حق تبارک
832 subscribers
40 photos
16 videos
1 file
2 links
Download Telegram
تظن أنك حُرمت
والحق أنك رُحمت

فکر کردم محرومم کردی
واقعیت این بود که بهم رحم کردی...

@hagh_tabarak
جان خواهم از خدا
نه یکی بلکه صدهزار

تاصدهزار بار
بمیرم برای یار

@hagh_tabarak
گول نعمت را نخور
مشغول صاحبخانه باش

@hagh_tabarak
الهی
این بنده چه داند که چه می باید جست
داننده تویی
هرآنچه دانی آن ده

@hagh_tabarak
و در بصره خانه‌ای داشت برِ چهار سو. و پوستینی داشت که دایم آن پوشیدی.
وقتی به طهارت رفت و پوستین برِ چهار سو بنهاد. حسن بصری آنجا رسید. آن پوستین را دید. گفت: حبیب عجمی، آنجا بگذاشت، نباید که کس ببرد.
آنجا بایستاد تا حبیب بیامد، گفت: ای امام مسلمانان چرا ایستاده‌ای؟
گفت: ای حبیب! ندانی که پوستین بر چهار سو نباید گذاشت؟ که ببرند. و به اعتمادِ که رها کردی؟
گفت: به اعتماد آن که تو را اینجا بازداشته است تا نگه داری.

#عطار
#تذکره

@hagh_tabarak
پریدن ، بریدن می خواهد...

@hagh_tabarak
Forwarded from حق تبارک
شرمنده از آنیم که در روز مکافات
اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

@hagh_tabarak
«کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم» مصداق بارز ناشکریه...
به جاش بگیم الهی شکر ، الحمدلله

@hagh_tabarak
از خدا بخواید
خدا که -نعوذبالله- بخیل نیست...

@hagh_tabarak
‏اگر یک لحظه انسان به خدا راست بگويد: خدایا واقعاً پشیمانم..
دیگر گناه نمی‌كنم!
خدا یک خط قرمز می‌كشد روى همه گذشته‌ها!
اما كلام در این است كه، آن لحظه را آدم راست بگوید!
و اِلّا خدا می‌گوید: چه کسی را فریب می‌دهی؟! از من ضعیف‌تر و نادان‌تر ندیدی؟! من فریب نمی‌خورم!

آیت الله مصباح

@hagh_tabarak
ایها الحزن!
ألم تؤلمک رکبتاک من الجثو فوق صدورنا؟

ای اندوه!
آیا زانوانت از زانو زدن بر سینه هامان به درد نیامد؟

@hagh_tabarak
✍️ فرهنگ ذکر و فرهنگ ورد
•محمدرضا شعبانعلی•

کوچک‌تر که بودم، از نظرم فاصله‌ی بین مذهب و جادو،‌ زیاد نبود.
اهل مذهب، واژه‌هایی را داشتند که دائماً تکرار می‌کردند. تسبیح به دست می‌گرفتند و صد بار، چند واژه‌ی عربی را یکی پس از دیگری تکرار می‌کردند. جمله‌هایی داشتند که می‌خواندند و باور داشتند قدرت‌مندشان می‌کند. غم‌ها را از آن‌ها می‌گیرد. امید می‌دهد. در گذرگاه‌های سخت و تلخ زندگی، با کم‌ترین خطر عبورشان می‌دهد و…

اهل جادو هم، آن طور که در فیلم‌ها دیده بودم و آن طور که از پدر و مادرم شنیده بودم، کلمات و جمله‌های ثابتی داشتند. از آن جمله‌ی معجزه آمیز «اجی مجی لا ترجی…» که هر روز در فیلم‌ها و نمایش‌ها و شعبده‌ها می‌شنیدم تا کلمات عجیب بی‌معنی که هزاران بار تکرار می‌شد و آن‌ها را در خلسه‌ای عمیق می‌بُرد تا قدرتی مضاعف بیابند و بر قوانین طبیعت غلبه کنند.

سال‌های بعد، بیش‌تر خواندم و آموختم. دیدم که این دو رفتار، لباسی یکسان بر تن دارند اما پیکری که در درون خود پنهان کرده‌اند بسیار متفاوت است. اهل جادو، کلمات خود را «ورد» می‌نامند. واژه‌هایی چنان معجزه‌آسا که تکرار بدون درک آن‌ها هم، معجزه می‌کند. امّا اهل مذهب، واژه‌های خود را «ذکر» می‌نامند. «یادکردن و به یاد آوردن».

اهل جادو، ورد‌های خود را می‌خوانند و در انتظار می‌مانند که معجزه‌ای روی دهد، اهل مذهب، «ذکر» می‌گویند و قوانین هستی را به «یاد» می‌آورند و برمی‌خیزند تا معجزه‌ای به پا کنند. «الله اکبر» قرار نیست به خودی خود، کاری کند. قرار است به «یاد» بیاورد که «خدا بزرگترین است» و «همه چیز در برابر او کوچک است» و «در برابر هیچ چیز جز او نباید سرِ تعظیم فرود آورد». این «یادآوری» است که انسان را رویین‌تن می‌سازد.

سال‌ها گذشت. تمایز «ورد» و «ذکر» کشف غرورانگیز دوران نوجوانی من بود. حالا دیگر می‌دانستم که مذهب و جادو، هیچ شباهتی به هم ندارند. حالا دیگر، می‌دانستم که «ورد جادو»، تلاشی برای شکستن قوانین هستی است و «ذکر مذهب» ابزاری برای یادآوری واقعیت هستی.

@hagh_tabarak
‏و حَنينی اليك يقتلنی
و دلتنگی‌ات مرا می‌کشد.
#خدایا
اگر از حسین و عباس عزیزتر داری
بگو آنها را شفیع قرار دهیم

@hagh_tabarak
‏إِلٰهِى كَیفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِى بَعْدَ مَماتِى وَأَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِى إِلّا الْجَمِیلَ فِى حَیاتِی
"معبودم! چگونه از حسن توجهت پس از مرگم ناامید شوم؟ درحالی‌که در طول زندگی‌ام مرا جز به نیکی سرپرستی نکردی..."

#مناجات_شعبانیه

@hagh_tabarak
Forwarded from جام عقیق (Hamed)
با احترام
سال
تحویل شما