تا به اینجای کار احساس میکنم باید حداقل دو بارِ دیگه کتاب رو بخونم تا بفهمم چی به چیه.
چیه این انگیزهای که فقط نصفِ شب میاد سراغ آدم؟
دلم میخواد بدونم روزها دقیقا کدوم جهنم درهاییه؟!
دلم میخواد بدونم روزها دقیقا کدوم جهنم درهاییه؟!
گویا صحبتهای دیشبِ منِ اول با منِ دوم جواب داد و بالاخرررره امروز نشستم و پروژهی طلسم شده رو انجام دادم و فرستادم برای استاد تا ایراداتشو بگه.((((:
انگاری روحم ده کیلو سبکتر شده!!
پس وقتشه به خودم بگم؛
درودددد بر تو باد زنِ حسابی!((((:🙂↔️
پس وقتشه به خودم بگم؛
درودددد بر تو باد زنِ حسابی!((((:🙂↔️
Forwarded from `V`a`r`e`s`h`
به شوق نور
در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار دل مسپار!
در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار دل مسپار!
فریدون مشیری
موقعِ برگشت به خونه، یه آقایی خیلی جدی اومد جلو و گفت: «خانم، شما دقیقا چیکار کردین که این غازا انقدر حرفگوشکن شدن و دنبالتون میان؟!
آخه من پنج ساله هر روشی رو امتحان کردم، ولی دانشآموزام به این اندازه حرفگوشکن نشدن!»((((:😂
آخه من پنج ساله هر روشی رو امتحان کردم، ولی دانشآموزام به این اندازه حرفگوشکن نشدن!»((((:😂
چه میکنه این لیست کردنِ کارها!
این تیک زدن جلوی هر کدوم از کارها، واقعا روحم رو به پرواز درمیاره.
و نتیجه؟!
دارم عینِ فرفره تمومِ کارهای عقبافتادمو انجام میدم.(:
این تیک زدن جلوی هر کدوم از کارها، واقعا روحم رو به پرواز درمیاره.
و نتیجه؟!
دارم عینِ فرفره تمومِ کارهای عقبافتادمو انجام میدم.(:
-اگر زندگیات را برای خودت زندگی نمیکنی،
پس کیست که بخواهد آن را برای تو زندگی کند؟!
پس کیست که بخواهد آن را برای تو زندگی کند؟!
برق رفته، ولی تو نیستی که با نورِ چراغقوه و دستامون دایناسور بسازیم و با هم بجنگیم...
یازدهمِ تیرماه/
اولین تلاشم برای قالبگیری با شکست مواجه شد و من؟
حسی دارم بین غم و امید.
به این فکر میکنم که این کار، تا همین چند وقت پیش، برام یه کارِ روزمره بود؛ کاری که حتی بابتش تحسین میشدم. اما انقدر ازش دور شدم که دیگه محاسباتِ زمانیم دقیق نیست و تا به خودم میام، گچ سفت شده.
ولی خب...
وقتی قبلا از پسش برمیاومدم، یعنی الانم میتونم، مگه نه؟
تمومِ گچی که داشتم به هدر رفت.
بعدازظهر میرم دوباره گچ میخرم و از نو تلاش میکنم.🚶🏻♀️
اولین تلاشم برای قالبگیری با شکست مواجه شد و من؟
حسی دارم بین غم و امید.
به این فکر میکنم که این کار، تا همین چند وقت پیش، برام یه کارِ روزمره بود؛ کاری که حتی بابتش تحسین میشدم. اما انقدر ازش دور شدم که دیگه محاسباتِ زمانیم دقیق نیست و تا به خودم میام، گچ سفت شده.
ولی خب...
وقتی قبلا از پسش برمیاومدم، یعنی الانم میتونم، مگه نه؟
تمومِ گچی که داشتم به هدر رفت.
بعدازظهر میرم دوباره گچ میخرم و از نو تلاش میکنم.🚶🏻♀️