هروقت به چیزی شک داشتم و حس کردم اتفاق میافته واقعا همون شده، پس همیشه اطمینان ۹۹درصدی پشت تمام چیزهایی که بهشون شک دارم هست
من واقعا بلد نیستم کسی رو آروم کنم، هیچوقت بهم یاد داده نشده و ندیدم که چشکلیه، و هربار که دوستامو میبینم که دارن زجر میکشن هیچکاری نمیتونم بکنم، نمیتونم حرفی بزنم، رسما میتونم بشینم و نگاه کنم فقط و این موضوع عصبیم میکنه
نمیتونم الکی بشینم بهش بگم درست میشه وقتی میبینم چقدر تحت فشاره و رسما داره غرق میشه، یه دروغ مسخره رو فقط به درداش اضاف میکنم
برای همینه همش میگم ارتباط با آدما سخته، درک آدما سخته، درک احساسات سخته، پیچیدست نامفهومه