پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر که ای بی سروپا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»
#جامی
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
که تو آدم نشوی جان پدر
حیف از آن عمر که ای بی سروپا
در پی تربیتت کردم سر
دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»
#جامی
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🌹
«موجود نازنینی به نام بابا»
در داستانهای هزار و یک شب آمده است که
" مردی بود عبدالله نام که از راه صید ماهی با درویشی و مسکنت خانواده خود را روزی می رساند.
روزی صید سنگینی به دامش افتاد، که گمان برد ماهی بزرگ و پر برکتی است
اما وقتی دام را به ساحل آورد و باز کرد مردی را دید به شکل و شمایل خویش که از دام بیرون آمد.
پرسید کیستی و نامت چیست؟ و در این حوالی به چه کار آمده ای
گفت من جفت و همزاد تو هستم که در قعر دریا زندگی می کنم و نامم عبدالله است.
من عبدالله دریایی و تو عبدالله زمینی، به دیدن تو آمده ام
و سبدی از جواهرات جانانه و شاهانه برایت هدیه آورده ام.
عبدالله گفت قدمت مبارک، خوش آمدی و چه خوشتر که چندی میهمان ما باشی.
او را به خانه برد و آنچه رسم مهمان دوستی بود بجا آورد
تا زمانی که عبدالله دریایی یاد وطن کرد و نزد یاران دریایی بازگشت.
یاران دور او را گرفتند که از عجایب و غرایب روی زمین بر ما حکایت کن
گفت عجایب بسیار دیدم اما از همه عجیبتر موجودی بود که او را "بابا" می گفتند
این مرد مظلوم و محجوب هر روز صبح از خانه بیرون می رفت
تا شام کار می کرد و به هر زحمتی تن می داد وآنچه خانوده اش نیاز داشت برای آنها می آورد
و تازه خرده می گرفتند که این چیست و آن چیست،بهتر از این می باید
و باز فردا مرد عازم کار می شد و وعده می داد که همه خواستها را چنانکه پسند آنها است بر آورد.
یاران گفتند این ممکن نیست، آن مرد می توانست وقتی می رود دیگر باز نگردد
شاید زنجیری به پایش بسته بودند و شب اورا خانه می کشیدند
گفت من هم همین گمان را داشتم اما خوب نگاه کردم و دیدم هیچ زنجیری به پا ندارد
صبح با پای آزاد می رود و شام با پای آزاد باز می گردد.
اصحاب دریا نمی دانستند که در جهان زنجیرهای پنهانی هست
که مردان را می برد و می آورد:
زنجیر زلفت هر طرف دیوانه وارم می کشد
با اشتیاقم می برد، بی اختیارم می کشد
این سودای عشق است که مرد را به قعر دریا می کشاند
تا مرواریدی صید کند و به گردن نازنینی بیندازد که اورا دوست دارد
اینهمه شور و غوغای شعر و غزل و اینهمه عربده مستانه و زمزمه شاعرانه
که بازار جهان را به خریداری گرم کرده و کالای عشق را رونق بخشیده، از کجاست؟
بلبل اگر نه مست گل است این ترانه چیست
گر نیست عشق، زمزمه عاشقانه چیست
زمزمه همین بلبلان بیدل و مردان مقبل است
که فضای هزاران هزار خانه را گرم کرده
و آوای جان بخش عشق من، عشق من را
چون نسیم عطر گردان بهشتی همه جا به طنین آورده است.
و آفتاب نگاه این عاشقان است
که کودکان در آن نشو و نما می کنند تا زنان و مردان شوند
و زنان به ذوق کرشمه معشوقی
بالهای بهشتی خود را به سر مردان می گشایند
چه خوشتر که زنان قدر عشق و جان فشانی مردان را بدانند
و مردان قدر این فرشته رویان فرشته خو را
که چون چراغ جادوی علاء الدین هزار کار شگفت از ایشان می آید
بیش از پیش دریابند
و فرزندان نیز منزلت رفیع این صورت فلکی دو پیکر را
که چون دو ستاره فرخنده فال پدر و مادر
در آسمان اقبالشان بهم پیوسته اند،
هر دم بیش از پیش قدر شناسند.
قدرآیینه بدانیم چو هست
نه درآن وقت که افتاد و شکست
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
«موجود نازنینی به نام بابا»
در داستانهای هزار و یک شب آمده است که
" مردی بود عبدالله نام که از راه صید ماهی با درویشی و مسکنت خانواده خود را روزی می رساند.
روزی صید سنگینی به دامش افتاد، که گمان برد ماهی بزرگ و پر برکتی است
اما وقتی دام را به ساحل آورد و باز کرد مردی را دید به شکل و شمایل خویش که از دام بیرون آمد.
پرسید کیستی و نامت چیست؟ و در این حوالی به چه کار آمده ای
گفت من جفت و همزاد تو هستم که در قعر دریا زندگی می کنم و نامم عبدالله است.
من عبدالله دریایی و تو عبدالله زمینی، به دیدن تو آمده ام
و سبدی از جواهرات جانانه و شاهانه برایت هدیه آورده ام.
عبدالله گفت قدمت مبارک، خوش آمدی و چه خوشتر که چندی میهمان ما باشی.
او را به خانه برد و آنچه رسم مهمان دوستی بود بجا آورد
تا زمانی که عبدالله دریایی یاد وطن کرد و نزد یاران دریایی بازگشت.
یاران دور او را گرفتند که از عجایب و غرایب روی زمین بر ما حکایت کن
گفت عجایب بسیار دیدم اما از همه عجیبتر موجودی بود که او را "بابا" می گفتند
این مرد مظلوم و محجوب هر روز صبح از خانه بیرون می رفت
تا شام کار می کرد و به هر زحمتی تن می داد وآنچه خانوده اش نیاز داشت برای آنها می آورد
و تازه خرده می گرفتند که این چیست و آن چیست،بهتر از این می باید
و باز فردا مرد عازم کار می شد و وعده می داد که همه خواستها را چنانکه پسند آنها است بر آورد.
یاران گفتند این ممکن نیست، آن مرد می توانست وقتی می رود دیگر باز نگردد
شاید زنجیری به پایش بسته بودند و شب اورا خانه می کشیدند
گفت من هم همین گمان را داشتم اما خوب نگاه کردم و دیدم هیچ زنجیری به پا ندارد
صبح با پای آزاد می رود و شام با پای آزاد باز می گردد.
اصحاب دریا نمی دانستند که در جهان زنجیرهای پنهانی هست
که مردان را می برد و می آورد:
زنجیر زلفت هر طرف دیوانه وارم می کشد
با اشتیاقم می برد، بی اختیارم می کشد
این سودای عشق است که مرد را به قعر دریا می کشاند
تا مرواریدی صید کند و به گردن نازنینی بیندازد که اورا دوست دارد
اینهمه شور و غوغای شعر و غزل و اینهمه عربده مستانه و زمزمه شاعرانه
که بازار جهان را به خریداری گرم کرده و کالای عشق را رونق بخشیده، از کجاست؟
بلبل اگر نه مست گل است این ترانه چیست
گر نیست عشق، زمزمه عاشقانه چیست
زمزمه همین بلبلان بیدل و مردان مقبل است
که فضای هزاران هزار خانه را گرم کرده
و آوای جان بخش عشق من، عشق من را
چون نسیم عطر گردان بهشتی همه جا به طنین آورده است.
و آفتاب نگاه این عاشقان است
که کودکان در آن نشو و نما می کنند تا زنان و مردان شوند
و زنان به ذوق کرشمه معشوقی
بالهای بهشتی خود را به سر مردان می گشایند
چه خوشتر که زنان قدر عشق و جان فشانی مردان را بدانند
و مردان قدر این فرشته رویان فرشته خو را
که چون چراغ جادوی علاء الدین هزار کار شگفت از ایشان می آید
بیش از پیش دریابند
و فرزندان نیز منزلت رفیع این صورت فلکی دو پیکر را
که چون دو ستاره فرخنده فال پدر و مادر
در آسمان اقبالشان بهم پیوسته اند،
هر دم بیش از پیش قدر شناسند.
قدرآیینه بدانیم چو هست
نه درآن وقت که افتاد و شکست
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
باسلام
هیئت قرآنی امشب درمنزل آقای اصغر حسینلو (سلطان آقا ) برگزار میگردد
از کلیه علاقمندان دعوت به عمل میآید حضور به هم رسانید.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
هیئت قرآنی امشب درمنزل آقای اصغر حسینلو (سلطان آقا ) برگزار میگردد
از کلیه علاقمندان دعوت به عمل میآید حضور به هم رسانید.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🔺تمدید ۱۰ روز مهلت ارائه اظهارنامه مالیاتی
🔹سخنگوی سازمان امور مالیاتی: بعد از تعامل بسیار مثبت سازمان امور مالیاتی و اصناف در یک ماه گذشته، مهلت قانونی تسلیم اظهارنامه صاحبان محترم مشاغل با کسب مجوز از سوی شورایعالی هماهنگی سران قوا، بهمدت ۱۰ روز تمدید شد.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🔹سخنگوی سازمان امور مالیاتی: بعد از تعامل بسیار مثبت سازمان امور مالیاتی و اصناف در یک ماه گذشته، مهلت قانونی تسلیم اظهارنامه صاحبان محترم مشاغل با کسب مجوز از سوی شورایعالی هماهنگی سران قوا، بهمدت ۱۰ روز تمدید شد.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
#داستان
💕هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی 👌🏻
میگویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه میرفت و میخواند: "هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی" اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در میآورم".
زن به خانه رفت و خمیر درست كرد و یك فتیر شیرین پخت و كمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: "من به این درویش ثابت میكنم كه هرچه كنی به خود نمیكنی".
از قضا زن یك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود یك دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی كرد و گفت: "من از راه دور آمدهام و گرسنهام" درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!"
پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: "درویش! این چی بود كه سوختم؟"
درویش فوری رفت و زن را خبر كرد. زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور كه توی سرش میزد و شیون میكرد، گفت: "حقا كه تو راست گفتی؛ هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی".
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
💕هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی 👌🏻
میگویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه میرفت و میخواند: "هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی" اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در میآورم".
زن به خانه رفت و خمیر درست كرد و یك فتیر شیرین پخت و كمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: "من به این درویش ثابت میكنم كه هرچه كنی به خود نمیكنی".
از قضا زن یك پسر داشت كه هفت سال بود گم شده بود یك دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی كرد و گفت: "من از راه دور آمدهام و گرسنهام" درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!"
پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: "درویش! این چی بود كه سوختم؟"
درویش فوری رفت و زن را خبر كرد. زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور كه توی سرش میزد و شیون میكرد، گفت: "حقا كه تو راست گفتی؛ هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی".
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
💢 هزینه های هنگفت زیر یک سقف رفتن و ازدواج بدون عروسی
فرشید ۳۰ ساله است و نامزدش ۲۵ ساله. آنها بیشتر از دو سال است عقد کرده اند، اما هنوز نتوانسته اند جشن عروسی بگیرند تا زندگی مشترکشان را شروع کنند. فرشید این روزها که دنبال گرفتن مراسم عروسی اند، از مخارج خود میگوید؛ مخارجی که به گفته او حداقلی است. آنها برای شروع زندگی مشترک، حقوق یک سال فرشید و پس انداز چندین سال هر دو خانواده را کنار گذاشته اند. همه اینها در شرایطی است که فرشید و پدرش دوشغله هستند. صبحها به شرکت میروند و عصرها به مغازه. آنها برای یک مراسم ساده بهدور از تجملات، چقدر باید هزینه کنند؟
تالار عروسی در حاشیه تهران: قیمت برای هر مهمان با معمولیترین غذای ممکن ۲۵۰ هزار تومان است.
موسیقی مراسم: بیشتر از ۸ میلیون تومان برای یک شب
آرایشگاه عروس حداقل: ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
آرایشگاه داماد حداقل: یکمیلیون و ۵۰۰ هزار تومان
دسته گل عروس و گلآرایی ماشین عروس: حدود ۵ میلیون تومان
عکاسی و فیلمبرداری: از ۱۰ میلیون تومان شروع و به چندصدمیلیون تومان میرسد.
👈🏻 جزئیات را اینجا بخوانید
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
فرشید ۳۰ ساله است و نامزدش ۲۵ ساله. آنها بیشتر از دو سال است عقد کرده اند، اما هنوز نتوانسته اند جشن عروسی بگیرند تا زندگی مشترکشان را شروع کنند. فرشید این روزها که دنبال گرفتن مراسم عروسی اند، از مخارج خود میگوید؛ مخارجی که به گفته او حداقلی است. آنها برای شروع زندگی مشترک، حقوق یک سال فرشید و پس انداز چندین سال هر دو خانواده را کنار گذاشته اند. همه اینها در شرایطی است که فرشید و پدرش دوشغله هستند. صبحها به شرکت میروند و عصرها به مغازه. آنها برای یک مراسم ساده بهدور از تجملات، چقدر باید هزینه کنند؟
تالار عروسی در حاشیه تهران: قیمت برای هر مهمان با معمولیترین غذای ممکن ۲۵۰ هزار تومان است.
موسیقی مراسم: بیشتر از ۸ میلیون تومان برای یک شب
آرایشگاه عروس حداقل: ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
آرایشگاه داماد حداقل: یکمیلیون و ۵۰۰ هزار تومان
دسته گل عروس و گلآرایی ماشین عروس: حدود ۵ میلیون تومان
عکاسی و فیلمبرداری: از ۱۰ میلیون تومان شروع و به چندصدمیلیون تومان میرسد.
👈🏻 جزئیات را اینجا بخوانید
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
سلام 😊✋
صبحتون بخیـر☕️🌸
امروزتون شـاد
و نور خـدا✨
زینت بخش زندگیتون
آرزو می کنم
وجـودتون پر شود
از عشق به خدا
پرشود از خوشبختی
و پر شود خیر و برکت الهی 🙏
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
صبحتون بخیـر☕️🌸
امروزتون شـاد
و نور خـدا✨
زینت بخش زندگیتون
آرزو می کنم
وجـودتون پر شود
از عشق به خدا
پرشود از خوشبختی
و پر شود خیر و برکت الهی 🙏
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🔷 اطلاعیه
🔹 به اطلاع کلیه دارندگان وسیله نقلیه می رسانیم:
🔹دوربین های کنترل سرعت مسیر خروجی و ورودی به شهر قروه درگزین در روستای ینگی قلعه (به سمت رزن) نصب و راه اندازی شده که حداکثر سرعت مجاز در این مسیر در روز ۹۵ کیلومتر و درشب ۸۵ کیلومتر است که وسیله نقلیه در صورت تخطی از این سرعت اعمال قانون خواهد شد.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🔹 به اطلاع کلیه دارندگان وسیله نقلیه می رسانیم:
🔹دوربین های کنترل سرعت مسیر خروجی و ورودی به شهر قروه درگزین در روستای ینگی قلعه (به سمت رزن) نصب و راه اندازی شده که حداکثر سرعت مجاز در این مسیر در روز ۹۵ کیلومتر و درشب ۸۵ کیلومتر است که وسیله نقلیه در صورت تخطی از این سرعت اعمال قانون خواهد شد.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
ثبت نام آموزشگاه آزادگان حکان برای متوسطه اول هفتم وهشتم ونهم ازامروز دوشنبه ١۴٠٢/۴/۵شروع میشود اولیا دانش آموزان پایه ششم با در دست داشتن پرونده پایه ششم ومدارک شناسایی خود و دانش آموز به آموزشگاه آزادگان روستای حکان مراجعه نمایند .
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
امام باقر علیهالسلام:
اسلام بر پنج پایه استوار شده است...
شهادت حضرت باقرالعلوم علیهالسلام تسلیت باد.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
اسلام بر پنج پایه استوار شده است...
شهادت حضرت باقرالعلوم علیهالسلام تسلیت باد.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🇮🇷 مهار تورم، رشد تولید 🇮🇷
#جهاد_دامپزشکی
#دامپزشکی_پاسدار_سرمایه_دامی
📌 آغاز واکسیناسیون #رایگان جمعیت طیور بومی👇
روستاهای #حکان ومزرعه صارم علیه بیماری #نیوکاسل توسط کارشناس طیور و آبزیان #شهرستان_درگزین
#استان_همدان
✅ آمار عملکرد واکسیناسیون #رایگان:👇
🔸تعداد 4130 قطعه طیور بومی
⬅️ دوشنبه 5 تیر ماه ۱۴۰۲
🇮🇷 جهادتبیین،جهادخدمت رسانی،جهاد دامپزشکی،تضمین سلامت سفره غذایی جامعه🇮🇷
☎️ ۱۵۱۲ ارتباط با دامپزشکی
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
#جهاد_دامپزشکی
#دامپزشکی_پاسدار_سرمایه_دامی
📌 آغاز واکسیناسیون #رایگان جمعیت طیور بومی👇
روستاهای #حکان ومزرعه صارم علیه بیماری #نیوکاسل توسط کارشناس طیور و آبزیان #شهرستان_درگزین
#استان_همدان
✅ آمار عملکرد واکسیناسیون #رایگان:👇
🔸تعداد 4130 قطعه طیور بومی
⬅️ دوشنبه 5 تیر ماه ۱۴۰۲
🇮🇷 جهادتبیین،جهادخدمت رسانی،جهاد دامپزشکی،تضمین سلامت سفره غذایی جامعه🇮🇷
☎️ ۱۵۱۲ ارتباط با دامپزشکی
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
با سلام
به اطلاع اهالی محترم می رساند واکسن نیوکاسل در مغازه اکبرجانمحمدلو توزیع می شود . جهت تحویل واکسن ظرف مناسب به همراه داشته باشید
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
به اطلاع اهالی محترم می رساند واکسن نیوکاسل در مغازه اکبرجانمحمدلو توزیع می شود . جهت تحویل واکسن ظرف مناسب به همراه داشته باشید
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥اسمش قشنگه، برعکس ذاتش
گل با زندگی نوجوانان چه میکند؟ از آسیبها تا نشانههای مصرف را در این ویدیو بررسی کنید
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
گل با زندگی نوجوانان چه میکند؟ از آسیبها تا نشانههای مصرف را در این ویدیو بررسی کنید
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
پرداخت تسهیلات ازدواج ظرف ۱۰ روز
رئیس کل بانک مرکزی:
🔹دریافت وام خرد یک ضامن میخواهد و بیش از یک ضامن خلاف است ضمن اینکه دسته چک هم نمیخواهد.
🔹وام ازدواج باید ظرف ۱۰ روز پس از تکمیل مدارک به حساب متقاضیان واریز شود.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
رئیس کل بانک مرکزی:
🔹دریافت وام خرد یک ضامن میخواهد و بیش از یک ضامن خلاف است ضمن اینکه دسته چک هم نمیخواهد.
🔹وام ازدواج باید ظرف ۱۰ روز پس از تکمیل مدارک به حساب متقاضیان واریز شود.
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عید قربان
جشن تقرب عاشقان حق
روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک باد🌱
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
جشن تقرب عاشقان حق
روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک باد🌱
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🌺 فرازی از دعای عاشقانه امام حسین(ع) در روز 🌸عرفه
🌹 ای مولای من،
تویی که نعمت دادی،
تویی که احسان کردی،
تویی که به نیکی رفتار نمودی،
تویی که کرامت فرمودی،
تویی که فضیلت بخشیدی،
تویی که روزی عطا فرمودی،
تویی که کرم کردی،
تویی که توانمندم ساختی،
تویی که سرمایه ام دادی،
تویی که پناه دادی،
تویی که هدایت کردی،
تویی که از گناه بازداشتی
تویی که گناهان را پوشیدی
تویی که گناهان را بخشیدی،
تویی که عزت دادی ،
تویی که یاری رساندی ،
تویی که شفا بخشیدی ،
تویی که سلامتی دادی ،
خجسته و بلند مرتبه ای ای پروردگار من،
ستایش جاودانه از آن توست
و سپاس پیوسته تو را سزاست...
اما من ای خدایم ،
به خطاهایم معترفم ، پس بر من ببخشای !
منم که گناه کردم،
منم که خطا نمودم،
منم که نادانی کردم،
منم که به سوی گناه شتافتم،
منم که اشتباه کردم،
منم که به غیر تواعتماد کردم،
منم که در عین دانایی گناه کردم،
منم که وعدهها دادم،
منم که وفا ننمودم،
منم که پیمان شکستم،
منم که به جرم خود اقرار کردم...
🌹 بارالها، من بدان نعمات که مرا داده ای اذعان دارم،
به گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز می گردم; تو نیز مرا بیامرز...
الهی آمین 🤲
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
🌹 ای مولای من،
تویی که نعمت دادی،
تویی که احسان کردی،
تویی که به نیکی رفتار نمودی،
تویی که کرامت فرمودی،
تویی که فضیلت بخشیدی،
تویی که روزی عطا فرمودی،
تویی که کرم کردی،
تویی که توانمندم ساختی،
تویی که سرمایه ام دادی،
تویی که پناه دادی،
تویی که هدایت کردی،
تویی که از گناه بازداشتی
تویی که گناهان را پوشیدی
تویی که گناهان را بخشیدی،
تویی که عزت دادی ،
تویی که یاری رساندی ،
تویی که شفا بخشیدی ،
تویی که سلامتی دادی ،
خجسته و بلند مرتبه ای ای پروردگار من،
ستایش جاودانه از آن توست
و سپاس پیوسته تو را سزاست...
اما من ای خدایم ،
به خطاهایم معترفم ، پس بر من ببخشای !
منم که گناه کردم،
منم که خطا نمودم،
منم که نادانی کردم،
منم که به سوی گناه شتافتم،
منم که اشتباه کردم،
منم که به غیر تواعتماد کردم،
منم که در عین دانایی گناه کردم،
منم که وعدهها دادم،
منم که وفا ننمودم،
منم که پیمان شکستم،
منم که به جرم خود اقرار کردم...
🌹 بارالها، من بدان نعمات که مرا داده ای اذعان دارم،
به گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز می گردم; تو نیز مرا بیامرز...
الهی آمین 🤲
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
با سلام
هیئت قرآنی امشب منزل محمد رضایی (یزدان ) برگزار خواهد شد از همه علاقهمندان تقاضا میشود شرکت نمایند
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
هیئت قرآنی امشب منزل محمد رضایی (یزدان ) برگزار خواهد شد از همه علاقهمندان تقاضا میشود شرکت نمایند
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
شخصی برای اولین بار یک کلم دید.
اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و ...
با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن ...!
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعهای از این برگهاست ...
داستان زندگی هم مثل همین کلم هست!
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم ...
و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصههایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود...!
زندگی، همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم
درود برشما خوبان
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain
اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و ...
با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن ...!
اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعهای از این برگهاست ...
داستان زندگی هم مثل همین کلم هست!
ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم ...
و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصههایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود...!
زندگی، همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم
درود برشما خوبان
کانال خبری روستای حکان
@hakananlain