنه!

خلاصه کنم، رفقای امپرسیونیست کلی تلاش کردن و با نمایشگاه‌های مستقل و ترویج و انتشار آثار متعدد در طول زمان، خودشون رو در جامعه هنری مطرح کردن و حالا بعد از نزدیک دو قرن، خودشون جزو نقاشای کلاسیک -به‌معنای عام- شناخته می‌شن.

خب حالا ما از همه اینا چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟
احسنت!
نتیجه میگیریم علاوه بر نظریه، دانستن شرایط محیطی، پیشینه تاریخی و بستر اجتماعی در تولید، فهم و ادراک اثر هنری بسیار موثر و لازمه.
و چه بسا اساتیدی که امروز قربون صدقه مانه و رفقاش می‌رن اما خودشون رو نسبت به پذیرش فرم‌های جدید بسته‌ن، اگر در روزگار مانه زندگی می‌کردن حتما در مذمت و تخطئه کردنش چیزی کم نمی‌گذاشتن.
👍64
Untei Sekine - Anemones, 1830-1835

عیدتون مبارک عزیزان
6
درباره نظریه هنر - ٣

لطفا دو تصویر بالا را ببینید.
با دقت.
بعد متن را بخوانید.


تصاویر بالا، دو نقاشی است از یک سوژه، از دو نقاش متفاوت.
سوژه یک پل ژاپنی است که در باغ آقای کلود مونه ساخته شده بوده.

اولی را آقای کلود مونه کشیده، در راستای سنت امپرسیونیستی‌اش.
دومی را دوست و همراه آقای مونه، ادوارد مونش کشیده در راستای سبک اکسپرسیونیستی‌اش.

در اولی آقای مونه سعی کرده است آن‌چه از طبیعت حس کرده است را به تصویر بکشد.
در دومی آقای مونش سعی کرده درونیات خودش و آن‌چه حس می‌کرده را به طبیعت اضافه کند.

دو نقاش متفاوت از یک منظره ثابت، دو اثر کاملا متفاوت خلق کرده‌اند. علت این تفاوت چیست؟
به نظر می‌رسد که باید ریشه این تفاوت را در چیزی جست درون هنرمند.

پیش از آن‌که من بگویم آن‌چیزی چیست، و در قضاوت شما تاثیر بگذارم، دوباره به تصاویر بالا نگاه کنید.
👍71
اگر تصاویر بالا را دیدید و متن را خواندید، این پیام را ببینید.


چیزهایی که در متن بالا گفتم، دروغ بود.
هر دو تا تصویر را آقای کلود مونه کشیده است. اولی را پیش از آن‌که آب مروارید چشمش عود کند و دومی را پس از آن.
آب مروارید باعث شده بود که مونه، رنگ‌ها را غلیظ‌تر و تیره‌تر و مناظر را تارتر ببیند.

حالا شما اگردوست داشتید بهم بگید، دانستن این دو داستان، در مواجهه شما با این دو اثر چه تفاوتی ایجاد کرد؟
👍7🔥5
Alexander Kanoldt, Still Life (1926)

نقاشی طبیعت بی‌جان رو نیستم خیلی؛ ولی این زیبا رو ببینید.
چه پرسپکتیو خوبی. بین تخت بودن و عمق داشتن در نوسانه.
خطوط عمقش داده ولی رنگ تختش کرده.
👍62
هامارتیا
Video
درباره نظریه هنر - ۴

آرتور دانتو، فیلسوف هنر، در کتاب "آنچه هنر است" بخشی را اختصاص داده است به بحث درباره ترمیم و زنگارزدایی از نقاشی‌های سقف کلیسای سیستین. همان که شاهکار آقای میکل‌آنژ است.

دانتو می‌پرسد آیا رواست که زنگاری که در اثر گذران قرن‌ها و سال‌ها بر سقف سیستین نشسته است، زدوده شود؟
باید با اثر چگونه مواجه شد؟
آن‌طور که میکل‌آنژ آن را کشیده؟
یا آن‌طور که پس از قرن‌ها حیات طبیعی اثر به دست ما رسیده است؟

و این‌طور شرح می‌دهد که، پیش از زنگارزدایی از نقاشی‌های سیستین، بسیاری از منقدان رنگ‌بندی‌ها، نورپرداری‌ها، سایه‌ها و تونالیته رنگ‌های این نقاشی‌‌ها را می‌ستودند و برمبنای آن‌ها این آثار را قضاوت می‌کردند و در تناسب آن‌ سخن‌ها می‌راندند.

اما پس از زنگار زدایی، مشخص شد که بسیاری از این رنگ‌ها، سایه‌ها، نور‌ها و تونالیته‌های مورد بحث در اثر زنگار گرفتگی با آن‌چیزی که میکل‌آنژ آفریده بود، تفاوت‌هایی بنیادین داشتند.

در چنین وضعیتی باید پرسید که کدام یک در اشتباه بودند؟ میکل‌آنژ یا منتقدان؟
رنگ‌های آقای میکل‌آنژ اثر را به کمال نزدیک‌تر کرده بود یا زنگار گذشت صده‌ها؟
پاسخ هر چه باشد، تاکید موکدی می‌کند بر نقش نظریه در درک اثر هنری.
👍3🔥2
هامارتیا
Photo
بال سبزه‌قبای اروپایی

بال سبزه‌قبای اروپایی، یک نقاشی با ابعادی کوچک (19.6 در 20 سانتی‌متر) اثر آلبرشت دورر، نقاش و چاپ‌ساز آلمانی دوره رنسانس است، که بال یک پرنده خوش رنگ و لعاب به نام سبزه‌قبا را به تصویر کشیده است.

این اثر شاید برای دورر صرفا یک آزمون رنگ و طرح در آبرنگ باشد. اما هوشمندی دورر، لایه‌های عمیق‌تری به اثر بخشیده است. چیزی به‌درستی از این تصویر غایب است: پرنده. دورر در این تصویر، به جای کشیدن پرنده‌ای با بال گشوده، بال را به‌تنهایی کشیده است. بال همواره تداعی‌کننده پرواز است و پرنده‌ای که بالش را کنده باشند، دیگر پرنده نیست. پرنده‌ای که از پرنده بودن ساقط شده باشد، هیچ نیست - که کاش پرنده بدون بال زنده نمانده باشد.

در تابلو، علاوه‌بر این فقدان، شقاوتی نهفته است. بریدن بال، پرنده را ناپرنده کردن است و در این کار شقاوتی است عظیم. شقاوتی که اگر چه با رنگ و لعاب آرامش‌بخش و بلکه شعف‌آفرین و دقت‌ بی‌نظیر اثر تضادی اساسی دارد، اما همین تضاد، درجه شقاوت را افزایش داده است؛ که ناپرنده کردن، پرنده بهشتی شقاوتی است عظیم‌تر. و دورر هوشمندانه، با استفاده از طیف رنگ‌های گرم و قرمز -برای تداعی خون- در محل کنده شدن بال از بدن، این شقاوت را نمودی پررنگ‌تر بخشیده.

بال این نقاشی، لزوما بال یک پرنده نیست. خصوصا اگر عنوان نقاشی را ندیده باشیم. علاوه بر طیف رنگ آبی و لاجوردی -که در آن دوران به‌لحاظ شمایل‌شناسانه مخصوص به‌تصویرکشیدن ردای مریم عذراست- صلابت، کشیدگی و احتمالا ایده‌آلیزه شدن حالت بال، طرح را به بال فرشته‌ها نزدیک کرده است؛ چنان‌که به راحتی می‌توان چنین تلقی کرد که بال‌ها متعلق به فرشته‌ای طرد شده از ملکوت اعلی باشد. یا فرشته‌ای شکست خورده و سلاخی شده توسط شیاطین و اهریمنان. این در حالی است که نقاشی‌های مشابه، چنان طراحی شده‌اند که انضمام و تعلقشان به پرنده عیان‌تر باشد.

بال سبزقبای اروپایی دورر، یادآور مجسمه الهه پیروزی ساموتراس است. مجسمه‌ای که روزگاری در جزیره باستانی ساموتراس در شمال دریای اژه، ایزدبانو نایکی را به تصویر می‌کشید. ایزدبانوی حامی پیروزی، که با بال‌های گشوده در حال فرود آمدن بر عرشه کشتی است.

مجسمه اما، در گذار دوران سر و دستانش را از دست داده است. اگرچه هنوز در نگاه از طرفین، هیبت بال‌هایش نظرگیر است، اما از پیش‌ رو، جز تنه‌ای موحش، که شقاوتمنداته مثله شده، نمی‌نماید. و از الهه پیروزی مثله شده، بدون سر و دستان، چه بر خواهد آمد؟
الهه پیروزی ساموتراس شکست خورده است، فرشته نقاشی دورر هم.
8👍1🔥1
اتومات
ادوارد هاپر

اتومات‌ها نوعی کافه یا رستوران بودند. جایی که مشتریان بتوانند از دستگاه‌های اتوماتیک، قهوه و غذا دریافت کنند. بدون نیاز به معاشرت با انسان‌ها. زن در این فضا نشسته است، در تضاد میان تعمق انسانی با فرآیند رباتیک. سالن تقریبا خالی است و زن تنها در این میانه نشسته است. با لباس‌هایی آراسته و نسبتا گرم، از قرار ملاقاتی پاییزی باز می‌گردد؟

زن، برای نشستن، لباس پوشیدن و نپوشیدن -تنها یک دست‌کش را از دست بیرون آورده- نظم و نسق خاصی را دنبال می‌کند. همین مسئله به او نوعی شخصیت بخشیده. شخصیتی که در نوع نگاه آرام و با طمأنینه او به فنجان پررنگ‌تر می‌شود. چشمان زن اما مطلقا تاریک است و چشم بی‌نور، دروازه تاریکی است. تاریکی قلمرو فروخورده‌ها است. 

بیرون اتومات تاریک است. گویی بیرون از کافه، عدم مطلق است. بازتاب چراغ‌های سقف کافه، بر شیشه پنجره، این سیاهی مطلق را تایید و تاکید می‌کند. بازتاب چراغ‌ها کارکرد دیگری هم دارد. زن در حال تعمق است. خمیده، خیره به فنجان در دست در خویش فرو رفته است. چراغ‌ها پشت سر زن، با عمق‌نمایی دورشونده، ما را نیز به اعماق تاریکی‌ها، به تعمق فرا می‌خواند. اعماق تاریکی که زن در آن تعمق می‌کند. چنین است هاله تاریک اطراف زن. گویی از پیکر زن، تاریکی می‌تراود.

هاپر اما، خودش، و ما، را هم سطح با زن به تصویر نکشیده. زن نشسته است و ما ایستاده ایم و خیره، بدون شرم و آداب، به زن می‌نگریم. آیا به سمت او گام بر می‌داریم؟ مقصد ما صندلی روبه‌روی زن است؟ یا قرار است از کنار او گذر کنیم و از در سمت چپ تصویر، درون عدم قدم بگذاریم؟ نکند در تعمق زن باشیم و وجود ما به وجود زن بستگی داشته باد؟ از آسودگی و طمأنینه زن چنین به نظر می‌رسد که نه‌تنها تصور تهدیدی از جانب ما ندارد، که بر وابستگی ما به خودش اطمینان دارد.


زن در حال تعمق است اما نه چنان تعمقی که خویش را از یاد ببرد. زن تصویر خودش را حفظ کرده است. پا روی پا انداخته و تنها یک دستکش را از دست درآورده است. همین مسئله باعث می‌شود تاریکی -اعماق تاریک زن- ما را نترساند. ما می‌دانیم که زن، در این سفر همراه ما خواهد بود. زن هم می‌‌داند. زن از ما نمی‌ترسد، چون ما به او وابسته‌ایم.

بیرون از اتومات عدم است و ما اگر بخواهیم به آن نپیوندیم، باید با تعمق زن همراه باشیم و زن این را خوب می‌داند. می‌داند که در تلاقی عدم و ماشین‌ها، تنها راه ما پناه بردن به اوست.
5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هامارتیا؛
اندیشیدن به وضعیت انسانی در روایتِ هنر و ادبیات.

مدت‌ها است که سر و دل مشغول هامارتیا هستم. هامارتیا به معنای عام، که خطا یا تقدیری است که سرنوشت تراژیک قهرمان رو رقم می‌زنه؛ و هامارتیا به معنای خاص که همین پادکست هامارتیا است و حالا در آستانه انتشاره.

به‌زودی براتون بیشتر ازش خواهم گفت. بی‌صبرانه منتظرم که به‌گوش‌هاتون برسونمش و امیدوارم که دوستش داشته باشید.
🔥112👍1
▪️ و اینک؛ «بره خدا»

سلام. امیدوارم که حالتون خوب باشه.
بالاخره بعد از چند ماه تلاش، اولین قسمت پادکست‌ هامارتیا منتشر شد. در این قسمت، که در تابستون امسال ضبط شده، در مورد تابلوی کمتر شناخته‌شده «گوساله سلاخی‌شده» اثر رامبرانت صحبت کرده‌ام؛ و با طرح مفاهیمی مثل «ممنتو موری» و «دایکسیس»، سعی کردم نگاه تازه‌ای به این تابلوی کم‌تر شناخته‌شده رامبرانت داشته باشیم.

در وضعیت عجیبی که توش هستیم، آغاز انتشار یک پادکست هنری، کار غریبیه؛ ولی چه می‌شه کرد؟ من سعی می‌کنم کاری رو بکنم که بلدم. امیدوارم بقیه هم کاری رو بکنن که بلدن. پس عید مبارک میلاد امیرالمومنین رو به فال نیک می‌گیرم و دست هامارتیا رو در دستان شما می‌ذارم.
امیدوارم گوش بدید، دوست داشته باشید و به دیگران هم معرفیش کنید.
خیلی مخلصم.
یا علی مدد

🔗 قسمت صفر: «سرآغاز» در کست‌باکس | اپل پادکستس | اسپاتیفای

🔗 قسمت یک: «بره خدا» در
کست‌باکس | اپل پادکستس | اسپاتیفای


🌐 هامارتیا رو در اینستاگرام |‌ کست‌باکس | اپل پادکستس | اسپاتیفای دنبال کنید!
15🔥4
سلام! امیدوارم که حالتون خوب باشه.

● هرگز فکر نمی‌کردم قراره در انتشار قسمت اول و دوم هامارتیا شش ماه فاصله بیفته. فاصله‌ای که ناشی از افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و وسواس بود. در نهایت عزمم رو جزم کردم و تصمیم گرفتم قسمت دوم رو با یک تکمله، دوباره ضبط کنم؛ که نتیجه‌اش رو به زودی باهاتون به اشتراک می‌ذارم.

● اما اگر هنوز قسمت صفر و یک هامارتیا رو گوش ندادید، برای دسترسی راحت‌تر، فایل‌هاش رو این‌جا براتون بارگزاری می‌کنم. از همه‌تون ممنونم که از هامارتیا حمایت کردید، به دیگران معرفیش کردید و نظرات و نکاتتون رو بهم گفتید. برام خیلی خیلی انگیزه‌بخش بود. به زودی زود، در روزهای آینده، با قسمت دوم، در خدمتتون خواهم بود.

خیلی مخلصیم.
14🔥2
Hamartia - EP 00
Hamrtia Podcast
🎧 هامارتیا؛ قسمت صفر

در این اپیزود درباره چی حرف زدیم؟
● هامارتیا یعنی چی؟
● پادکست هامارتیا چیه و قراره چی کار کنه؟

🌐 هامارتیا رو در اینستاگرام |‌ کست‌باکس | اپل پادکستس | اسپاتیفای دنبال کنید!
12
The Lamb of God
Hamartia Podcast
🎧 هامارتیا؛ قسمت اول:‌ بره خدا

در این اپیزود درباره چی حرف زدیم؟
● توصیف و تحلیل تابلوی «گوساله سلاخی‌شده» اثر رامبرانت؛
● بررسی آموزه «ممنتو موری» و سرکوب بدن در سنت مسیحی؛
● استعاره تصلیب و بره خدا در نقاشی رامبرانت؛
● آشنایی با مفهوم «دایکسیس» و نحوه حضور زمان-مکانِ خالق در اثر هنری؛
● تضاد پرسپکتیو تک‌چشمی رنسانس با نگاه جسورانه رامبرانت و جایگاه سوژه‌مند مخاطب.


🌐 هامارتیا رو در اینستاگرام |‌ کست‌باکس | اپل پادکستس | اسپاتیفای دنبال کنید!
12👍1