Forwarded from امید در لب مرز
عمری چكش برداشتم و بر سر میخی كه روی سنگ بود كوبیدم.
اكنون میفهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ !
| فرانتس كافكا |
اكنون میفهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ !
| فرانتس كافكا |
❤23👎2👏2
Forwarded from من چراغها را روشن میکنم.
حس میکنم همیشه روزی میاد که آدمهایی که قلبت رو شکستن و مریضت کردن، دلشون برایِ عشقی که از ورژنِ سالمت میگرفتن تنگ بشه.
❤41💔3👏2🍓2
گفت عمو آبمیوه میخوام؛ گفتم تازه طی زدم فعلاً نمیشه. آبمیوه هم ته مغازهاست. گفت من ژیمناستیک کار کردم؛ میخوای روی دستم برم بردارم؟!
🤣144😭20❤🔥4🔥2🎃1
دستش خورد و یه جعبه شکلات از روی میز اُفتاد؛ گفت من اِمروز خیلی ناراحتم. میشه دیگه واسه این ناراحت نباشم؟!
😭128💔6🤔2🎃2❤1👎1
Forwarded from چه سرسبز بود درّه من (Ηαρήμαν)
فاصله درمورد آدمی که دوستش داری، خیلی خیلی بیشتر به چشم میآد. انگار وارد مبحث سالِ نوری میشی.!
👌9❤2🤔2
فقط میدونم قدیمها اینطوری نبودم؛ دقیقتر بگم قبلاً از تو٫ قبل از تو زیباییها رو نمیدیدم و درک نمیکردم.
❤32🎃2
گفت عمو! بابام گفته لیموناد بخر ولی من نوشابه زرد دوست دارم. اَگر گفت چرا نخریدی میگم تموم کرده بود. حواست باشه اَگر پرسید تو هم همینو بگی.
🤣117😭14🥰6🍓5🎃3❤1