آروم آروم با قدم های ریز جلو آمد و پرسید آدامس ها کجاست؟! با چشم بهش نشون دادم و رفت جلو قفسه آدامس ها، یکم به آدامس ها نگاه کرد و گفت اینا انرژی رو زیاد میکنه؟! به آدامس اکشن تو دستش نگاه کردم و گفتم فکر نمیکنم؛ شاید، نمیدونم. گفت آدامسی داری تا انرژیم رو زیاد کنه؟! گفتم میخوای یک دونه از آدامس اکشن خودم بهت بدم؟! گفت بده؛ بهش دادم و گفتم بخور؛ اگر انرژیت زیاد شد بیا بخر. از جلوی میز بدو بدو رفت ته مغازه، برگشت؛ رفت ته مغازه برگشت؛ دو بار این کار رو تکرار کرد و با صورت عرق کرده آمد جلوی میزد گفت انرژیم زیاد شد. بده. :))))))
😁137🤣16❤14👍2🐳2🎃2🦄2🤡1😇1🤗1
چون نمیتونم مدت طولانیای رو چیزی تمرکز کنم؛ ممکنه وسط دیدن یک فیلم پنجاه بار برم سراغ یک کار دیجه و بعد برگردم اِدامه بدم به دیدن. نود درصد اوقات آنقدر این کار رو میکنم که یادم میره تا کجا دیدم و همین دلیلی میشه واسه دیگه ندیدنش.
👍57🤝11🥴2🤯1🐳1🎃1
یک بار عزم خودم رو جزم کردم واسه دیدن یک فیلم و تو بیست دقیقه فقط پنج بار استُپ کردم و رفتم سراغ کار دیگه، برای بار ششم که این کار رو اَنجام دادم همینطوری زدم جلو زدم جلو زدم جلو تا برسم به جایی که دیده بودم؛ یهو دیدم رسیدم به انتهای فیلم و فیلم کامل واسم اسپویل شده. آره اینطوری دیووانه شدهام.
👍35😁12🤝7🥴4🤣4🎃2🐳1
چرا به هر آدمی میگم مزه آب رو متوجه میشم باور نمیکنه؟! شما مگه مزه آب رو نمیفهمید؟!
👍203🤝32👎24😐7🐳2🎃2
چند روز پیش همسر یکی از اقوام میره مأموریت، و قبل از رفتن به مأموریت به همسرش میگه ستونم؛ قراره مأموریت من فُلانروز طول بکشه. فلان روز چقدره؟! سه چهار روز بیشتر از تاریخ تمام شدنِ واقعی مأموریت. چرا این کار رو میکنه؟! چون تولد همسرش میخورده به همین روزها و این تصمیم میگیره این کار رو کنه تا همسرش رو سوپرایز کنه. طرف مأموریتش تموم میشه و برمیگرده واسه اَنجام کارهای تولد و سوپرایز، انجام میده انجام میده انجام میده تا شب تولد که با خانواده و اقوام میره خونهاش، و میبینه همسرش با یکیدیجه، درواقع زید تو خونهاست. پایان پُست.
🤯174😐21🫡15🗿10💩7😭7🤣3💔3👍2🥰1🎃1
ما افراد دو قطبی نمیتونیم آشپزی کنیم؛
چون غذامون یا شور میشه یا بینمک.
چون غذامون یا شور میشه یا بینمک.
👍40🤡22😁18💩4🐳3🎃1
این مسئله که مردم اسپانیا تو هوای 34 درجه دارن میمیرن هم خیلی جالبه.
🤡80🤣6👍5🐳1🎃1
میخوام جدیدا از جملهی << ببین عزیزم، این یک بحث دیگهاست. >> استفاده کنم؛ خسته شدم از بس در رابطه با یک چیزی صحبت کردم و یهو وسط بحث یک چیز دیگه بیان شد و کلاً بحث خراب شد. شما هم قول بدید استفاده کنید؛ بهنظرم با کلاس هم میشید.
👍54❤🔥3❤1🐳1🎃1🗿1
با کدوم برنامه اوکیتر هستید و راحتتر چیزی توش تولید میشه رو یاد میگیرید؟!
Anonymous Poll
49%
یوتیوب و اینستاگرام / درواقع محتوای تصویری.
16%
کستباکس / درواقع محتوای صوتی.
55%
تلگرام / توییتر درواقع محتوای متنی.
14%
هیچکدوم.
🎃11🥰2👀2❤1
شنونده باید عاقل باشه
عاشق باید آ..آگاه با...باش...ببخشید؛ دارا باشه. الان عشق و پول باهم رفیق صمیمی هستن.
عاشق باید آ..آگاه با...باش...ببخشید؛ دارا باشه. الان عشق و پول باهم رفیق صمیمی هستن.
👍36👎7🐳1🎃1
به زندگی گروهی نیاز دارم؛ اون چند روزی که با دوستام مشهد مسافرت رفته بودیم از بهترین روز ها بود. چالش خیلی زیاد داشتیم ها، مثلاً هیشکی نبود ظرف هارو بشوره؛ یا مثلاً یکی همش سیگار بد میکشید و بوش کلافه و دیووانه کرده بودمون، یا مثلاً غذا هارو مخلوط میخوردیم و تو قرمه سبزی نیمرو زدیم؛ یا مثلا ساعت خوابمون باهم کلی فرق داشت و وقتی یکی میخوابید یکی دیجه داشت تازه صبحونه میخورد ولی حال میداد؛ خیلی. دلم بیرون رفتن های چندتایی نزدیک صبح رو میخواد. یکسری کار دیجه هم کردیم که چون جاج میکنید نمیگم.
😍58😭13💘6❤4👍2😁2🐳1🍾1🎃1
جمع خودیه و غریبهای نیست بینمون وایستید یک چیزی تعریف کنم. آقا مشهد که داشتیم میرفتیم یکی از رُفقا گفتی عرق سگی بیارم؟َ! گفتیم بیار؛ این بنده خدا تا حالا نخورده بود و نمیدونست وقتی میخوره قراره چه اتفاقی واسش رخ بده. فقط میدونست وقتی بخوره قراره مست بشه؛ و آدم وقتی مست میشه کنترلی روی خودش نداره. شب دوم سوم بود که گفت بخوریم؟! گفتم بخوریم؛ یکی گفت من به این شک دارم نمیخورم؛ یکی گفت بابا بزرگم گفته حرم رفتی واسم نماز بخون من واسه اون نمیخورم. من موندم و اون دوستم، گفتم بیار آقا جون، بیار بخوریم. خوردیم خوردیم خوردیم؛ البته خوردن کلی چالش داشت ولی خب بازم نمیگم. اینکه خورد؛ یهو توهم زد. :))))))))
بلند شد وسط خونه طناب رو ورداشت ( من واقعاً نمیدونم تو هتل های مشهد چرا باید طناب باشه. ) وسط خونه شروع کرد طناب زدن؛ اون دو تا که نخورده بودن سریع از خونه رفتن بیرون چون حوصله نداشتن؛ من موندم و این بنده خدا، من اوکیِ اوکی بودم ولی اون نه، من که فکر میکنم فیلمش بود ولی خودش میگفت مست بودم. هیچی آقا یکم طناب زد؛ داشت شروع میکرد به چرت و پرت گفتن ( خاطره عاشق شدنش و این ها، عشقی که اصلا وجود نداشت. ) که منم کلهام نامناسب شد و بلند شدم برم بیرون؛ وقتیداشتم میرفتم بیرون میدونید چیکار کرد؟! شیشه دلستر رو داد بهم، گفت پریسا ( اِسم عشقش ) پیش تو باشه تا من لباس بپوشم بیام. :))))
بلند شد وسط خونه طناب رو ورداشت ( من واقعاً نمیدونم تو هتل های مشهد چرا باید طناب باشه. ) وسط خونه شروع کرد طناب زدن؛ اون دو تا که نخورده بودن سریع از خونه رفتن بیرون چون حوصله نداشتن؛ من موندم و این بنده خدا، من اوکیِ اوکی بودم ولی اون نه، من که فکر میکنم فیلمش بود ولی خودش میگفت مست بودم. هیچی آقا یکم طناب زد؛ داشت شروع میکرد به چرت و پرت گفتن ( خاطره عاشق شدنش و این ها، عشقی که اصلا وجود نداشت. ) که منم کلهام نامناسب شد و بلند شدم برم بیرون؛ وقتیداشتم میرفتم بیرون میدونید چیکار کرد؟! شیشه دلستر رو داد بهم، گفت پریسا ( اِسم عشقش ) پیش تو باشه تا من لباس بپوشم بیام. :))))
🤣160👍7❤1🐳1🗿1
یکی از جالب ترین سکانس ها هم تو مسیر رفت اونجا بود که سوار قطار شدیم؛ یهو صدای سگ آمد؛ یکی از دوستان به اون یکی گفت عرق رو بنداز بیرون سگ موادیاب دارن. :))))))))))))))))))))
🤣122😁15🥰3🗿2👍1🐳1