امروز اپیزودِ "برای ایران" از اغما رو زیرِ بارون گوش دادم...
نمیدونم بارون بیشتر میبارید یا اشکهای من.
نمیدونم بارون بیشتر میبارید یا اشکهای من.
EGHMAA | اغما
@EGHMAA – DIALOGUES FOR YOU ep14
-هرچی پیشتر میرفت، کمتر بچهی جنوب بودم و بیشتر بچهی ایران.
شنبه، همین اولِ هفته، بچهی تهرون بودم.
پریروز که اصفهان و نطنز رو زدن، توی اصفهان بزرگ شده بودم.
دیروز بچه محلام شکاریای تبریز بودن.
فردا بچهی هرجا که باشم، مطمئنم بچهی خاکِ همین سرزمینم.
چه ساختمون و برجی توش مونده باشه و چه به معنای واقعی تبدیل به خاک بشه...
و شاید ما هم همراهش، همینطور.
شنبه، همین اولِ هفته، بچهی تهرون بودم.
پریروز که اصفهان و نطنز رو زدن، توی اصفهان بزرگ شده بودم.
دیروز بچه محلام شکاریای تبریز بودن.
فردا بچهی هرجا که باشم، مطمئنم بچهی خاکِ همین سرزمینم.
چه ساختمون و برجی توش مونده باشه و چه به معنای واقعی تبدیل به خاک بشه...
و شاید ما هم همراهش، همینطور.
گُیْدِنْف!
-در ستایشِ لوبیای سیاه.
سیاهِ ماتِ ململانی!(((((:
جدی حس میکنم که هر غذایی باهاش درست بشه جادوییه.
جدی حس میکنم که هر غذایی باهاش درست بشه جادوییه.
گُیْدِنْف!
پس یادت باشه؛ تو میتونی اسب رو تا لبِ آب ببری، ولی نمیتونی وادارش کنی آب بخوره!!
پس یادت باشه؛
کافیه رقصیدن حولِ محورِ هدفت رو یاد بگیری!
کافیه رقصیدن حولِ محورِ هدفت رو یاد بگیری!
/شجاعتِ مطلوب نبودن
کتابِ عجیبی بود.
کاربرِ ریحانه بهخوبی توضیحش داده، پس من دیگه چیزی برای اضافه کردن ندارم…
جز اینکه حس میکنم باید چند بارِ دیگه بخونمش تا بتونم کامل و عمیقا درکش کنم!
کتابِ عجیبی بود.
کاربرِ ریحانه بهخوبی توضیحش داده، پس من دیگه چیزی برای اضافه کردن ندارم…
جز اینکه حس میکنم باید چند بارِ دیگه بخونمش تا بتونم کامل و عمیقا درکش کنم!
زیتون میگه داشتنِ خواهر/برادر یه دردسرِ بزرگه؛ این یعنی علاوه بر غصههای خودم، باید همیشه غمخوارِ اونا هم باشم و شبهامو با سناریوهای مختلفِ اتفاقهای بدی که ممکنه براشون بیفته، سر کنم.
ولی من میگم داشتنِ خواهر/برادر، اندِ شانس و خوشبختیه.
آره، غصهها و دلنگرانیهاشون همیشه با آدمه...
ولی بودنشون، انقدری میارزه که اون نگرانیها به چشم نیاد.(((:
ولی من میگم داشتنِ خواهر/برادر، اندِ شانس و خوشبختیه.
آره، غصهها و دلنگرانیهاشون همیشه با آدمه...
ولی بودنشون، انقدری میارزه که اون نگرانیها به چشم نیاد.(((: